در روزگاری که مرز میان طنز و ابتذال چنان باریک شده که گاهی تشخیص آن غیرممکن است، برخی از چهره‌های شناخته‌شده در رسانه‌های اجتماعی بی‌محابا از خطوط قرمز عبور می‌کنند. این روزها، رفتارهای ضد فرهنگ و حاشیه‌ساز سلبریتی‌ها به پدیده‌ای آشنا تبدیل شده اما آنچه اخیرا رخ داد، جراحتی عمیق‌تر بر تن فرهنگ ملی ایران بر جای گذاشت. 

عیارسنجی خورشید کار  شب‌پره شد

آگاه: ماجرا از جایی آغاز شد که یکی از کمدین‌های شناخته‌شده فضای مجازی، زینب موسوی، مشهور به «امپراتور کوزکو»، با کلماتی زننده و بی‌ادبانه به شوخی با ابیاتی از شاهنامه فردوسی بزرگ پرداخت. این اقدام علاوه بر اینکه یک شوخی ناموفق و بی‌احترامی واضح بود، بلکه حمله‌ای آشکار به یکی از شاخص‌ترین نمادهای هویت، زبان و خرد ایرانیان بود. این واقعه تلخ، جامعه را به واکنش واداشت و نشان داد که ریشه‌های فرهنگ اصیل این سرزمین، عمیق‌تر از آن چیزی است که برخی تصور می‌کنند.

یک موج عمومی بر پایه هویت ملی
انتشار این ویدیو بلافاصله موجی از واکنش‌های شدید و گسترده را در فضای مجازی و رسانه‌ها به دنبال داشت. در حالی که زینب موسوی مدعی بود که قصد داشته با اسطوره‌های شاهنامه شوخی کند، بسیاری از منتقدان و مردم عادی، اقدام او را مصداقی از بی‌ادبی، ابتذال و توهین به هویت ملی دانستند. جامعه مجازی که معمولا با شوخی‌های تند و انتقادی غریبه نیست، این بار به‌شدت خشمگین شد. در همین زمینه کمپینی با هدف پیگیری قانونی و درخواست برخورد با این اقدام شکل گرفت. این حجم از واکنش، فراتر از یک بحث ساده بود و نشان داد که مسئله برای عموم مردم بسیار جدی‌تر از آن است که در حد یک اختلاف‌نظر باقی بماند.
در نهایت این جنجال به جایی رسید که دادستانی تهران به دلیل «بیان مطالب خلاف عفت عمومی» علیه وی اعلام جرم کرد و پرونده قضایی تشکیل داد. در پی این جنجال، زینب موسوی با فراری روبه‌جلو واکنش نشان داد و با ابراز پشیمانی، روایت متفاوتی از ماجرا ارائه داد. او ادعا کرد که بخش مربوط به فردوسی قرار بوده، حذف شود و فایل منتشر شده بدون اطلاع او در اختیار عموم قرار گرفته است. حتی سازنده برنامه نیز ابراز پشیمانی کرد و ویدیو را از خروجی خود حذف کرد. این واکنش‌ها، هرچند نشان از درک ابعاد فاجعه‌آمیز این اقدام داشت، اما این پرسش را مطرح می‌کند که چرا این افراد از ابتدا تا این حد به مرزهای حساسیت‌برانگیز نزدیک می‌شوند؟
ماجرا در این نقطه، به تقابلی میان دو نگاه متفاوت بدل می‌شود. یک نگاه، رویکرد سلبریتی‌محور به محتوا ست که در آن، شهرت و جذب مخاطب از طریق پاداش الگوریتمی اهمیت حیاتی پیدا می‌کند. در این اکوسیستم، هرچه محتوا جنجالی‌تر و حاشیه‌ای‌تر باشد، شانس بیشتری برای دیده‌شدن و جذب مخاطب دارد.
 به همین دلیل، برخی چهره‌های مشهور، برای بقا و حفظ جایگاه خود، از رفتارهای عجیب و غریب تا حاشیه‌سازی‌های عمدی عبور کرده و به سمت محتوای ضد فرهنگی و شوک‌آور می‌روند. این رفتار دیگر تنها یک اشتباه یا بی‌سلیقگی نیست، بلکه یک انتخاب آگاهانه برای «ماندن در بازی» است، انتخابی که مرزهای اخلاقی و فرهنگی را زیر پا می‌گذارد. در مقابل، واکنش گسترده و سریع جامعه نشان داد که برای مردم، این مرزها ،خطوط قرمزی هستند که ریشه در قرن‌ها تاریخ و هویت دارند.

