آگاه: جنگ اخیر علیه ایران، بار دیگر این پرسش راهبردی را به فضای سیاسی کشور بازگرداند. در نگاه نخست، واکنش احزاب و جریانهای سیاسی را میتوان در صدور بیانیهها، محکوم کردن تجاوز آمریکا و رژیم صهیونی به کشورمان و اعلام حمایت از نیروهای مسلح و دولت خلاصه کرد؛ اما پرسش اینجاست که آیا نقش حزب در شرایط بحران باید به همین موضعگیریهای نمادین محدود شود یا احزاب میتوانند به عنوان بخشی از فرآیند عملیاتی مدیریت بحران و نقشآفرینی در «پسابحران» وارد عمل شوند؟
تحقق چنین ظرفیتی، وابسته به پیششرطهای اساسی است. اولین نکته آنکه آیا ساختار سیاسی کشور، احزاب را بهعنوان نهاد موثر و شریک واقعی در فرآیند تصمیمسازی به رسمیت میشناسد و آیا این تشکلات از توان ارتباطی لازم با حاکمیت و جامعه برخوردارند تا بتوانند در شرایط بحرانی، نقش رابط میان جامعه و حاکمیت را ایفا کنند؟ در این میان، اقداماتی نظیر برگزاری جلسات متعدد مسعود پزشکیان با نمایندگان احزاب در دو، سه سال گذشته، میتواند نشانهای از تلاش برای تقویت پیوند دولت با جریانهای سیاسی باشد اما مسئله اصلی این است که این ارتباط تا چه اندازه به مشارکت واقعی در سیاستگذاری منجر شده است؟ برای پاسخ به این پرسش، باید ابتدا ریشههای رفتاری احزاب در زمان بحران را واکاوی کرد.
وقتی احزاب و گروههای سیاسی نسبت به ابعاد بحران و اولویتهای ملی، دیدگاهی یکپارچه داشته باشند، تندروی در اظهارنظرهای عمومی جای خود را به سنجیدگی و پختگی در اظهار نظر توسط آنان میدهد. واقعیت این است که تندروی در بیان مواضع، اغلب نشانه فقدان نقشه راه مشترک است؛ جایی که احزاب به جای تبیین واقعبینانه شرایط، به دنبال کسب امتیازات گروهی میروند و در نتیجه، اظهارنظرهای آنها به جای کمک به مدیریت بحران، به عاملی برای ایجاد دو دستگی تبدیل میشود. برهمین اساس، نقش حزب باید از روایتگری احساسی به روایتگری واقعبینانه تغییر کند تا از ایجاد یاس و ناامیدی در جامعه جلوگیری شود.
سهم احزاب در مدیریت بحران
حمیدرضا ترقی، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی برای احزاب در شرایط بحران نقش مهمی قائل شد و گفت: «حزب میتواند حلقه واسط میان مردم و حاکمیت باشد و در مدیریت افکار عمومی، حفظ انسجام و عبور جامعه از بحران نقش ایفا کند.» او یکی از اولین وظایف احزاب را روایتگری صحیح و واقعبینانه از شرایط کشور میداند و میگوید: «احزاب باید با بیان نقاط قوت و ظرفیتهای کشور، مراقب باشند روایت آنها از بحران به گونهای نباشد که موجب یاس و ناامیدی مردم شود. در شرایط جنگی، حفظ امید و اعتماد عمومی اهمیت ویژهای دارد.»
