۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۲
کد مطلب: ۲۶٬۳۹۷

دانشگاهی که باید سینما را جدی بگیرد

جنگ روایت‌ها

سیدمحمدمحسن بنی‌احمدی _ آگاه مسائل هنری

در جنگ‌هایی که پشت سر گذاشتیم، موشک فقط یک سوی ماجرا بود. سوی دیگر تصویر بود: کدام قاب دست‌ به‌ دست می‌شود، کدام روایت در حافظه جهانیان می‌ماند و مخاطبی که هرگز به ایران نیامده، ما را در چه قصه‌ای می‌بیند. این جنگ بی‌صدا در استودیوها، پلتفرم‌ها و کانال‌های خبری پیش می‌رود. جای پرسش اینجاست که دانشگاه، به‌ویژه دانشگاه علوم انسانی، در این میدان چه کرده است.

جنگ روایت‌ها

آگاه: مخاطب جهانی پیش از هر جنگی، سال‌ها با تصویری خاص از خاورمیانه آماده شده است. هالیوود دهه‌هاست این تصویر را می‌سازد و پیوند آن با نهادهای نظامی آمریکا هم پنهان نیست. همکاری پنتاگون با تولیدات سینمایی، از «تاپ‌گان» تا فیلم‌های جنگ عراق، در پژوهش‌های رسانه‌ای مستند شده است. سریال‌هایی مثل «هوم‌لند» و ده‌ها محصول مشابه، شرق را یا تهدید نشان می‌دهند یا صحنه نجات. وقتی بمب می‌افتد، مخاطب این تصویرها را همراه خودش به تماشای خبر می‌آورد. تحلیل رسانه‌ای که این را نبیند، نیمی از میدان را ندیده است.

دانشگاه ما کجای این میدان ایستاده؟
صادقانه بگویم، جایی که باید باشد نیست. در بیشتر دانشکده‌های ما، مطالعات سینما و رسانه یا ادامه همان کلاس‌های تاریخ و نقد کلاسیک است یا ترجمه دیرهنگام نظریه‌های غربی. ما بوردول و دلوز و مالوی را خوانده‌ایم و بد هم نیست. اما نظریه‌ای که برای فهم قصه خودمان، یعنی تجربه جنگ، مقاومت، فقدان و زندگی روزمره در شرایط بحران، از دل این دانشگاه‌ها بیرون آمده باشد، انگشت‌شمار است. دانشجوی ما یاد می‌گیرد «چگونه دیگران را تحلیل کند» و کمتر یاد می‌گیرد «چگونه خودش را روایت کند.» این همان فاصله مصرف‌کننده علم با تولیدکننده علم است.

آنچه سینمای خودمان به ما نشان می‌دهد
سینمای ایران خودش شاهد این خلأ است. «باشو، غریبه کوچک» بیضایی از انسانی‌ترین فیلم‌های جنگی تاریخ سینمای ایران است. فیلمی که از زاویه کودکی بی‌خانمان به جنگ نگاه می‌کند، سال‌ها در توقیف ماند و بعد به یکی از ماندگارترین آثار ما بدل شد. این داستان نشان می‌دهد روایت اصیل از جنگ همیشه با قالب‌های آماده جور درنمی‌آید. در مقابل، تلویزیون ما دهه‌ها سریال‌هایی تولید کرده که بیشتر شعار بوده‌اند تا درام. مخاطب جوان اینها را نمی‌بیند و به سراغ پلتفرم‌ها و محصولات خارجی می‌رود. بخشی از این شکست به تولید برمی‌گردد و بخشی به نبود پشتوانه نظری: کسی که ندانسته است روایت چگونه کار می‌کند، نمی‌تواند روایت موثر بسازد.

درس‌هایی از بیرون
دو نمونه خارجی را می‌شود جدی گرفت. کره جنوبی در دهه‌های اخیر صنعت فرهنگی‌اش را عمدتا با سرمایه‌گذاری بلندمدت بر آموزش و پیوند صنعت و دانشگاه ساخته است. دانشگاه هنری ملی کره و مراکز مشابه، فیلم‌ساز و پژوهشگر را کنار هم پرورش داده‌اند. ترکیه هم سریال‌هایش را به ابزار حضور منطقه‌ای تبدیل کرده است. اینها را نمی‌توان عینا الگو قرار داد، چون بستر هر کشور فرق دارد. اما مشترک‌شان این است که فرهنگ را «کار جدی علمی و صنعتی» دانسته‌اند و آن را به حاشیه دانشگاه نسپرده‌اند.

پیشنهاد عملی
اگر بنا باشد دانشگاه از «سنگر علم» به «جبهه روایت» هم برسد، چند کار دست‌یافتنی است:
پژوهش درباره روایت‌های رسانه‌ای از ایران و جنگ، بر پایه داده واقعی. کدام سریال‌ها و فیلم‌ها، با چه الگوهایی و چه مخاطبانی؟ این کار همین حالا در پایان‌نامه‌ها شدنی است.
پیوند دانشکده‌های هنر و علوم انسانی با تولید واقعی. کارگاه فیلمنامه، مستندسازی و تحلیل سریال باید در دل برنامه درسی باشد و جزو فعالیت فوق‌برنامه نماند.
نظریه‌پردازی از دل تجربه خودمان. اگر درباره «روایت در شرایط جنگ» حرفی تازه داریم، باید به زبان علمی بنویسیمش و در دسترس جهان بگذاریم.
آزادی نقد. رسانه‌ای که بتواند ضعف‌های خودش را ببیند، اعتبار می‌آورد. نقد بی‌پرده درباره ضعف سریال‌های داخلی بخشی از همین تقویت روایت ملی است.
دانشگاه نباید جای استودیو بنشیند، اما باید برای استودیو نظریه، نیروی انسانی و نگاه نقادانه تامین کند. مخاطب امروز در میدانی است که تصویر در آن سلاح است و قصه خط مقدم. دانشگاهی که علوم انسانی‌اش را فقط مصرف‌کننده نظریه‌های بیرونی نگه دارد، بخشی از جبهه را خالی گذاشته است. ملتی که روایت خودش را نسازد، ناچار روایت دیگران را تماشا می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.