آگاه: پرونده جفری اپستین، اگر صرفا در چارچوب جرمشناسی یا فساد فردی تحلیل شود، چیزی فراتر از یک رسوایی اخلاقی نخواهد بود؛ اما هنگامی که این پرونده در افق انسانشناسی تمدنی غرب مدرن قرار میگیرد، به نشانهای گویا از نوع خاصی از انسان بدل میشود؛ انسانی که در منطق لیبرالیسم، نه حامل کرامت ذاتی، بلکه عنصری مصرفپذیر، ابزارمند و تابع لذت و قدرت است. از این منظر، جزیره اپستین نه یک استثنا، بلکه یک آینه است؛ آینهای که چهره پنهان انسان غربی را بازتاب میدهد.
۱. انسان مصرفی؛ از سوژه اخلاقی تا ابژه لذت
یکی از مؤلفههای بنیادین انسانشناسی لیبرالی، فروکاست انسان به «سوژه مطلوبیت» است. در این تلقی، انسان موجودی است که کنشهای او نه بر اساس فضیلت، بلکه بر اساس بیشینهسازی لذت و منفعت تعریف میشود. چنین انسانی، بهتدریج از سوژه اخلاقی به ابژه مصرف بدل میشود. پرونده اپستین دقیقا در این نقطه معنا مییابد: زن و کودک، نه به مثابه انسان صاحب حق، بلکه به عنوان ابزار ارضای میل و تثبیت قدرت در شبکه نخبگان.
در این چارچوب، آنچه رخ میدهد «انحراف» از نظم لیبرال نیست، بلکه تجلی منطقی آن است. تمدنی که لذت فردی را معیار نهایی میداند و اخلاق را امری نسبی و موقعیتی تعریف میکند، ناگزیر با پدیدههایی مواجه میشود که در آن، مرزهای انسانی به سود خواست قدرتمندان درهم میشکند.
۲. اخلاق موقعیت؛ مشروعیتبخشی به بیبندوباری نخبگان
یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم پرونده اپستین، «اخلاق موقعیت» است؛ اخلاقی که به جای اصول ثابت، تابع شرایط، قدرت و منافع است. در چنین الگویی، آنچه برای تودهها جرم و انحراف تلقی میشود، برای طبقه نخبگان میتواند «سبک زندگی» یا «حریم خصوصی» نام گیرد. واکنش دوگانه رسانهها و نهادهای غربی به این پرونده، خود شاهدی بر این مدعاست. این دوگانگی اخلاقی، ریشه در انسانشناسی سکولار غرب دارد؛ جایی که انسان قدرتمند، خود معیار ارزشگذاری میشود. به تعبیر رهبر انقلاب، یکی از نشانههای افول تمدن غرب، «فروپاشی اخلاق در سطوح بالای قدرت» است؛ جایی که قانون و اخلاق، نه ابزار عدالت، بلکه ابزار مدیریت افکار عمومی میشوند.
۳. روانشناسی نخبگان قدرتمحور؛ پیوند ثروت، انحراف و مصونیت
پرونده اپستین صرفا درباره یک فرد نیست، بلکه درباره شبکهای از سیاستمداران، سرمایهداران و چهرههای بانفوذ است که سالها در حاشیه مصونیت زیستهاند. این پدیده را باید در روانشناسی نخبگان نظام سرمایهداری تحلیل کرد؛ نخبگانی که در ساختار قدرت لیبرال، خود را فراتر از پاسخگویی اخلاقی میبینند. در چنین ساختاری، ثروت نهتنها ابزار قدرت، بلکه سپر اخلاقی است. مصونیت قضایی، کنترل رسانه و شبکههای نفوذ، نوعی «احساس استثنا بودن» را در این طبقه ایجاد میکند؛ احساسی که بهتدریج هرگونه مرز اخلاقی را فرسوده میسازد. اپستین در این معنا، محصول یک نظام است، نه خطای آن.
۴. ابزارانگاری زن و کودک
بحران پنهان انسانشناسی غرب
یکی از تاریکترین ابعاد این پرونده، عادیسازی ابزارانگاری زن و کودک است. تمدنی که بدن را از معنا تهی میکند و آن را صرفا عرصه لذت و نمایش میداند، ناگزیر به چنین نتایجی میرسد. شعارهای فمینیستی لیبرال، در عمل نتوانستند مانع تبدیل زن به کالایی در بازار قدرت و ثروت شوند؛ بلکه گاه خود به توجیه نظری این وضعیت یاری رساندند. در مقابل، نگاه اسلامی به انسان، مبتنی بر کرامت ذاتی و حرمت وجودی زن و مرد است. از این منظر، پرونده اپستین نه یک «استثنای اخلاقی»، بلکه نشانهای از بحران عمیق انسانشناسی غرب مدرن است؛ بحرانی که خانواده را فروپاشیده و انسان را به ابژهای قابل معامله فروکاسته است.
۵. اپستین؛ نشانه افول، نه حادثهای گذرا
تحلیل انسانشناسانه پرونده اپستین نشان میدهد که ما با یک «حادثه» مواجه نیستیم، بلکه با یک «نشانه تمدنی» روبهرو هستیم. نشانهای از افول انسانی که در آن، آزادی از اخلاق جدا شده، قدرت از مسئولیت گسسته و لذت جای فضیلت را گرفته است. به همین دلیل، تلاش برای بستن سریع پرونده و فراموشی آن، خود بخشی از مکانیسم دفاعی تمدن غرب در برابر بحرانهای درونیاش است.
بهره سخن
جزیره اپستین را باید فراتر از یک نقطه جغرافیایی دید؛ آن، استعارهای از جزیرهای اخلاقی است که نخبگان غربی در آن، خارج از قواعد انسانی زیست میکنند. این پرونده، آینهای است که نشان میدهد انسان غربی برساخته لیبرالیسم، تا چه اندازه از مفهوم کرامت فاصله گرفته است. بازخوانی چنین رخدادهایی، بهویژه در چارچوب اندیشه افول تمدن غرب، نه از سر هیجان سیاسی، بلکه ضرورتی نظری برای فهم آینده نظم جهانی و بازاندیشی در الگوهای بدیل انسانی و تمدنی است.
نظر شما