عباس
-
-
هر شب یک ستاره از آسمان کربلا
مادر، دستان بریده پسر را برای شفاعت عالمیان تقدیم کرد
در قیامت، هنگامی که امت پیامبر، به انتظار شفاعت نشستهاند، بانو فاطمه زهرا(س) عزیزترین ذخیرهاش را طلب میکند. فرشتگان، دستان بریده «عباس» را پیش میآورند. آن دستانی که در کربلا، برای برادر تشنهکام، بریده شد و لب به آب نرساند؛ حالا در محشر، مادرانه تقدیم میشوند، تا برای تمام عالمیان شفاعت کنند. این روایت، خواب کودکی است که بر زانوی پدربزرگش نشسته و آیندهای دور را میبیند؛ آیندهای که در آن، دستان پدرش، برترین واسطه رحمت خداست.
-
هر شب یک ستاره از آسمان کربلا
خوابی که پدر را به آغوش کشید
کودکی که پدرش را در کربلا از دست داده، حالا در خواب، دستان بریده او را میبوسد و میپرسد: پدرجان، چرا مرا با خودت به کربلا نبردی؟ و پدر، با همان لبخند محجوب، پاسخ میدهد: تو را برای او ذخیره نهادهام... این روایت «عبیداللهبن عباس» است؛ پسری که در نبود پدر، با خاطراتی از جنس خواب و رویا، تشنه شنیدن از ماه بنیهاشم بود. راوی، صدای دلتنگی است؛ صدای تمام کودکانی که با دستان خالی، به استقبال قیامت رفتند.
-
هر شب یک ستاره از آسمان کربلا
کلابیه کوه خواهد زایید!
چهارم شعبان سال بیستوششم هجری، مدینه بوی سیب سرخ میداد. «کلابیه » (امالبنین)، همسر علی، در روزهایی که زینب برایش هم مادر بود و هم خواهر، پای در وادی درد نهاد. زنان همسایه با دیدن قامت بلندش میگفتند: «کلابیه کوه خواهد زایید!» امشب روایت تولد «عباس» است؛ همانی که بعدها در کربلا، از فرط ادب، پیش از برادر تشنهکام، لب به آب نرساند.