۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۲:۴۰
کد خبر: ۱۹٬۵۱۱

جنگ نرم و پروژه فرسایش حافظه و وحدت ملی

تعلیق پیروزی

حسین انجدانی _ پژوهشگر جنگ شناختی

تجربه تاریخی منازعات نشان می‌دهد که جنگ سخت، اگرچه ویرانگر است، اما تعیین‌کننده نهایی سرنوشت ملت‌ها نیست. لحظه سرنوشت‌ساز، پس از خاموش‌شدن صدای توپ و موشک آغاز می‌شود؛ جایی که دشمن، با فهم ناتوانی از شکست نظامی، به میدان معنا، ادراک و روایت کوچ می‌کند.

تعلیق پیروزی

آگاه: آنچه امروز با آن مواجهیم، نه تداوم ساده یک نزاع سیاسی یا رسانه‌ای، بلکه ورود به مرحله‌ای پیچیده‌تر از منازعه است؛ مرحله‌ای که در آن دشمن، پس از ناکامی در میدان سخت و شکست در تحمیل اراده مستقیم، به «تعلیق پیروزی» روی آورده است. در این الگو، پیروزی ملت انکار نمی‌شود، زیرا انکارش ممکن نیست، بلکه از معنا تهی، از حافظه خارج و از آثار اجتماعی‌اش جدا می‌شود. جنگ نرم امروز، جنگ بر سر «ادراک پس از پیروزی» است، نه صرفا روایت شکست یا موفقیت.

