آگاه: در زمانهای نه چندان دور، خانوادهها فرزندان خود را زودتر از مدارس و به شکل عملیاتی وارد اجتماع میکردند، آن هم با واگذار کردن امور مختلف به فرزندان. از انجام خریدهای سبک خانه گرفته تا حتی کسب و کار در یک شغل و حرفه آن هم در روزهای گرم و بلند تابستان. این کارها شاید در ظاهر ساده به نظر میرسیدند اما انواع روابط اجتماعی، اقتصاد خرد، حقوق شهروندی و مسائلی از این دست را به دانشآموزان یاد میدادند و موجب میشدند تا مهارتآموزی جدی گرفته شود.
اما به دوران فعلی باز گردیم. در حال حاضر بخش بزرگی از آموزش رسمی همچنان حول محور انتقال مطالب و آمادگی برای امتحان میچرخد. دانشآموز ممکن است فرمولها و تعریفهای فراوانی بیاموزد، اما فرصت کمی برای تمرین حل مسئله، گفتوگو، کار گروهی یا تصمیمگیری داشته باشد. این شکاف زمانی جدیتر میشود که نوجوانان معمولا برای فهم موضوعاتی چون مدیریت پول، مراقبت از سلامت جسم و روان، شناخت حقوق و مسئولیتهای شهروندی، استفاده امن از اینترنت یا انتخاب مسیر شغلی، پاسخ روشنی در مدرسه پیدا نمیکنند. در چنین شرایطی، آنان ناچارند این آگاهیها را از خانواده، دوستان، جامعه و فضای مجازی به دست آورند؛ منابعی که کیفیت و اعتبارشان یکسان نیست.
مهارتآموزی به معنای کنار گذاشتن درسهای پایه یا تبدیل همه مدارس به مراکز آموزش شغلی نیست. سواد خواندن و نوشتن، ریاضی، علوم و تاریخ همچنان اصول و بنیادهای یادگیری هستند، اما این دانش باید در زندگی واقعی هم ظهور و بروز یابد. دانشآموز میتواند در کنار آموختن ریاضی، بودجهبندی ساده را تمرین کند؛ در درس علوم، درباره آب و انرژی و آثار مصرف روزانه بیاموزد و در کلاس زبان یا مطالعات اجتماعی، شنیدن نظر مخالف و بیان محترمانه دیدگاه خود را تجربه کند. پروژههای گروهی، فعالیتهای هنری و ورزشی، کار با ابزارهای دیجیتال و آشنایی با مشاغل نیز باید بخشی از تجربه عادی مدرسه باشند، نه امتیازی که فقط در مدارس خاص فراهم میشود. و البته این شکل از آموزش و انتقال مفاهیم معمولا در مدارس دولتی وجود ندارند. این شکل آموزش در وضعیتی دنبال میشود که تعطیلیهای ناشی از جنگ یا ناترازی انرژی، کمبود امکانات و نابرابری دسترسی به اینترنت، پیوستگی آموزش را مختل کردهاند. برای اصلاح وضع موجود، نخست باید آموزش مهارتها در برنامه درسی هدفمند و متناسب با سن دانشآموزان تعریف شود. سپس معلمان برای آموزش مشارکتی و سنجش مهارتها پشتیبانی شوند؛ زیرا اضافه کردن یک عنوان تازه به کتاب، بدون زمان، آموزش و امکانات لازم، تغییری واقعی ایجاد نمیکند. پیوند مدرسه با مراکز فرهنگی، کارگاهها، انجمنهای محلی و محیطهای کاری نیز میتواند یادگیری را از کلاس درسی فراتر ببرد. دسترسی منصفانه به مشاور، فعالیتهای فوقبرنامه و امکانات پایه باید تضمین شود و کیفیت آموزش فقط با نمره و رتبه سنجیده نشود.
اگرچه مدرسه نمیتواند همه دشواریهای جامعه را حل کند، اما میتواند دانشآموز را برای مواجهه آگاهانهتر با آنها آماده کند. اگر موفقیت آموزشی را تنها با نتیجه کنکور بسنجیم، بخش بزرگی از وظیفه مدرسه را نادیده گرفتهایم. معیار مدرسه موفق، هم فرصت برابر برای یادگیری است و هم پرورش نسلی که بتواند بیاموزد، همکاری کند، انتخاب کند و مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد.
۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۱
کد مطلب: ۲۶٬۲۴۸
با اعلام نتایج کنکور، بار دیگر فاصله میان مدارس برخوردار و مدارس دولتی به چشم آمد؛ فاصلهای که فقط در شمار پذیرفتهشدگان دانشگاههای برتر کشور و رشتههای تحصیلی مورد توجه خلاصه نمیشود. وقتی دسترسی به کلاسهای تقویتی، مشاوره، امکانات آموزشی و معلم باتجربه نابرابر باشد، رقابت در ظاهر یکسان کنکور نیز برای همه دانشآموزان شرایط یکسانی ندارد. اما عدالت آموزشی تنها به این معنا نیست که دانشآموزان بیشتری به دانشگاه راه پیدا کنند. پرسش مهمتر این است که مدرسه تا چه اندازه آنان را برای زندگی، کار و مشارکت در جامعه آماده میکند؟
نظر شما