آگاه: در این گذار پرالتهاب، غرب آسیا همچنان به عنوان کانون ثقل بحرانهای نظام بینالملل عمل میکند. فهم دقیق روندهای جاری در این منطقه راهبردی، بدون واکاوی پیوند میان دکترین کلان ایالات متحده، راهبرد بقای رژیم صهیونیستی و از همه مهمتر، وزنکشی استراتژیک و عاملیت فعال جمهوری اسلامی ایران ناممکن است. پرسش بنیادین این است که در پس پرده تنشهای متراکم کنونی، چه مهندسی کلانی دنبال میشود و ایران چگونه این معادلات را به چالش کشیده است؟
۱. دکترین کلان آمریکا: از «حضور پرهزینه» تا «مهندسی از راه دور و مهار فرسایشی»
ایالات متحده آمریکا در مواجهه با غرب آسیا با یک بحران تناقض ساختاری میان الزامات هژمونیک جهانی و واقعیتهای میدانی منطقه دست به گریبان است. از یکسو، اولویت راهبردی واشنگتن در نظام بینالملل تغییر کرده و مهار قدرتهای تجدیدنظرطلب بزرگ (نظیر چین در حوزه هند-پاسیفیک و روسیه در مرزهای شرقی اروپا) اقتضا میکند که هزینههای نظامی مستقیم و تعهدات کلان امنیتی خود را در خارج از این حوزهها کاهش دهد. از سوی دیگر، اهمیت حیاتی انرژی، خطوط مواصلاتی دریایی و امنیت رژیم صهیونیستی، خروج کامل یا حتی کمرنگ شدن حضور آمریکا در غرب آسیا را ناممکن میسازد.
راهبرد برگزیده واشنگتن برای حل این معضل، اتخاذ دکترین «مدیریت بحران از طریق پراکندهسازی تنش» و «توزیع بار امنیت» بر دوش متحدان منطقهای است. آمریکا میکوشد با تکیه بر جنگافزارهای مدرن، شبکههای اطلاعاتی یکپارچه و ایجاد بازدارندگی ترکیبی، هزینههای استراتژیک و مالی حضور خود را به حداقل برساند. در این چارچوب، ایجاد «ثبات پایدار» هرگز هدف واشنگتن نبوده است؛ بلکه هدف اصلی، حفظ یک «تعادل شکننده اما قابل کنترل» است که در آن هیچ قدرت مستقل یا زنجیرهای از بازیگران مقاومت نتواند چتر هژمونیک غرب و ترتیبات امنیتی مطلوب آن را با بحران مشروعیت روبهرو کند.
۲. رژیم صهیونیستی و دکترین تغییر ژئوپلتیک
از طریق بحرانهای کنترلنشده
در سطح عملگرایانه، رژیم صهیونیستی پس از تحولات ساختاری سالهای اخیر و بهویژه فروریختن افسانه بازدارندگی همهجانبهاش، دچار یک شوک راهبردی عمیق شده است. تلآویو برای خروج از این بنبست وجودی، دکترین نظامی و امنیتی خود را از «بازدارندگی دفاعی و مدیریت تنش» به «تهاجم پیشدستانه و تغییر مهندسینشده جغرافیا» تغییر داده است. هدف صهیونیستها در این مرحله، صرفا مهار بازیگران پیرامونی نیست، بلکه تحقق سه هدف کلان به صورت همزمان است:
بازسازی موازنه تحلیلرفته: تلاش برای تحمیل اراده سیاسی از طریق وارد کردن ضربات سنگین به زیرساختهای حیاتی، زنجیرههای لجستیکی و رهبری محور مقاومت.
شتاببخشی به ایده خاورمیانه جدید: احیای روند عادیسازی مناسبات با برخی دولتهای عربی از موضع قدرت، با هدف نهادینهسازی یک ائتلاف امنیتی-اطلاعاتی ضدایرانی در منطقه.
بحرانآفرینی مداوم به عنوان ابزار بقا: در نگاه رهبران کنونی تلآویو، استمرار بحران و تنش در پیرامون، یگانه راهکار برای سرپوش گذاشتن بر گسستها، تناقضات عمیق و بحرانهای مشروعیت داخلی است.
