آگاه: از سوی دیگر، آنتونی گیدنز، جامعهشناس برجسته بریتانیایی، در تبیین نظریه «جهانیشدن»، با نگاهی ساختاری به صحنه بینالملل مینگرد. نکته قابل تامل و مصداقی آنجاست که گیدنز در تحلیلهای مدرنیته متاخر و جهان رهاشده، بهصراحت اعتراف میکند که جوامع پیرامونی و از جمله ایران، در برابر هژمونی یکسانساز غرب تسلیم مطلق نشدهاند؛ بلکه به مدد ریشههای عمیق بومی و دینی، نوعی «مقاومت فرهنگی» و عاملیت ساختاری از خود بروز دادهاند. این نوشتار با تکیه بر این تقاطع، به نقد و واکاوی هر دو نگاه در بستر واقعیتهای امروز میپردازد.
آلاحمد غربزدگی را فراتر از واردات کالا یا ماشین، ناتوانی انسان شرقی در هضم فلسفه و تولید تکنولوژی تعریف میکند؛ او «انسان هرهریمآب» را تصویر میکند که هویت خویش را گم کرده و میان سنت و مدرنیته معلق مانده است. نقد جلال بر محور «سلب عاملیت» و «تقلید کورکورانه» استوار است. با این حال، وقتی این ادعا را در کنار اعترافات جامعهشناختی گیدنز قرار میدهیم، ابعاد تازهای آشکار میشود. گیدنز جهانیشدن را یک جریان یکسویه نمیداند، بلکه آن را یک فرآیند دیالکتیکی دوطرفه تعریف میکند که در کنار فشارهای از بالا (فراملی و غربی)، همزمان موجب «فشار به پایین» یعنی احیا، تقویت و حتی واکنش هویتهای محلی و ملی میشود. اعتراف کلیدی گیدنز به اینکه ایران توانسته است در برابر این موج سهمگین بایستد و نظام سلطه را با مقاومت فرهنگی خود به چالش بکشد، خط بطلانی بر فرض «تسلیم بیچونوچرا» است که گاه در لحن یأسآلود جلال دیده میشد.
اما برای سنجش مصداقی این دو دیدگاه در دنیای امروز، باید به میدان عینی زیست اجتماعی نگاه کرد؛ جایی که غربزدگی دیگر تنها در ظاهر کتوشلوار یا ماشین فرنگی خلاصه نمیشود، بلکه در بستر الگوریتمهای وارداتی، سبک زندگی دیجیتال و نفوذ عقلانیت ابزاری در لایههای تصمیمگیری تبلور یافته است. اگر جلال امروز زنده بود، بیشک نوک پیکان نقد خود را نه فقط به سمت کالای وارداتی، بلکه به سوی خودباختگی نخبگانی میگرفت که اقتدار ملی و عزت بومی را با محاسبات مصلحتاندیشیهای خرد معامله میکنند. از منظر گیدنز، این پدیده محصول تناقضات مدرنیته بازاندیشانه است؛ جایی که رسانه و فناوری مدرن میتوانند ابزار سلطه باشند، مگر آنکه با ارادهای پولادین مدیریت شوند.
در این میان، نکته کلیدی و دقیق آن است که نباید از اعترافات گیدنز برداشت تجویزی کرد؛ گیدنز به عنوان یک نظریهپرداز غربی، راهکارساز یا نجاتبخش ما نیست، بلکه اعتراف او حاکی از یک واقعیت جامعهشناختی بیرونی است: اینکه اراده، استکبارستیزی و مقاومت فرهنگی ایران در برابر هژمونی یکسانساز غرب، پروژههای جهانیشدن مطلق را با بنبست مواجه کرده است. در واقع، هشدار اخلاقی آلاحمد درباره خطر خودباختگی، زنگ خطری درونی برای صیانت از هویت است و اعتراف صریح گیدنز، تصدیق جامعهشناختی این واقعیت است که ایران با اتکا به ریشههای اصیل خود، تن به تسلیم مطلق نداده و بر خلاف جریان مسلط جهانیشدن ایستاده است.
در نهایت، ترکیب این دو نگاه ما را به یک سنتز کارآمد میرساند: هشدار دردآلود جلال آلاحمد درباره خطر خودباختگی، همچنان قطبنمای اخلاقی ماست تا از درون مغلوب نشویم و اعتراف واقعبینانه گیدنز به پایداری ایران، سند بیرونی اثبات عاملیت و مقاومت تمدنی ماست که نشان میدهد ایستادگی در برابر امپریالیسم فرهنگی، امری ممکن و تحققیافته است.
۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
کد مطلب: ۲۵٬۲۳۱
تحلیل تطبیقی دیدگاههای جلال آلاحمد و آنتونی گیدنز در مواجهه با غربزدگی
دیالکتیک هشدار اخلاقی و اعتراف ساختاری
دکتر نصیبه سادات حسینی ـ پژوهشگر و مدرس دانشگاه
بررسی پدیده «غربزدگی» در افق اندیشه معاصر، نیازمند گذار از شعارزدگی به تحلیلی دقیق و ساختاری است. از یکسو، جلال آلاحمد در رساله ماندگار «غربزدگی»، با نگاهی اخلاقی، هشداردهنده و پرشور، این پدیده را یک بیماری تاریخی میداند که جامعه شرقی را به مصرفکنندهای بیاراده در برابر ماشین و فرهنگ غربی بدل کرده است.
نظر شما