ستون پایدار هویت و خرد ملی
برای درک عمق این اتفاق، باید به جایگاه فردوسی در فرهنگ ایرانی بازگردیم. او تنها یک شاعر نبود؛ او معماری بود که زبان فارسی را دوباره بنیان نهاد و آن را در برابر تهاجم‌های فرهنگی و زبانی حفظ کرد. محمدعلی اسلامی ندوشن، نویسنده و پژوهشگر فقید، در این باره جمله عمیقی دارد که این روزها بیش از پیش دست به دست می‌شود: «اگر از من بپرسند کدام ایرانی است که بیشترین حق را به گردن ایرانیان دارد و بزرگ‌ترین آنهاست، بی‌تردید خواهم گفت: فردوسی.» اسلامی ندوشن فردوسی را «سخنگوی وجدان ایران» و شاهنامه را «اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین» کتاب به زبان فارسی می‌دانست. کار فردوسی، تنها سرودن داستان‌های کهن نبود. او با صرف عمر خود، میراث تاریخ، اسطوره‌ها، آداب و رسوم و خرد ایرانی را در قالب زبانی زنده و پویا جاودانه کرد. شاهنامه، گنجینه‌ای از مفاهیم فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است که نه‌تنها هویت ملی را تقویت می‌کند، بلکه روحیه صداقت، عدالت و همکاری را به نسل‌های مختلف منتقل کرده است. این اثر، تنها یک حماسه ملی نیست، بلکه یک «خردنامه» است که پس از فراز و نشیب‌های تاریخ، پدید آمد تا پیوندی ناگسستنی میان گذشته و حال ایرانیان برقرار کند. به همین دلیل است که هرگونه تعرض به آن، به‌مثابه حمله به یکی از بنیادی‌ترین ستون‌های هویتی این ملت است. تاسف‌برانگیز اینکه، این رفتار نشان می‌دهد که برخی هنرمندان، از عمق و ریشه‌های فرهنگی خود بی‌خبر یا نسبت به آن بی‌اعتنا هستند و به جای تکیه بر اصالت، به سمت سطحی‌نگری و ابزاری شدن فرهنگ حرکت کرده‌اند.

عیارسنجی خورشید کار  شب‌پره شد

واکنش یک ادیب
در این میان، واکنش محمدرضا شفیعی کدکنی، استاد بزرگ ادبیات، پاسخی در خور به این اتفاق بود. او با انتشار بیتی از شعر خود در فضای مجازی، به این جنجال واکنش نشان داد:
زمانه بس که پلید و پلشت و مسخره شد
عیارْسنجیِ خورشید کارِ شب‌پره شد
 شفیعی کدکنی به جای ورود مستقیم به بحث‌های بی‌حاصل، سطح ماجرا را از یک شوخی به یک «بیماری فرهنگی» ارتقا داد. این واکنش از سوی یک استاد بزرگ ادبیات، تنها یک نقد ادبی نبود، بلکه یک بیانیه فرهنگی بود.