با این حال، یک شکاف راهبردی آشکار میان محاسبات واشنگتن و تلآویو وجود دارد. ایالات متحده بهدرستی نگران است که اقدامات تهاجمی، پرخاشگرانه و بیمحابای رژیم صهیونیستی، منافع حیاتی و پایگاههای ایالات متحده را در معرض فروپاشی فرسایشی قرار داده و واشنگتن را به درون یک جنگ فرسایشی و ناخواسته پرتاب کند. به همین دلیل، رفتار آمریکا در عمل رویکردی دوگانه به خود گرفته است: «حمایت تمامعیار تسلیحاتی و دیپلماتیک در سطح آشکار» در کنار «تلاش برای مهار و محدود کردن سقف اهداف تهاجمی تلآویو در سطح پنهان».
۳. عاملیت و نقش راهبردی جمهوری اسلامی ایران؛ هندسهساز نظم نوین و سد استوار مقاومت
در کانون تمامی این معادلات، جمهوری اسلامی ایران به عنوان پیشران اصلی، قطب ثقل و بازیگر نظمساز در غرب آسیا ایستاده است. برخلاف روایتهای تقلیلگرایانهای که کنشگری ایران را به تحرکات تاکتیکی یا امنیتی صرف فرو میکاهند، واقعیت ژئوپلتیک منطقه نشان میدهد که حضور ایران ریشه در یک «دکترین راهبردی و بومی» دارد؛ دکتری که امنیت، استقلال و مقاومت را درهمتنیده میبیند و به مولفهای تمدنی و هویتی در جغرافیا بدل شده است.
ایران در این آوردگاه کلان، با بهرهگیری از عمق راهبردی و شبکه همپیمانان منسجم در محور مقاومت، سه تحول بنیادین در معادلات منطقه ایجاد کرده است:
گذار از بازدارندگی سلبی به بازدارندگی فعال و توازنبخش: ایران با تکیه بر بومیسازی صنایع دفاعی پیشرفته، توانمندیهای موشکی و پهپادی و دکترین دفاع پیشدستانه، توانسته است معادله «هزینه-فایده» دشمنان را به هم بزند. امروز تلآویو و واشنگتن به خوبی میدانند که هرگونه خطای راهبردی، با پاسخی متقابل، متوازن و پشیمانکننده روبهرو خواهد شد؛ امری که انحصار سنتی قدرت در دست غرب را عملا باطل کرده است.
پیوند ارگانیک میان «قدرت ملی» و «مقاومت فراملی» الگوی عاملیت ایران برخلاف قدرتهای هژمونیک، متکی بر سرکوب یا وابستگی نیست، بلکه مبتنی بر ائتلاف ارگانیک با ارادههای ملتهای منطقه است. محور مقاومت امروز نه یک نیروی نیابی، بلکه یک «بلوک امنیتی به همپیوسته و خوداتکا» است که گسستناپذیری خود را در سختترین شرایط اثبات کرده است.
طراحی الگوی امنیت درونزا و بومی: در حالی که دکترین غربی-صهیونیستی بر محور ایجاد وابستگی امنیتی و تحمیل ترتیبات از بالا به پایین استوار است، ایران پرچمدار نظم امنیتی متکی بر ظرفیتهای درونی جهان اسلام و کشورهای منطقه است؛ نظمی که در آن حضور قدرتهای فرامنطقهای فاقد مشروعیت و کارآمدی تلقی میشود.
جمع بندی
روندهای جاری در غرب آسیا، صحنه نبرد میان دو اراده متضاد است: از یکسو، اراده رو به زوال ائتلاف غربی-صهیونیستی برای بازتولید هژمونی از دسترفته از طریق بحرانآفرینی، تهاجم فرسایشی و مهندسی مجدد جغرافیا و از سوی دیگر، اراده پولادین و راهبردی محور مقاومت به محوریت جمهوری اسلامی ایران برای گذر از نظم کهنه و تحمیل نظم عادلانه منطقهای. برخلاف محاسبات طراحان غربی، پایداری، انعطافپذیری و عمق استراتژیک ایران نشان داده است که پروژه مهندسی مجدد غرب آسیا بدون تن دادن به واقعیت عاملیت و قدرت تعیینکننده جمهوری اسلامی ایران، سرانجامی جز شکست تاریخی نخواهد داشت.
نظر شما