محمدصادق جوادیحصار، سخنگوی شورای مرکزی حزب اعتماد ملی هم گفت: اساسا نمیتوان درباره نقش احزاب در بحران صحبت کرد، بدون آنکه ابتدا به جایگاه آنها در ساختار سیاسی کشور توجه داشت. حزب در یک نظام سیاسی صرفا برای انتخابات تشکیل نمیشود؛ باید بتواند نیروی سیاسی تربیت کند، مطالبات جامعه را منتقل کند، مشارکت ایجاد کند و در مدیریت کشور نقش داشته باشد. وی اظهار کرد: «این مسئله در شرایط بحران اهمیت بیشتری پیدا میکند چرا که کشوری که با جنگ، مشکلات اقتصادی یا بحرانهای اجتماعی روبهرو میشود، نیازمند نیروهای آموزشدیده و تشکیلات منسجم است. به همین دلیل، اگر احزاب پیش از بحران فرصت کادرسازی و فعالیت واقعی داشته باشند، در زمان بحران نیز میتوانند بخشی از ظرفیت مدیریتی کشور باشند.»
حال باید به دومین نکته پرداخت؛ خواص جامعه بهخصوص حزبیها باید چه در شرایط عادی و چه در دورهای که با تقابل نظامی دشمن روبهرو هستیم، درک مشترک و صحیح از وقایع روز داشته باشند. وقتی درک مشترک جای خود را به دیده شدن در سپهر سیاست آن هم به هرقیمتی میدهد، سرعت در واکنش بر دقت در ارائه تحلیل پیشی میگیرد.
در این وضعیت، حزب یا شخصیت سیاسی به جای آنکه منبع قابل اعتماد اطلاعات باشد، به تولیدکننده «درگوشیها» یا شنیدهها تبدیل میشود؛ نمونه بارز این رویکرد، موضعگیری نادرست محمدرضا باهنر، دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین در قبال یک مجری صداوسیما بود. او اخیرا در گفتوگویی مدعی شد: زینب ابوطالبی از کشور خارج شد، اما او در کشور حضور داشت و برای آنکه ادعای مطرح شده را رد کند، ابتدا با یک رسانه رسمی مصاحبه کرد و بعد از گذشت چند روز فیلمی از وی در فضای مجازی منتشر شد. کار به اینجا ختم نشد و باهنر در پیامی به صورت رسمی از وی عذرخواهی کرد.
در پیام او آمده بود: «در مصاحبه اخیرم اسمی از شخص خاصی نبردم، اما گویا مطالبی که ذکر کردم باعث تکدر خاطر یکی از مجریان و فرزندان عزیز این مرزوبوم شد. حتما تکذیبیه ایشان صحیح است و اگر موجب تکدر خاطر ایشان شدهام، عذرخواهی و حلالیتطلبی میکنم. این خواهر گرانقدر و همه دختران این سرزمین، فرزندان ما هستند. دشمنان ما بدانند اگر حرفی در خانواده ما مطرح میشود، حتما به خودمان مربوط است و نخواهیم گذاشت برخی حرفها باعث ایجاد تفرقه در صفوف بههمفشرده ملت شود!»
بنابراین از احزاب مطرح و چهرههای صاحب نام توقع میرود در بزنگاههای حساس، حساب شده سخن بگویند تا با سخنانشان، حاشیههایی ایجاد نشود. به هرحال اگر احزاب بتوانند بر پایه «درک مشترک»، اعتبار خود را بازیابند و حساب شده و منطقی سخن بگویند، میتوانند سطح کارکرد خود را در جامعه تکان دهند، یعنی رابط خوبی میان جامعه و حاکمیت باشند. بالاخره احزاب به دلیل ارتباط با لایههای مختلف جامعه و نزدیکی به مراکز قدرت، بهترین مکانیسم برای انتقال مطالبات مردم به حاکمیت و تبیین تصمیمات حاکمیت برای مردم هستند، اما الزاماتی را به همراه دارد.
