مردم در همه نقاط جهان و به طور خاص در ایران، به حرف زدن علاقه ویژه‌ای دارند. یعنی اگر در بطن جامعه نظر و دقت کنیم، بیش از آنچه عمل می‌شود، سخن گفته می‌شود و از همین رو تعداد کتاب و کتاب‌خوانان، بیش از تعداد عمل‌کنندگان به محتوای آن است و تعداد نصیحت و نصیحت‌کنندگان، از تعداد پندگیرندگان بسیار بیشتر. اما چرا جامعه به جای تکیه بر دستاورد، به تکیه بر کلام روی آورده و چرا به جای پندپذیری، به نصیحت‌گویی و سخنوری؟

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

آگاه: در گذشته تاریخ اگر بنگریم، انسان اولیه، بیش از کسب مهارت سخنوری، نیاز به انجام اعمال سخت بدنی داشته تا زنده بماند و زندگی کند. اگر نمی‌توانسته از مهلکه‌های متعدد بگریزد و زندگی خود را بگذراند، قطعا زنده نمی‌مانده که بتواند سخن بگوید. پس اتخاذ رویکرد عمل‌گرایی، وظیفه ذاتی انسان بوده و جامعه نیز بر اساس اعمال افراد شکل می‌گرفته است. اینکه هر کسی چه نقشی را می‌توانسته ایفا کند و چگونه می‌توانسته به بهبود وضعیت جامعه خود کمک کند، منجر به تعریف وضعیت حضور وی در اجتماع موردنظر می‌شده است.

برابری عمل و سخن
اما با بهبود وضعیت زندگی و کیفیت معیشت مردم، رشد اندیشه و ابراز آن، سخن را نیز پیشرفت داد. دانش افزون شد و با پدید آمدن فلسفه و نیاز به ابراز آن، جریان‌های جدیدی در دنیا فراهم آمدند. عده‌ای به سخن گفتن پرداختند تا مسائل اندیشه‌ای را حل کنند و دنیا را تعریف و توصیف کنند. زندگی را تحلیل کنند و هدف انسان را بیابند. در همین حین، عده‌ای دیگر عمل‌گرا شناخته شدند و به دنبال کشف عملی دنیا و کارکردهای آن برآمدند. دوره دانش در کنار اکتشاف، حاصل همین روزگار بود. جنگ‌های متعدد و کشورگشایی‌ها، در کنار علوم متعدد از قبیل نجوم و فلسفه و اختراعات جذاب اولیه بشری، حاصل برابری این دو رویکرد بودند. هیچ یک بر دیگری برتری نداشت. آموزش در چنین دورانی، مبتنی بر تجربه بود و هم عمل مبنای دانش بود، هم تفکر. شناخت دنیا از آنچه با تجربه حاصل می‌شد و آنچه با تفکر درباره تجربه به دست می‌آمد، ممکن شده بود. گرچه کم کم، نظریات و انتزاعات نیز بر این دانایی افزوده شد، اما هنوز عمل در برابری با تفکر بود.

عصر نظریات
پیشرفت نظریات و تحلیل انتزاعی، روزگاری را پدید آورد که بسیاری از ایده‌ها، مطرح شدند، اما هنوز اثبات نشده بودند و حتی قابل تجربه نبودند. تجربه از دانش فکری عقب مانده بود. یکی از معروف‌ترین این نظریه‌ها، رسیدن به سرعت نور و ثابت شدن زمان بود. اتفاقی که به لحاظ عملی قابل اجرا نبود و همچنان نیست!
از این رو، بسیاری از افراد احساس کردند سخنان انتزاعی خود را می‌توانند بدون تجربه و قابلیت اجرا، بیان کنند و نیازی به اثبات آن نباشد. در کنار چنین امری، گسترش رسانه و فناوری‌های نو نیز کمک کرد تا سخنان افراد به راحتی در جهان در دسترس قرار گیرد و گستردگی و فراگیری آن بسیار زیاد شود. حالا دیگر سخن گفتن و فکر کردن (درست یا نادرست) بسیار راحت‌تر از عمل کردن و اجرا کردن شده بود. جمع کردن طرفدار نیز با گفتن هر ایده‌ای که عجیب‌تر بود، ساده‌تر! پس چه بهتر که جای عمل کردن، سخنان شاذتر و متفاوت‌تر بگوییم و خود را برتر معرفی کنیم. بروز فرقه‌ها و نحله‌های مختلف، نمایان‌گر همین تفکر و رخداد در دنیا بود.