حواشی برای بقا
پدیده زینب موسوی، تنها یک مورد استثنایی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک جریان عمومی در میان سلبریتی‌های ایرانی است. بسیاری از این افراد، در سال‌های اخیر، به دلیل تمرکز بر مدیریت «برند شخصی» و افزایش دنبال‌کننده، از وظیفه اصلی خود که خلق اثر هنری و فرهنگی است، دور شده‌اند. رفتارهایی مانند حاشیه‌سازی‌های عمدی، پوشش‌های نامتعارف و اظهارنظرهای بی‌اساس در مسائل تخصصی، به ابزاری برای «بقا» و دیده‌شدن در اکوسیستم رقابتی فضای مجازی تبدیل شده است. ریشه‌های این پدیده را می‌توان در چند مورد مهم جست‌وجو کرد: نخست، شکاف اقتصادی و تبدیل‌شدن سلبریتی‌ها به نماد نابرابری طبقاتی که حس بی‌عدالتی را در جامعه تقویت می‌کند. دوم، فقدان مسئولیت اجتماعی و سکوت در بزنگاه‌های حساس که اعتماد عمومی را نسبت به آنها از بین می‌برد. و سوم، فروپاشی اعتماد عمومی نسبت به چهره‌های هنری و فرهنگی که دیگر آنها را به عنوان الگوهای فرهنگی نمی‌بینند، بلکه به عنوان افرادی می‌شناسند که تنها به دنبال کسب شهرت و درآمد هستند. این رویکرد ابزاری و سطحی، در مقایسه با رفتارهای بسیاری از سلبریتی‌های غیرایرانی در صحنه‌های جهانی در زمانه کنونی، تفاوت غم‌انگیزی را نشان می‌دهد. در حالی که هنرمندانی چون مارک رافلو، بیلی آیلیش، خواکین فینیکس، پدرو پاسکال، آنجلینا جولی و سوزان ساراندون از شهرت خود برای حمایت از آتش‌بس فوری در غزه و اعتراض به نسل‌کشی استفاده می‌کنند، با پوشیدن نمادهای اعتراضی یا امضای نامه‌های جمعی؛ سلبریتی‌های ایرانی درگیر حاشیه‌هایی مانند طلاق‌های پر سروصدا، استایل‌های نامتعارف و جنجال‌های بی‌اساس برای حفظ شهرت خود هستند. این امر، عمق بحران فرهنگی و فقدان مسئولیت اجتماعی در میان‌بخشی از این جامعه هنری و رسانه‌ای را آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد که شهرت برای برخی، به جای ابزاری برای تاثیرگذاری مثبت، تنها وسیله‌ای برای سرگرمی‌های سطحی و خودنمایی شده است.

فردوسی در برابر خواب غفلت
ماجرای توهین به فردوسی و واکنش‌های گسترده‌ای که به دنبال داشت، یک زنگ خطر بود. این واقعه نشان داد که در برابر این موج ابتذال و سطحی‌نگری، میراث فرهنگی ایران بی‌دفاع نیست و هنوز در عمق روح جمعی مردم ریشه دارد. واکنش‌های سریع و قاطع، نشانه‌ای از بیداری و هشیاری بود؛ بیداری در برابر هر آنچه قصد دارد ریشه‌ها و اصالت‌ها را سست کند. در نهایت، می‌توان به سخن ارزشمند محمدعلی اسلامی ندوشن بازگشت که می‌گفت: «شاهنامه نمی‌گذارد که ایرانی در خواب غفلت باقی بماند.» این ماجرا ثابت کرد که شاهنامه و فردوسی هنوز زنده‌اند و در بزنگاه‌های تاریخی، همچون سپری در برابر حملات فرهنگی عمل می‌کنند. این بیداری، وظیفه‌ای را بر دوش هر ایرانی می‌گذارد: حفاظت از میراثی که هزاران سال از مرزهای تاریخ عبور کرده تا امروز به ما رسیده است. این وظیفه با کنارگذاشتن ابتذال و بازخوانی اصالت‌ها آغاز می‌شود و ما را به یاد می‌آورد که در این جنگ فرهنگی، ادبیات و هویت فرهنگی می‌توانند ما را به‌درستی هدایت کنند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.