۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۹
کد خبر: ۲۰٬۰۱۹

در برابر کار دشمن، وظیفه ما چیست؟

شکستن سکوت‌های پرهزینه

معصومه فردوسی ـ پژوهشگر مطالعات زنان و اندیشه سیاسی اسلام

از واکنش‌های هیجانی تا کنش هوشمندانه در عصر فتنه‌های ترکیبی پرسش از «وظیفه ما» در برابر کار دشمن، زمانی به پاسخ دقیق می‌رسد که ابتدا صورت مسئله را درست فهم کنیم. دشمن امروز، نه صرفا یک کنشگر خارجی آشکار، بلکه شبکه‌ای چندلایه از عملیات رسانه‌ای، شناختی، اجتماعی و روانی است که در بستر نارضایتی‌ها، شکاف‌ها و ضعف‌های واقعی جامعه عمل می‌کند.

آگاه: از همین‌رو، مواجهه با فتنه‌های آینده، نه با واکنش‌های مقطعی، بلکه با بازتعریف مسئولیت جمعی و ارتقای عقلانیت اجتماعی ممکن است.

۱. دشمن چگونه عمل می‌کند و خطای رایج ما چیست؟
تجربه فتنه‌های اخیر نشان می‌دهد که دشمن بیش از آنکه به «خلق بحران از صفر» متکی باشد، به «بهره‌برداری هوشمند از بحران‌های موجود» تکیه دارد. او روی شکاف‌های نسلی، مطالبات انباشته، خطاهای حکمرانی و ضعف‌های ارتباطی سرمایه‌گذاری می‌کند و با روایت‌سازی، آنها را به مسئله‌ای هویتی و دوگانه‌ساز تبدیل می‌کند. خطای رایج ما، مواجهه واکنشی با این وضعیت است؛ یا با واکنش‌های احساسی و شتاب‌زده، ناخواسته در زمین دشمن بازی می‌کنیم یا با انفعال و سکوت، میدان را به روایت‌های تحریف‌شده واگذار می‌کنیم. رهبر انقلاب بارها نسبت به این دو آفت هشدار داده‌اند: هیجان‌زدگی بی‌محاسبه و بی‌تفاوتی توجیه‌شده، هر دو مکمل پروژه دشمن‌اند.

۲. واکنش احساسی، انفعال یا کنش هوشمندانه؟
برای تبیین وظیفه امروز، باید میان سه نوع مواجهه تمایز قائل شد: واکنش احساسی معمولا از خشم، ترس یا تعصب برمی‌خیزد. در این حالت، تحلیل جای خود را به برچسب‌زنی می‌دهد و مرز میان منتقد، معترض و معاند مخدوش می‌شود. این نوع واکنش، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت احساس «اقدام» ایجاد کند، اما در بلندمدت به تعمیق شکاف‌ها و تقویت روایت دشمن می‌انجامد. 
انفعال نقطه مقابل واکنش احساسی است، اما به همان اندازه خطرناک. انفعال، اغلب با ادبیاتی شبه‌عاقلانه توجیه می‌شود: «بگذار بگذرد»، «مردم خودشان می‌فهمند»، «ورود نکنیم بهتر است». نتیجه این رویکرد، خالی‌شدن میدان از روایت‌های معتبر و واگذاری افکار عمومی به کنشگران پرصداتر، اما نه لزوما صادق‌تر است.
کنش هوشمندانه اما بر سه پایه استوار است: فهم دقیق مسئله، زمان‌شناسی و تناسب ابزار. در این رویکرد، نه احساسات انکار می‌شوند و نه عقلانیت قربانی سرعت عمل می‌گردد. کنش هوشمندانه می‌داند کجا باید ایستاد، کجا باید سخن گفت و کجا باید شنید.

۳. وظیفه نخبگان؛ شکستن سکوت‌های پرهزینه
نخبگان فکری، دانشگاهی، حوزوی و فرهنگی، در فتنه‌ها نقشی تعیین‌کننده دارند. تجربه تاریخی نشان داده است که سکوت نخبگان در بزنگاه‌ها، نه بی‌طرفی، بلکه نوعی کنش منفی است. دشمن دقیقا روی همین خلأ حساب می‌کند؛ خلأیی که با سلبریتی‌سازی، تحلیل‌های سطحی و احساسات خام پر می‌شود.
وظیفه نخبه، تولید «تحلیل قابل فهم» است؛ تحلیلی که نه در برج عاج بماند و نه به شعار فروکاسته شود. ارجاع دقیق به مبانی دینی، تجربه‌های تاریخی و بیانات رهبر انقلاب، زمانی اثرگذار است که در قالبی مسئله‌محور و متناسب با ذهن مخاطب امروز ارائه شود. نخبه باید پل باشد، نه دیوار؛ واسطه فهم، نه تشدیدکننده دوقطبی.

۴. رسانه‌ها و فعالان فرهنگی؛ از خبررسانی تا معماری معنا
در فتنه‌های نوین، رسانه صرفا ناقل خبر نیست، بلکه معمار معناست. انتخاب سوژه، زاویه دید، تیتر و حتی سکوت خبری، همگی کنش محسوب می‌شوند. رسانه متعهد، نه بلندگوی انکار واقعیت‌هاست و نه پژواک‌گر روایت دشمن. بلکه با شفافیت، انصاف و اولویت‌دادن به عمق بر سرعت، اعتمادسازی می‌کند.
فعالان فرهنگی نیز باید از مصرف ادبیات کلیشه‌ای و تکراری عبور کنند. نسل جدید با شعارهای دهه‌های گذشته اقناع نمی‌شود. زبان هنر، روایت، گفت‌وگوی بین‌نسلی و بازنمایی صادقانه پیچیدگی‌ها، ابزارهای موثرتر مواجهه فرهنگی با فتنه‌اند.

۵. مردم و ضرورت ارتقای سواد فتنه‌شناسی
در نهایت، هیچ راهبردی بدون ارتقای «سواد فتنه‌شناسی» عمومی به نتیجه نمی‌رسد. سواد فتنه‌شناسی یعنی توان تشخیص مسئله از روایت، مطالبه از تخریب، نقد از نفی. جامعه‌ای که هر رخداد را یا «توطئه محض» یا «حق مطلق» ببیند، به‌سادگی دچار دوقطبی‌سازی می‌شود. این سواد، با آموزش رسمی صرف شکل نمی‌گیرد؛ بلکه نیازمند تمرین جمعی، گفت‌وگوی مسئولانه و بازخوانی انتقادی تجربه‌های گذشته است. رهبر انقلاب بارها تاکید کرده‌اند که بصیرت، محصول فکرکردن و تحلیل است، نه تکرار شعار.

بهره سخن
وظیفه ما در برابر کار دشمن، نه هیجان‌زدگی است و نه انفعال؛ بلکه کنش هوشمندانه، مسئولانه و آینده‌نگر است. چنین کنشی، مستلزم نقش‌آفرینی آگاهانه نخبگان، رسانه‌های مسئول، فعالان فرهنگی خلاق و مردمی با سواد تحلیلی بالاتر است. فتنه‌های آینده، اگرچه اجتناب‌ناپذیرند، اما می‌توانند به‌جای فرسایش، به عامل بلوغ اجتماعی بدل شوند؛ به شرط آنکه «وظیفه خود» را نه احساسی، بلکه عالمانه و جمعی تعریف کنیم.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.