سخن در برابر عمل‌گرایی
عمل‌گرایان، با توجه به دستاوردهای خود، پیشرفت‌های عظیمی به دست آوردند. دنیا را بر اساس آنچه انجام داده بودند ساختند و از هرچه داشتند بهره‌برداری کردند. سخنوران نیز با حرف‌های خود، در تایید یا رد آنان برآمدند و مشغول سخنان خود شدند. اما مصیبت از آنجا شروع شد که سخنوران، به نصیحت عمل‌گرایان پرداختند و انتظار داشتند این شیوه، کار کند. کتاب‌ها، همایش‌ها، برنامه‌ها و رسانه‌ها با این شیوه پدید آمدند. سیاست‌مداران، سیاست‌گذاران و مریدان آنان بر همین اساس شکل گرفتند. کوتاه سخن آنکه بین عمل کردن و سخن گفتن، تقابلی بسیار ایجاد شد.
نسل‌های نو
با این مقدمه، در جامعه امروز می‌بینیم که شیوه‌های آموزش، بر همین دو مبنا بنا نهاده شده‌اند. شیوه‌هایی مبتنی بر تجربه و عمل، شیوه‌هایی مبتنی بر نظریه و سخن. هر گروه سبک خود را برای آموزش نسل نو در اجتماع خود انتخاب کرده و شیوه پیشرفت آنان را بر اساس رویکردهای خود توجیه می‌کند.
اما جدای از نتیجه حاصل شده هر گروه، که قطعا به هر دو روش نیاز است و نباید فقط به یک روش اتکا کرد، اتفاقی جدید در نسل‌های پرورش یافته با هر روش رخ داد. نسل‌هایی که نه سیاه و سفید، بلکه در طیفی از این سبک‌ها شکل گرفتند. برخی کاملا عمل‌گرا، برخی کاملا نظری و برخی اندکی از هر کدام.
در این روزگار، نسلی که بیشتر سوی عمل‌گرایی رفت، دستاوردهایی ساخت که توانست با تکیه بر آنها، اعلام موفقیت کند. کارخانه‌ها، محصولات، امکانات و رشد حاصله قابل سنجش بودند. این نسل باور داشت که باید کوشید و توان را به اجرای نیازها مشغول داشت.  نسل دیگر که نظریه‌پرداز بود، بیشتر به نصیحت پرداخت، بر حذر داشت و بشارت داد. سعی کرد جهت صحیح را نشان دهد و از سقوط جلوگیری کند. این نسل باور داشت که راه را باید ساخت. باید چنان مسیر محکمی ساخت که کسی را پای از آن نتوانست بیرون نهادن. نسل‌های میانه نیز بین دستاوردهای صحیح نظری و اقدامات صحیح عملی، در تلاش و تقلا بودند و هر یک باور داشتند در ایجاد جامعه‌ای که بتواند خود را به بهترین نحو اداره کند، کوشیده‌اند.

جامعه امروز
اما امروز، در مردم اتفاقی نو رخ داده است. نسل جدید این جامعه، کمتر اهل تلاش و عمل است. حتی کمتر اهل اندیشه و نظریه‌پردازی است. در این فضا، بیش از آنچه فکر کنیم، افراد اهل سخن گفتن هستند. جوانانی که از چنین و چنان خواهیم کرد تا چنین مطالباتی داریم و برایمان چنین کنید. از مردمی که اغلب مشغول نصیحت دیگران‌اند یا مشغول غر زدن به یکدیگر. از نسل‌هایی که جای کاری کردن، به یکدیگر نصایحی دیگر می‌کنند، جای از جا خاستن و از خود کاری کردن، به فرار یا گوشه‌گیری تمایل دارند. چنین جامعه‌ای، گرچه افرادی فعال نیز دارد، گرچه نشانه‌هایی از رشد نیز دارد، اما نیاز به فعالیت بیش از این و دست به کار شدن بسیار بیشتر دارد. چرا که اگر این حجم از مردم را با اندکی فعالیت بخواهیم به پیش برانیم، قطعا این نیرو کافی نیست. مردمانی که زمانی خود، نیروی محرکه اجتماع بودند و می‌شد با اتکا بر آنان، بسیاری از نشدهای روزگار را به انجام رساند، امروز در وضعیت رخوت و رکود به سر می‌برند.

