آگاه: شکست دیپلماسی پنهان و عبور از خطوط قرمز سنتی در اسفند ۱۴۰۴، آغازگر فصلی نوین در موازنه قوای غرب آسیا بود. پیشنویس توافق پنجبندی ایران و آمریکا که با واسطهگری دیپلماتیک اسلامآباد و مسقط در آستانه نهایی شدن قرار داشت، با خطای محاسباتی واشنگتن و تجاوز مستقیم نظامی به تهران به بنبست کامل رسید. هدف راهبردی ائتلاف غربی-صهیونیستی از عملیات نظامی، فراتر از یک ضربه تاکتیکی بود؛ دشمن با هدف قرار دادن ساختار فرماندهی عالی و شهادت رهبر فقید انقلاب، به دنبال ایجاد خلأ قدرت، شوک حاکمیتی و در نهایت تغییر دکترین هستهای و تضعیف بازدارندگی ایران در دریا و زمین بود تا از این طریق، پروژه نیمهکاره خاورمیانه جدید را بازسازی کند. با این حال، انتقال سریع و قانونی قدرت در تهران با انتصاب امام سیدمجتبی خامنهای به مقام رهبری بر اساس اصول قانون اساسی، انسجام ساختار تصمیمگیری کلان حاکمیت را تثبیت کرد و سناریوی بیثباتی داخلی را ناکام گذاشت. این جابهجایی سریع قدرت نشان داد که نهادهای حاکمیتی در ایران از تابآوری ساختاری بالایی برخوردارند و برخلاف تحلیلهای شتابزده غربی، دچار تشتت آرا یا خلأ تصمیمگیری راهبردی نمیشوند.
بخش عمدهای از طراحی امنیتی دشمن در این مقطع، در حوزه جنگ شناختی و عملیات روانی با محوریت فرسایش تابآوری ملی تعریف شده است. این استراتژی که در قالب جنگ ۴۰روزه شتاب بیشتری گرفت، بر پایههایی چون القای هراس مستمر از طریق تزریق سیستماتیک اخبار مربوط به حملات قریبالوقوع به زیرساختها، ایجاد دوگانههای کاذب برای مقصر جلوه دادن دکترین دفاعی کشور در وقوع بحرانهای اقتصادی و همچنین تردیدافکنی در توان پاسخدهی پدافند هوایی در ذهن افکار عمومی استوار است. در واقع، دشمن تلاش میکند تا هزینه تصمیمگیریهای حاکمیتی را برای توده مردم غیرقابل تحمل نشان دهد. هدف غایی این اقدامات، تخلیه عقبه مردمی دکترین دفاعی کشور و تبدیل فشارهای نظامی خارجی به آشوبهای اجتماعی داخلی است تا حاکمیت را از درون وادار به عقبنشینی صلحآمیز یا تسلیم ساختاری کند. این شبیخون ادراکی مستلزم باز تعریف فوری مکانیسمهای رسانهای داخلی برای خنثیسازی شایعات است.
پاسخهای سخت موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای منطقهای ایالات متحده و هدف قرار گرفتن ناوگروههای آمریکایی در آبهای آزاد، نشاندهنده پایان رسمی دوران صبر استراتژیک و تثبیت فرمول پاسخ متناسب و همزمان است. در تحلیل سناریوهای پیشرو، یا با ورود به یک دوره طولانیمدت از ضربات متقابل کنترلشده مواجه خواهیم بود که در آن، جبهه مقاومت هزینه حضور و ترانزیت انرژی غرب را به شدت افزایش میدهد، یا شاهد گذار به نظم چندقطبی منطقهای و فرسایش تدریجی هژمونی نظامی آمریکا در غرب آسیا خواهیم بود که واشنگتن را به پذیرش شرایط جدید تهران ناچار میسازد. در این هندسه جدید، حزبالله لبنان، انصارالله یمن و مقاومت عراق به عنوان بازوهای مکمل در یک زنجیره دفاعی یکپارچه عمل میکنند و مانع تمرکز توان رزمی دشمن روی جغرافیای سرزمینی ایران میشوند. این همگرایی ساختاری در محور مقاومت، موازنه وحشت جدیدی ایجاد کرده است که در آن، هرگونه حماقت نظامی علیه مبدأ، با پاسخ زنجیرهای و همهجانبه در تمام پهنه جغرافیایی منطقه مواجه خواهد شد. تحلیل رفتار سیاسی-دفاعی جمهوری اسلامی ایران بدون درک مفهوم جهاد کبیر به عنوان میراث نظری رهبر شهید ناممکن است. جهاد کبیر در این مکتب، عدم تبعیت از دشمن در تمامی حوزههای فکری، اقتصادی و نظامی و تکیه بر سنتهای الهی برای عبور از بنبستهاست که با پیوند زدن امید واقعبینانه به عمل جهادی، مانع تسلیم جامعه در برابر فشارهای همهجانبه میشود. این نگاه قرآنی که پس از اصرار بر عدم سستی در برابر دشمنان بر ضرورت حفظ امید تاکید دارد، مبنای اصلی دکترین مقاومت فعال است. در امتداد این مسیر، بیانات اخیر امام سیدمجتبی خامنهای در مواجهه با جنگ ترکیبی، نقشه راه عبور از وضعیت فعلی را ترسیم میکند. ایشان با تاکید بر شکست طراحان نظامی غرب در برآورد قدرت واقعی نیروهای مسلح، حفظ ابتکار عمل، انسجام داخلی حاکمیت و ملت و پرهیز از انفعال در میدان رسانه را به عنوان پادزهر اصلی جنگ شناختی دشمن معرفی کردهاند. حقیقت میدان نشان میدهد که مهار زیادهخواهی ائتلاف غربی، نه در عقبنشینیهای دیپلماتیک یا بازگشت به میزهای مذاکره بیحاصل، بلکه در تولید قدرت درونزا، تقویت بنیه دفاعی و فعالسازی تمام ظرفیتهای شبکه مقاومت نهفته است. در نهایت، ثبات پایدار منطقه تنها زمانی محقق خواهد شد که قدرتهای فرامنطقهای بپذیرند دوران تحمیل اراده به پایان رسیده و موازنه جدید بر اساس اراده ملتهای بیدار شکل گرفته است.
۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۷
کد مطلب: ۲۴٬۳۸۱
نظر شما