۲۷ اکتبر در تقویم یونسکو، مجالی است برای اندیشیدن به سرنوشت «میراث دیداری و شنیداری»؛ روزی برای بازخوانی این واقعیت که ملت‌ها چگونه و با چه تصاویری در آرشیو ناخودآگاه جهان ذخیره می‌شوند. واقعیت تاریخ معاصر این است که تصویر ملت‌ها همواره در معرض مصادره است. رسانه‌های مسلط بین‌المللی، کشورها را نه بر اساس جریان آرام زیست روزمره، بلکه بر پایه بحران‌ها، تنش‌های مرزی، تحولات قدرت و وقایع اضطراری بایگانی می‌کنند. در چنین نظمی، مردمان سرزمین‌های خاورمیانه اغلب پشت توده‌ای از تصاویر متشنج، هیاهو و خطوط قرمز اخبار گم می‌شوند. اما در تاریخ ثبت تصاویر، لحظاتی وجود دارد که یک نگاه، جریان این حافظه جمعی را تغییر می‌دهد. ورود فیلم‌های عباس کیارستمی به منظومه سینمای جهان در دهه‌های پایانی قرن بیستم، دقیقا چنین بزنگاهی بود؛ تلاشی برای تثبیت سندی دیداری که در آن، چهره واقعی یک جامعه از لابه‌لای قضاوت‌های شتاب‌زده بیرون کشیده شد.

پیروزی زندگی بر ویرانه‌های تاریخ

آگاه: پیش از هر بازخوانی، باید به قاعده‌ای حیاتی بازگشت. هر سینماگر، متفکر یا هنرمندی، فرزند بی‌واسطه زمانه خویش است. نمی‌توان کیارستمی را جدا از جغرافیای سال‌های پایانی دهه ۶۰ و ۷۰ خورشیدی فهمید؛ دورانی که جامعه ایران بعد از تجربه دگرگونی‌های بنیادین و سال‌ها جنگ فرسایشی، در انزوایی تحمیلی نفس می‌کشید. در آن فضا، دستگاه‌های رسانه‌ای غرب پیوسته در پی بازتولید تصویر بسته‌ای از یک جغرافیای بحران‌زده بودند. کیارستمی به نسلی از روشنفکران تعلق داشت که خستگی عمیق ناشی از شعارها، بحران‌ها و تلاطم‌های سیاسی را با پوست و گوشت خود چشیده بود. کنش او برای بازگشت به سوژه‌های خرد، انتخاب فضاهای دور از پایتخت و پناه بردن به خلوت انسان‌های ناشناس، یک گریز از سر بی‌مسئولیتی نبود، بلکه واکنشی حساب شده به یک نیاز تاریخی به شمار می‌رفت. یعنی بازیابی اصیل «انسان ایرانی» در روزگاری که هویت او داشت زیر آوار تیترهای خبرگزاری‌ها خفه می‌شد. او با فهم دقیق مختصات دورانش، دوربین را از شلوغی‌های سیاست دور کرد تا بنیادی‌ترین لایه‌های حیات فرهنگی این سرزمین را روی پرده ثبت کند.

پیروزی زندگی بر ویرانه‌های تاریخ

اخلاق، پشت سر و صدای سیاست زنده می‌ماند
نخستین ضربه اساسی کیارستمی به پیش‌فرض‌های جهان در پایان دهه ۸۰ میلادی با «خانه دوست کجاست؟» وارد شد. در زمانه‌ای که رسانه‌های غربی از ایران تصویری سراسر تاریک و غرق در ایدئولوژی مخابره می‌کردند، لنز او در روستایی در شمال کشور به دنبال پایبندی وسواس‌گونه یک کودک خردسال به وجدان فردی‌اش رفت. قصه برای ذهن‌های پیچیده‌پسند محافل سینمایی بسیار ساده به نظر می‌رسید: احمد برای بازگرداندن دفتری که اگر در دست صاحبش نباشد مجازات در پی دارد، کوچه‌های خاکی کوکر و پشته را زیر پا می‌گذارد.
منتقدان برجسته‌ای همچون گادفری چشایر در تحلیل‌های خود بر این نکته درنگ کردند که فیلم، مخاطب بین‌المللی را به بازنگری در پیش‌فرض‌هایش درباره خاورمیانه وادار می‌کند. جهان بیرونی ناگهان با جامعه‌ای مواجه شد که در آن ساختارهای صلب و محافظه‌کارانه سنتی به چشم می‌خورد، اما در هسته مرکزی روابط آدم‌هایش، احترامی شکننده، حیا، مراقبت اخلاقی از دیگری و همبستگی انسانی نبض می‌زد. کیارستمی نشان داد که حتی در سخت‌ترین شرایط جغرافیایی و اقتصادی، شأن انسانی و بار مسئولیت وجدانی در حاشیه نمی‌ماند. او اخلاق زیست روزمره ایرانی را به عنوان وزنه‌ای تعادل‌بخش در برابر روایت‌های خشن سیاسی ثبت کرد؛ نمایه‌ای دیداری از سرزمینی که در آن عهد یک کودک، هم‌تراز بزرگ‌ترین مسائل اخلاقی تاریخ بشر قرار می‌گیرد.

