آگاه: در منطق قرآن کریم، «استعلاء» تنها با ابزار شمشیر تحقق نمییابد، بلکه با اقامه حجت، تثبیت معنا و رسوخ حقیقت در جان جوامع قوام میگیرد. انقلاب اسلامی، در چهار دهه گذشته، از مرحله دفاع وجودی عبور کرده و اکنون در آستانه مرحلهای ایستاده است که میتوان آن را «تهاجم معرفتی تمدنی» نامید؛ مرحلهای که در آن، ملت ایران نه فقط از خود دفاع میکند، بلکه در جایگاه فاعل بازتعریف موازنه قدرت و معماری نظم منطقهای ظاهر شده و دشمن را به عقبنشینی در سطح محاسبات راهبردی واداشته است. انقلاب اسلامی در این مرحله، از سطح واکنش به فشار عبور کرده و وارد سطحی از کنشگری شده است که در آن، نهتنها تهدیدها را خنثی میکند، بلکه تعریف تهدید و فرصت را از نو صورتبندی میکند. این گذار، ماهیتا یک انقلاب در امنیت شناختی است؛ جایی که موضوع اصلی، مدیریت ادراک بازیگران داخلی و خارجی و بازطراحی افق انتظارات آنان است.
از این منظر، «دست بالا داشتن» به معنای تقدم در تولید معنا و تنظیم دستور کار جهانی است. بازیگری که دستور کار را تعیین میکند، پیشاپیش میدان نبرد را مهندسی کرده است. عملیات محدود و دقیق، ابتکارات دیپلماتیک شبکهای و جهشهای فناورانه راهبردی، همگی بروندادهای یک «دفاع تهاجمی معرفتی» هستند که هدفش نه توسعه سرزمینی، بلکه تثبیت موقعیت در معماری آینده نظم منطقهای و جهانی است. بنیاد این تهاجم اما در زرادخانهها و پایگاهها نیست؛ بلکه در «عظمت ملت» بهمثابه یک متغیر راهبردی نهفته است؛ عظمت ملی، یک متغیر ساختاری در معادلات قدرت است. جامعهای که حافظه تاریخی مقاومت دارد، سرمایه علمی در حال انباشت تولید میکند و در شرایط فشار، سازوکارهای تطبیق اقتصادی میسازد، ظرفیت کنشگری تهاجمی مییابد. اعتماد به نفس ملی، در اینجا، یک دارایی امنیتی است که مستقیما در محاسبات دشمن وارد میشود؛ زیرا آستانه تحمل فشار را بالا میبرد و هزینه هرگونه ماجراجویی را بهصورت غیرخطی افزایش میدهد. نمایش قدرت دفاعی تهاجمی، در این منطق، هم پیام امنیتی است و هم بازتولید هویتی و این دو، پروژه «ایران شکننده» را در سطح واقعیت اجتماعی و معرفتی فرو میریزند.
در مقابل، آنچه از سوی دشمن مشاهده میشود، «انفعال استراتژیک با تهاجمشناختی» است. هنگامی که هزینه کنش سخت از آستانه عقلانیت راهبردی عبور میکند، بازیگر به میدان ادراک مهاجرت میکند. جنگ رسانهای، تحریمهای هوشمند، حقوق بشر ابزاری و مهندسی نارضایتی اقتصادی، همگی اجزای یک معماری شناختیاند که هدفش دستکاری تابع هزینه – فایده مقاومت در ذهن جامعه هدف است. این تغییر میدان از سخت به شناختی، نشانه ضعف در میدان سخت است، نه قدرت در میدان نرم. سناریوهای پیشرو نیز بیش از آنکه به سمت تقابل مستقیم میل کنند، به سمت فرسایش ادراکی و اجتماعی خواهند رفت؛ زیرا توازن سخت، دشمن را به جنگ معنا سوق داده است. در این میان، تفکیک میان «وعدههای صادقانه» و «موضع دفاعی فعال و تهاجمی» یک تمایز مفهومی بنیادین است. وعده، سطح گفتمان بازدارندگی و اقدام، سطح تحقق بازدارندگی است. وعدههای صادقانه، تعهد اخلاقی راهبردی به دفاع از خود و متحدان است و در سطح گفتمان بازدارندگی معنا دارد. اما موضع دفاعی فعال و تهاجمی، به سطح کنش بالفعل در تغییر معادلات اشاره میکند؛ کنشی که از هشدار عبور کرده و به اقدام محدود، دقیق و نمادین میرسد. همافزایی این دو، شکاف میان روایت و واقعیت را میبندد و اعتبار یک بازیگر را در معماری نظم بینالملل تثبیت میکند؛ بهگونهای که محاسبات دیگر بازیگران نه بر اساس فرضیات، بلکه بر اساس دادههای عینی تنظیم میشود. در افق کلانتر، آنچه امروز در حال وقوع است، گذار انقلاب اسلامی به فاز «قدرتسازی قواعدی» است؛ مرحلهای که در آن، بازیگر نهتنها در چارچوب قواعد موجود بازی میکند، بلکه قواعد بازی را موضوع نزاع میسازد. معماریهای مالی جایگزین، شبکههای امنیتی منطقهای و بازسازی روایت مشروعیت در برابر هژمونی لیبرال، همگی مصادیق این کنش قاعدهگذارند. انقلاب اسلامی در این وضعیت، میکوشد مرکز ثقل مشروعیت را از منطق سلطه به منطق استقلال، عدالت و چندقطبیگرایی منتقل کند.
بنابراین موضع تهاجمی انقلاب اسلامی، صرفا یک تغییر تاکتیکی نیست؛ یک جابهجایی پارادایمی در نسبت میان قدرت، مشروعیت و ادراک است. عظمت ملت، ماده خام این پارادایم است؛ انفعال دشمن، خروجی محاسبات جدید است و همافزایی وعده و اقدام، ضامن اعتبار این موضع در میدان واقعی سیاست جهانی. اگر این روند با عقلانیت راهبردی و مهندسی سرمایه اجتماعی استمرار یابد، انقلاب اسلامی نهتنها در میدان تقابل، بلکه در سطح بازتعریف نظم منطقهای و جهانی، به یک «فاعل قاعدهساز تمدنی» بدل خواهد شد؛ فاعلی که تهاجمش، پیش از آنکه در ساحت سلاح تثبیت شود، در ساحت معنا، ادراک و ساختارهای قدرت نهادینه شده است.
نظر شما