تعلیق پیروزی
هشدار اخیر رهبر انقلاب درباره تشدید جنگ نرم پس از جنگ ۱۲‌روزه، دقیقا ناظر به همین نقطه‌ عطف راهبردی است؛ نقطه‌ای که پیروزی یا شکست، نه در میدان نبرد، بلکه در ذهن‌ها رقم می‌خورد و دشمن، به‌جای تداوم تقابل آشکار، پروژه‌ فرسایش را فعال می‌کند. نه فرسایش توان نظامی، بلکه فرسایش حافظه‌ جمعی؛ فرسایش آن خاطره مشترکی که ملت‌ها را به «ما» تبدیل می‌کند و وحدت را از یک شعار به یک واقعیت اجتماعی بدل می‌سازد. این همان نقطه‌ای است که جنگ نرم، به جنگی عمیقا تمدنی تبدیل می‌شود.
در منطق جنگ نرم متأخر، مسئله صرفا شبهه‌سازی یا شایعه‌پراکنی موردی نیست؛ بلکه بازطراحی زیست‌ذهنی جامعه است. دشمن می‌کوشد پیروزی‌ها را موقت، پرهزینه، بی‌ثمر یا حتی مشکوک جلوه دهد؛ نه با یک دروغ بزرگ، بلکه با هزار تردید کوچک. این‌گونه است که حافظه تاریخی ملت، به‌جای آنکه محل انباشت تجربه و سرمای اعتماد باشد، به میدان تردید و فراموشی تبدیل می‌شود. در چنین وضعی، جامعه نه شکست‌خورده است و نه مغلوب؛ بلکه «خسته» است، و خستگی ذهنی، مقدمه فروپاشی وحدت است.
تفاوت جنگ نرم کنونی با فتنه‌های پیشین دقیقا در همین‌جاست. اگر در سال‌های گذشته، دشمن به‌دنبال انفجار اجتماعی و اغتشاش خیابانی بود، امروز به‌دنبال فرسایش تدریجی است؛ از خیابان به روایت، و از روایت به احساس عمومی مهاجرت کرده است. دیگر با یک پروژه مقطعی خیابان‌محور مواجه نیستیم؛ بلکه با جنگی طولانی‌مدت و روایی روبه‌روییم که هدف آن، خسته‌سازی جامعه و القای بن‌بست تاریخی است. جنگ نرم کنونی، جنگ شکستن «معجزه وحدت» است؛ همان وحدتی که در بزنگاه‌های اخیر، توانست تهدید نظامی و امنیتی را بی‌اثر کند. در چنین شرایطی، یکی از خطرناک‌ترین خطاها، خلط «اعتراض به‌حق» با «آشوب هدفمند» است. اعتراض، نشانه زنده‌بودن جامعه است؛ اما آشوب، ابزار پروژه فرسایش است. دشمن دریافته است که اغتشاش، واکنش برمی‌انگیزد و هزینه می‌سازد؛ اما القای یأس، تدریجی، کم‌هزینه و عمیق است. در این مدل، حتی مطالبات به‌حق نیز، اگر در بستر روایت دشمن قرار گیرد، می‌تواند به ابزار تضعیف انسجام ملی بدل شود. شبهه‌سازی و شایعه‌پراکنی، در این چارچوب، صرفا ابزارهای رسانه‌ای نیستند؛ بلکه قطعات یک مهندسی پیچیده روانی‌اند. شایعه، در این جنگ، جایگزین گلوله شده و شبهه، نقش بمب‌های تاخیری را ایفا می‌کند. در این میان، یکی از خطرناک‌ترین غفلت‌ها، نادیده‌گرفتن آورده‌ها و توانایی‌های ملت است. دشمن، عامدانه بر این نقطه تمرکز کرده است؛ زیرا ملتی که داشته‌های خود را فراموش کند، آماده پذیرش تحقیر و تسلیم است. مسکوت‌گذاشتن پیشرفت‌ها، انکار ظرفیت‌ها و تقلیل همه‌چیز به مشکلات، دقیقا همان جایی است که جنگ نرم به ثمر می‌نشیند. مسئله، انکار ضعف‌ها نیست؛ مسئله، جلوگیری از استحاله ادراک جمعی است. ملتی که باور به توان خود را از دست بدهد، پیش از آنکه شکست بخورد، تسلیم شده است. جامعه‌ای که به توانایی‌های خود باور ندارد، حتی در صورت پیروزی، احساس پیروزی نخواهد کرد.
مدیریت این میدان، پیش از آنکه نیازمند ابزار امنیتی باشد، محتاج عقلانیت راهبردی است. نخست، باید مرز میان اعتراض اجتماعی و آشوب طراحی‌شده، نه‌تنها در سطح امنیتی، بلکه در سطح گفتمان عمومی شفاف شود. دوم، پاسخگویی حاکمیتی باید از حالت واکنشی و تدافعی خارج شده و به کنشی فعال، صریح و اقناع‌گر تبدیل شود؛ چرا که خلأ پاسخ، همان فضایی است که شایعه در آن رشد می‌کند. سوم، ارتقای آگاهی عمومی و سواد رسانه‌ای، باید از شعار خارج شده و به سیاستی جدی بدل شود؛ زیرا در جنگ روایت‌ها، ناآگاهی، بزرگ‌ترین آسیب‌پذیری است.
رسانه‌های داخلی، نخبگان، هنرمندان و کنشگران فرهنگی، در خط مقدم این نبرد هستند و سکوت یا بی‌طرفی آنان، ناخواسته سبب فرسایش شده و میدان را به روایت مسلط دشمن واگذار خواهد کرد. بصیرت، در اینجا یک ضرورت امنیتی است. وحدت ملی، محصول دستور و اجبار نیست؛ زاییده فهم مشترک از مسیر طی‌شده و افق پیش‌روست. اگر این فهم، دچار اختلال شود، حتی بزرگ‌ترین پیروزی‌ها نیز به سرمایه اجتماعی تبدیل نخواهند شد. امروز، جنگ نرم دشمن، جنگ برای پاک‌کردن خاطره ایستادگی و بی‌اثرکردن تجربه وحدت است. پاسخ به این جنگ، نه در هیجان، که در آگاهی، نه در انفعال، که در صبر فعال و نه در فراموشی، که در به‌یادآوردن آگاهانه نهفته است. تعلیق پیروزی، آخرین امید دشمن است و حفظ حافظه و وحدت ملی، نخستین و موثرترین پاسخ ما.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.