پیروزی زندگی بر ویرانه‌های تاریخ

جهان تصویر، دستور زبانش را از شعر می‌گیرد
وجه دیگر تصویری که کیارستمی به بایگانی بصری جهان پیوند زد، بازتعریف «نگاه» بود. برای دهه‌ها، بازنمایی شرق در سینمای بین‌المللی میان دو قطب اگزوتیک در نوسان بود؛ یا جلوه‌های توریستی و هزارویک شبی، یا نمایش سیاه فقر و انسداد. کیارستمی با بهره‌گیری از سنت‌های پنهان تفکر ایرانی، مسیر سومی گشود. در آثاری چون «باد ما را خواهد برد»، او دستور زبان شعر کهن و معاصر فارسی را مستقیم به فرم بصری تبدیل کرد. حضور عناوین اشعار سهراب سپهری یا فروغ فرخزاد در عنوان فیلم‌هایش، یک علاقه تزئینی به ادبیات نبود، بلکه اعلام رسمی نحوه تماشای او از جهان به شمار می‌رفت.
منتقدان اروپایی، به‌ویژه نویسندگان نشریاتی چون کایه دو سینما، مجذوب شیوه‌ای شدند که کیارستمی برای مواجهه با زمان ابداع کرده بود. دوربین او به‌جای پیروی از منطق ریتم تند و نمایشی سینمای غرب، پایبند به مکث، تامل و ایجاد فاصله با سوژه بود. باد در میان گندم‌زارها، حرکت آرام سایه‌ها روی دیوارهای کاه‌گلی و چشم‌انداز راه‌های پیچ در پیچ، امتداد نگاه خیامی به گذرا بودن زندگی بود. کیارستمی تصویری از ایران ساخت که دارای لایه‌های فلسفی مستقل و درون‌زا بود؛ فرهنگی که برای درک رازهایش به عجله احتیاج ندارد و ارزش جهان را در مکث‌های میان کلمات و پرهیز از پرحرفی جست‌وجو می‌کند. این تصاویر به تماشاگر غربی یاد داد که این جغرافیا، مالک نگاهی وجودی به پیرامون خویش است، نه فقط مصرف‌کننده فرم‌های وارداتی مدرنیته.

پیروزی زندگی بر ویرانه‌های تاریخ

غریزه زندگی بر ویرانی تاریخ پیروز می‌شود
شاید تعیین‌کننده‌ترین لایه این میراث فرهنگی، نوع مواجهه با بحران و فاجعه بود. تاریخ ایران همواره صحنه تلاقی ناامنی‌های تاریخی و آسیب‌های سنگین اقلیمی بوده است. در تابستان ۱۳۶۹، پس از زلزله مرگبار منجیل و رودبار، واکنش غریزی هر رسانه‌ای ثبت اجساد، ناله‌ها و مصیبت‌زدگی محض بود. اما در این نقطه نیز، رویکرد کیارستمی در «زندگی و دیگر هیچ» خلاف مسیر آب حرکت کرد. او به قلب جغرافیای مصیبت رفت، اما لنزش به جست‌وجوی نشانه‌های سرسختانه حیات بازماندگان خیره شد.
در فیلم، درست در چند قدمی خانه‌های فروریخته، زنی کنار ویرانه‌ها تشت آبی می‌گذارد تا لباسی را تمیز کند، در دامنه‌ای ویران،زندگی تازه‌ای با برپایی چادری شکل می‌گیرد و پسربچه‌ای تمام تمرکزش را روی تنظیم جهت آنتن برای تماشای فوتبال می‌گذارد. این تصاویر، درکی جدید از روح جمعی مردم این فلات را به محافل فرهنگی بین‌المللی ارائه داد؛ فرهنگی با قابلیت شگفت‌انگیز در بازسازی حیات پس از هر ویرانی بزرگ تاریخی.

پیروزی زندگی بر ویرانه‌های تاریخ
تکامل این تفکر در «طعم گیلاس» به نمایش درآمد؛ جایی که فیلم‌ساز با تمرکز بر مسئله پایان دادن خودخواسته به زندگی، پاسخ را نه در راهنماها یا توصیه‌های کلامی، بلکه در بستر ملموس‌ترین ابعاد زندگی جست‌وجو می‌کند. مونولوگ پیرمرد درباره لذت چشیدن طعم توت در ابتدای صبح، عصاره یک زیست‌جهان فرهنگی است که در آن، امید نه یک توهم انتزاعی، بلکه پیوندی عمیق با واقعیت محسوس خاک، درخت و نور است. کیارستمی به جهان نشان داد که زیر پوست رنج‌های مکرر تاریخی، اراده‌ای شکست‌ناپذیر برای تداوم زندگی نهفته است.
میراث دیداری و شنیداری یک سرزمین، ترازویی است برای سنجش وزن آن فرهنگ در حافظه مشترک بشر. آنچه عباس کیارستمی روی پرده‌های جهان حک کرد، رد پایی انکارناپذیر از کرامت انسان ایرانی، پیوند دیرینه‌اش با شاعرانگی و مقاومت بی‌ادعایش در برابر فجایع بود. او در مقطعی بحرانی از تاریخ معاصر، تصویری اصیل، درون‌گرا و عمیق از این جامعه را در آرشیو تاریخ سینما جاودانه کرد؛ تصویری پایدار که حتی پس از فرونشستن غبار تمام جنجال‌های روزگار، همچنان زنده، مستقل و شفاف به جهان می‌نگرد.

پیروزی زندگی بر ویرانه‌های تاریخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.