سه عامل در پیگیری مطالبات مردم از سوی احزاب
غلامرضا ظریفیان، فعال سیاسی در این باره گفت: ظرفیت و توان میانجیگری احزاب را باید در مولفههایی مانند وجود تشکلها، توانایی واقعی آنها و میزان اعتماد جامعه به آنها ارزیابی کرد. حزب زمانی میتواند نقش میانجی موثر داشته باشد که سه کارکرد را همزمان ایفا کند. اول: نارضایتیهای اجتماعی را بشناسد و آنها را به مطالبات روشن و قابل پیگیری تبدیل کند. دوم: بتواند با نهادهای حاکمیتی گفتوگو کند، بدون آنکه استقلال خود را از دست بدهد و سوم: در جامعه از اعتبار و اعتماد کافی برخوردار باشد تا بتواند توافقها و تصمیمهای سیاسی را برای شهروندان توضیح دهد و از سوی دیگر، مطالبات آنان را به حاکمیت منتقل کند. وی با بیان اینکه میانجیگری سیاسی بدون استقلال، اعتماد اجتماعی و امکان اثرگذاری واقعی، به یک تشریفات اداری تبدیل میشود، افزود: اینکه چرا ظرفیت میانجیگری ممکن است کاهش یابد به دلایل متعددی وابسته است؛ نخست محدود شدن امکان فعالیت مستقل؛ اگر تشکلها نتوانند آزادانه درباره مسائل عمومی موضعگیری کنند، نیروهای اجتماعی را نمایندگی کنند و در تصمیمگیریها اثر بگذارند، توان میانجیگری آنها کاهش مییابد.
آگاه مسائل سیاسی تاکید کرد: نکته دوم فاصله گرفتن احزاب از جامعه است. برخی احزاب ممکن است بیش از آنکه با مسائل روزمره مردم ارتباط داشته باشند، درگیر رقابتهای درونساختاری، فعالیتهای انتخاباتی یا مناسبات نخبگان سیاسی شوند. در این صورت، حتی اگر در ساختار رسمی حضور داشته باشند، لزوما نماینده موثر جامعه نیستند. ظریفیان گفت: «کاهش اعتماد به وعدههای سیاسی نیز نکته حائز اهمیت دیگری در این زمینه است، اگر شهروندان احساس کنند مشارکت سیاسی آنان تاثیر ملموسی بر سیاستگذاری ندارد، انگیزهشان برای فعالیت حزبی و پیگیری مطالبات از مجاری رسمی کاهش مییابد.»
بهره سخن
آنچه مسلم است و باید مورد توجه قرار گیرد اینکه سهم احزاب در مدیریت بحران را نباید به دایره محدود حمایت یا نقد از عملکرد مسئولان تقلیل داد. مسیر درست، حرکت به سوی «حزبداری مدیریتی» است؛ یعنی گذار از حزبی که تنها در فصل انتخابات ظاهر میشود، به حزبی که در روزهای عادی کادرسازی کرده و در روزهای سخت، به عنوان نیروی آموزشدیده و معتبر در خدمت حاکمیت و جامعه قرار میگیرد.
شرط اصلی تحقق این جایگاه، درک دقیق و روایت واقعبینانه از مسائل کشور است. اگر احزاب به جای تحلیلهای احساسی و موضعگیریهای شتابزده، تصویری وفادار از شرایط واقعی جامعه ارائه دهند، اعتبار خود را نزد مردم و حاکمیت بازمییابند و میتوانند نقشی موثر ایفا کنند. این دقیقا همان کارکردی است که نظام سیاسی میتواند از آن بهره بگیرد، یعنی حزب به عنوان یک کانال دیدهبانی اجتماعی، مشاهدات و تحلیلهای خود را پیش از بروز مسائل و مشکلات، در اختیار دستگاههای اجرایی قرار دهد تا تصمیمگیریها بر پایه اطلاعات میدانی و واقعبینانه انجام شود. در این صورت، احزاب از عنصر حاشیهای و تشریفاتی، به بازوی کارشناسی و پیشگیرانه در نظام حکمرانی تبدیل میشوند که ظرفیت کشور را برای واکنش سنجیده و بهموقع در برابر تحولات آینده افزایش میدهند.
نظر شما