۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۸
کد خبر: ۲۰٬۰۲۷

دیروز که داشتم حساب‌وکتاب خرج‌ومخارج ماهانه خانه را می‌کردم و با نگرانی به قیمت‌های بالا رفته روی اجناس نگاه می‌کردم، یاد حرف‌های مادربزرگم افتادم. همیشه می‌گفت: «مادرجان! دزدی که می‌خواهد چراغ خانه‌ات را بدزدد، اول سنگ می‌زند تا شیشه‌ها را بشکند و تو را بترساند، بعد که ترسیدی و در را باز کردی، خودش می‌آید تو.» این روزها وقتی اخبار را دنبال می‌کنم و تحلیل‌های مختلف را می‌خوانم، احساس می‌کنم حکایت ما و آمریکا، دقیقا حکایت همان دزد و صاحب‌خانه است.

وقتی گرگ، لباس میش می‌پوشد

آگاه: رهبر انقلاب تعبیرخوبی داشتند؛ فرمودند هدف آمریکا «بلعیدن ایران» است. شاید در نگاه اول، این حرف سیاسی به نظر برسد، اما برای من که مادرم و مدیر خانه، معنای دیگری دارد. بلعیدن یعنی اینکه چیزی از هویت، استقلال و حتی همین سفره ما باقی نماند. آمریکا نمی‌خواهد با ما «معامله» کند، می‌خواهد ما را «مصادره» کند.

گرانی؛ مهمان ناخوانده یا ابزار جنگ؟
بیایید روراست باشیم؛ فشار اقتصادی کمرشکن است. وقتی می‌بینم همسرم با خستگی دوچندان کار می‌کند و باز هم دخل‌وخرج‌مان به سختی جور می‌شود، دلم می‌لرزد. اما سوال اینجاست: چرا؟ آیا فقط مشکل مدیریت داخلی است؟ بخشی از آن بله، اشکالات مدیریتی داریم. اما ساده‌لوحی است اگر نبینیم که یک نفر آن‌طرف دنیا ایستاده و با فشار دادن گلوگاه‌های اقتصادی، می‌خواهد راه نفس ما را ببندد.
در خبرها خواندم که خود مقامات آمریکایی اعتراف کرده‌اند هدفشان از تحریم‌ها، «عصبانی کردن مردم» است. آنها می‌خواهند من زن خانه‌دار، از شدت فشار قسط و اجاره، به ستوه بیایم و به فرزندم بگویم «این کشور جای ماندن نیست.» آنها روی خستگی ما حساب باز کرده‌اند اما کور خوانده‌اند. ما زنانی هستیم که یاد گرفته‌ایم با سیلی صورت خودمان را سرخ نگه داریم، اما عزت‌مان را نفروشیم. مشکل اقتصادی حل می‌شود، اما اگر خانه را به دزد بدهیم، دیگر سقفی نخواهیم داشت.

گوشی موبایل؛ پنجره‌ای رو به سراب
نگرانی اصلی من اما جای دیگری است؛ توی گوشی موبایل فرزند نوجوانم. این روزها جنگ فقط بمب و موشک نیست؛ جنگ روایت‌هاست. می‌بینم که چطور در فضای مجازی، با زرق‌وبرق‌های فریبنده، سعی می‌کنند چهره‌ای مهربان و دلسوز از آمریکا نشان دهند. برای بچه‌های ما از «آزادی» می‌گویند، اما نمی‌گویند که همین آمریکا در همسایگی ما، در عراق و افغانستان و سوریه چه جهنمی به پا کرد. مولانا چقدر قشنگ می‌گوید که نباید گول ظاهر را خورد:
«هر که آخِر بین‌تر، او مسعودتر / هر که آخُر بین‌تر، او مطرودتر»
یعنی کسی خوشبخت است که عاقبت کار را ببیند، نه کسی که فقط جلوی پایش (آخور) را می‌بیند. آمریکا در فضای مجازی برای جوان ما «آخور»ی رنگارنگ از وعده‌ها می‌سازد، اما عاقبتش چیزی جز ویرانی مثل لیبی و سوریه و... نیست. آنها دلسوز روسری یا آزادی دختران ما نیستند؛ آنها دنبال تجزیه کردن این خاک‌اند تا دیگر قدرتی به نام «ایران» موی دماغ‌شان نشود!

چرا نمی‌شود اعتماد کرد؟
گاهی برخی می‌گویند «خب کوتاه بیاییم تا راحت شویم.» اما مگر با گرگ می‌شود کوتاه آمد؟ پیامبر عزیزمان (ص) فرمودند: «لا یُلدَغُ المُؤمِنُ مِن جُحرٍ مَرَّتَینِ» (مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود)
ما نیش زهرآگین آمریکا را بارها چشیده‌ایم. از کودتای ۲۸ مرداد که دولت ملی ما را سرنگون کردند تا همین بدعهدی‌های اخیرشان. تاریخ به ما می‌گوید که اشتهای اینها سیری‌ناپذیر است. اگر امروز سر هسته‌ای کوتاه بیاییم، فردا می‌گویند چرا موشک دارید؟ پس‌فردا می‌گویند چرا نفت‌تان مال خودتان است؟ هدف نهایی، همان «بلعیدن» است؛ یعنی تبدیل شدن دوباره به کشوری که بدون اجازه سفارت آمریکا، آب هم نمی‌خورد.

فرعون‌های کاغذی
با تمام این سختی‌ها، وقتی به تاریخ نگاه می‌کنم، دلم قرص می‌شود. آمریکا با آن‌همه ادعای ابرقدرتی، امروز شبیه فرعونی است که در اوج غرور، صدای شکستن استخوان‌هایش به گوش می‌رسد. مولانا در مثنوی، داستان فرعون را طوری تعریف می‌کند که انگار شرح حال امروز استکبار است؛ کسی که فکر می‌کرد خدای زمین است، اما با کوچک‌ترین اراده الهی، در همان آبی که به آن می‌نازید غرق شد. امروز آمریکا در داخل خودش با هزار مشکل دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ از فقر و کارتن‌خوابی گرفته تا دوقطبی‌های شدید سیاسی. هیمنه آنها پوشالی است. اگر ما در داخل خانه، هوای هم را داشته باشیم و فریب لبخند پشت پنجره را نخوریم، این زمستان هم می‌گذرد و روسیاهی به زغال می‌ماند.

کلام آخر یک مادر
من به عنوان یک مادر، وظیفه‌ام سنگین است. نمی‌توانم قیمت دلار را پایین بیاورم، اما می‌توانم نگذارم «ناامیدی» و «تحریف» وارد قلب خانواده‌ام شود. می‌توانم برای بچه‌هایم توضیح دهم که استقلال هزینه دارد و کسی که برایمان فرش قرمز پهن کرده تا از کشور برویم، عاشق چشم و ابروی ما نیست؛ او می‌خواهد سربازان آینده این وطن را از ما بگیرد. ما می‌مانیم و می‌سازیم؛ با سختی، اما با سربلندی. چون می‌دانیم این خانه فروشی نیست که کسی بخواهد آن را ببلعد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.