چه شده است؟
ما نه مردمی تنبل، نه مردمی کم‌کوش و نه مردمی زیاده‌خواه هستیم. اگر بخواهیم نقش عوامل موثر بر وضعیت فعلی را بررسی کنیم، باید به اولین عامل که آموزش است به عنوان مهم‌ترین عامل بپردازیم. هنگامی که فضای آموزش کشور، تنها مبتنی بر آموزش نظری است، تجربه در آن کمترین اهمیت را دارد، به کاربرد آموزش در زندگی روزمره نمی‌پردازیم و نیازی به بازبینی دقیق روال آموزشی کشور نمی‌بینیم، این مسائل از عادی‌ترین اتفاقات کشور هستند.
نظام آموزشی که در هر بازبینی آن، تنها تغییر سوال‌های آموزشی و نوع نمرات را شاهد هستیم و هیچ اشاره‌ای به شیوه تربیت معلمان، تغییر شیوه آموزش دانش‌آموزان، تغییر فضای کلاس‌های آموزشی، تغییر دروسی که سال‌هاست بر همین اساس تدوین شده و نیز تامین نیازهای معلمانی که سال‌هاست درباره آن بحث می‌شود، نشده است، قطعا نتیجه‌ای درخور روز نخواهد داشت.
از دیگر سو، درنظر نگرفتن تغییرات دنیا و اصرار بر شیوه‌های سنتی اداره کشور، در نظر نگرفتن دسترسی مردم به رسانه‌ها، سفرها به دیگر کشورها، دسترسی به فرهنگ‌های دیگر، افزایش سواد و رشد مطالبات همزمان با پیشرفت زمانه از عوامل دیگر این تغییرات است. مردمی که شاهد پیشرفت روز افزون فناوری در دنیا هستند، قطعا نمی‌توانند شاهد درجا زدن کشور در حوزه‌های مختلف باشند.
هنگامی که کمبودهای منابع انرژی، آب، آلودگی هوا و مسائل مدیریتی در کشور خود را نشان می‌دهند، این مردم نمی‌توانند نبینند و ندانند که قوانینی برای هر کدام از این حوزه‌ها تعیین شده و کسی جوابگوی آنها نیست.
نکته دیگر آنکه مردم، با همان آموزش‌ها، با همین اطلاعات جدید، با این کمبودها و نداشتن پاسخگویی، به نقطه‌ای می‌رسند که نیاز به اقدام دارند. خود را دست خالی می‌یابند. ابزارهای مورد نیاز آنان، در دسترس نیست. شیوه‌های مدیریت اقتصادی و بانکی، شیوه‌های مدیریت صنعتی، شیوه‌های حمایت و عدم حمایت از کسب و کارها و دیگر مسائل، آنان را به جایی می‌رساند که عطای فعالیت را به لقایش ببخشایند و از تنها ابزار خود که زبان است، بهره بگیرند.

چه کنیم؟
پای سخن همین مردم، نخستین سوال این است که چه کنیم؟ قانون دست ماست؟ ابزار دست ماست؟ رسانه دست ماست؟ با دست‌های خالی چه می‌توان کرد؟
به مردم بگوییم چه کنند، یا به آنها امکان انجام کارهای در حد توانشان را بدهیم. ابزارهای اولیه مورد نیاز، اعم از نیازهای آموزشی، سهل‌سازی قوانین، حمایت در محل‌های لازم و عدم حمایت از آنان که نباید! رسیدگی به مواردی که نباید دولت در آنها دخالت کند و بیهوده در آنها نقش دارد، اطلاع‌رسانی دقیق و شفاف و ایجاد فضایی که مردم حس کنند می‌توانند نقش فعال داشته باشند. تا وقتی مردم حس کنند جز حرف زدن، کاری از دست‌شان بر نمی‌آید، فقط حرف خواهند زد. کاری کنیم که فعال باشند!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.