آگاه: در بطن این نماد، با «انسان مصرفی» مواجهیم؛ انسانی که در انسانشناسی لیبرالی، از موجودی معطوف به معنا و مسئولیت، به فاعل لذتجو و انتخابمحور فروکاسته شده است. در این چارچوب، آزادی نه بهمثابه امکان تعالی اخلاقی، بلکه بهعنوان حق بیقید ارضای میل تعریف میشود. این تعریف، بهویژه در لایههای بالای قدرت و ثروت، به حذف تدریجی هرگونه مهار درونی منجر شده است. جزیره اپستین، تجسم عینی همین وضعیت است: فضایی ایزوله، خارج از نظارت، که در آن، میل قدرتمند، قانون را دور میزند و اخلاق را بیموضوع میکند.
نکته کلیدی این پرونده، فهرست طولانی نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مرتبط با اپستین است. این حضور گسترده، نشان میدهد که ما با یک «انحراف حاشیهای» روبهرو نیستیم، بلکه با سبک زیست بخشی از طبقه حاکم غربی مواجهیم. در نظام سرمایهداری، نخبگان قدرتمحور بهتدریج از پیامدهای اجتماعی و اخلاقی کنشهای خود جدا شدهاند. این جدایی، نوعی «مصونیت ساختاری» ایجاد میکند که در آن، قانون برای حفظ نظم عمومی است، نه مهار صاحبان قدرت.
در این نقطه، مفهوم «اخلاق موقعیت» اهمیت مییابد. در اخلاق موقعیتمحور، ارزشها مطلق نیستند، بلکه تابع جایگاه فاعلاند. آنچه برای شهروند عادی جرم است، برای نخبگان، «خطای قابل مدیریت» تلقی میشود. واکنش نظام قضایی و رسانهایی آمریکا به پرونده اپستین – از تعللهای طولانی تا مرگ مشکوک او در زندان و فقدان پیگیری جدی شبکه مرتبط – مصداق عینی این اخلاق دوگانه است. اینجا اخلاق، نه یک اصل عام، بلکه ابزاری انعطافپذیر در خدمت ثبات نظم قدرت است.
از منظر روانشناختی، این طبقه حاکم دچار نوعی فقدان همدلی ساختاری است. فاصله طبقاتی، امنیت اقتصادی و شبکههای حمایتی، به شکلگیری شخصیتی منجر میشود که رنج دیگری را نه بهعنوان واقعیت انسانی، بلکه بهعنوان هزینه جانبی لذت خود میبیند. در چنین وضعی، بدن زن و کودک، بهراحتی به «منبع مصرف» تقلیل مییابد. این دقیقا همان نقطهای است که بحران اخلاقی، به بحران انسانشناختی بدل میشود.
پرونده اپستین را نمیتوان بدون توجه به جایگاه زن و خانواده در تمدن غرب مدرن فهم کرد. رهبر انقلاب، در نقدهای مکرر خود از غرب، بر فروپاشی نهاد خانواده و ابزارانگاری زن بهعنوان نشانههای افول تمدنی تاکید کردهاند. در منطق سرمایهداری، بدن زن همزمان کالا، تبلیغ و ابزار رقابت است.
واکنش رسانههای جریان اصلی غرب نیز خود بخشی از سندیت این پرونده است. تمرکز بر شخصیت اپستین، بهجای ساختار؛ برجستهسازی جزئیات زرد، بهجای تحلیل شبکه قدرت و نهایتا، فروکشکردن سریع موضوع، نشان میدهد که نظام رسانهای، بیش از آنکه مامور حقیقت باشد، مدیر افکار عمومی است. این مدیریت، مانع از تبدیل رسوایی به بحران مشروعیت میشود؛ حتی اگر بهای آن، دفن حقیقت باشد.
از منظر تمدنی، مسئله اصلی این است: تمدنی که نتواند در برابر چنین پدیدهای، واکنش اخلاقی قاطع و اصلاحگر نشان دهد، در سطح نظری دچار انحطاط شده است. جزیره اپستین، نه یک استثنا، بلکه یک «نمونه فشرده» از آیندهای است که در آن، انسان بیمهار، بر ویرانههای معنا حکومت میکند. این وضعیت، به تعبیر رهبر انقلاب، نشانه افولی است که با پیشرفت تکنولوژیک پنهان نمیشود.
در نهایت، اهمیت تحلیل پرونده اپستین برای ما، صرفا در نقد غرب نیست، بلکه در شناخت پیامدهای انسانشناسی لیبرالی است. تمدنی که انسان را به میل تقلیل داد، ناگزیر اخلاق را تضعیف کرد و تمدنی که اخلاق را تضعیف کند، دیر یا زود، مشروعیت خود را از دست میدهد. جزیره اپستین، علامت هشدار این فروپاشی است؛ هشداری که اگر درست خوانده شود، بیش از آنکه درباره «دیگری» باشد، درباره سرنوشت تمدن مدرن سخن میگوید.
نظر شما