۱۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۶
کد مطلب: ۲۱٬۱۱۶

 در هفته‌های ابتدایی آغاز درگیری مستقیم میان ایالات متحده و ایران، روایت غالب در بسیاری از رسانه‌های غربی و حتی بخش‌هایی از افکار عمومی داخلی این بود که «اگر آمریکا وارد شود، کار در چند ساعت یا نهایتاً چند روز تمام است.» این ادعا بر پایه تصویر چندین دهه‌ای از ارتش آمریکا به‌عنوان «قدرتمندترین نیروی نظامی جهان» بنا شده بود؛ تصویری که با بودجه نجومی، فناوری‌های پیشرفته، موشک‌های هوشمند و تجربه عملیات‌های برق‌آسا در جنگ‌های گذشته تقویت می‌شد.

ابهتی که شکسته شد

آگاه: اما اکنون، با گذشت نزدیک به یک ماه از شروع درگیری، واقعیت‌های میدانی به‌تدریج این روایت را به چالش کشیده‌اند.

  شکاف میان تصور و واقعیت
تحلیل‌های اولیه، جنگ را به یک عملیات جراحی سریع و یک‌طرفه تقلیل داده بودند. انتظار می‌رفت ضربات هوایی و دریایی اولیه آمریکا، مراکز فرماندهی، پایگاه‌های موشکی و زیرساخت‌های کلیدی ایران را فلج کند و طرف مقابل را در موقعیت تسلیم یا انفعال کامل قرار دهد. اما این سناریو محقق نشد. نه‌تنها مقاومت ایرانی ادامه یافت، بلکه پاسخ‌های متقابل دقیق و هماهنگ نشان داد که معادله نظامی بسیار پیچیده‌تر از مدل‌های شبیه‌سازی‌شده در واشنگتن است.
آمریکا و متحدانش با وجود برتری هوایی و دریایی قابل توجه، نتوانستند به اهداف اعلامی خود در زمان‌بندی پیش‌بینی‌شده دست‌یابند. هر ضربه‌ای با ضربه‌ای متقابل مواجه شد و هزینه‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی برای طرف مهاجم به‌سرعت افزایش یافت.

  پاسخ متقابل و تغییر معادله بازدارندگی
یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این دوره، تبدیل «بازدارندگی» از یک مفهوم یک‌طرفه به یک معادله دوطرفه بود. دکترین «شوک و وحشت» (Shock and Awe) که در جنگ‌های عراق ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ به‌عنوان الگوی موفقیت‌آمیز آمریکا مطرح بود، این بار با مانع جدی روبه‌رو شد. ایران با استفاده از ظرفیت موشکی بالستیک، پهپادهای انتحاری و جنگ نامتقارن، توانست نقاط حساس در منطقه و حتی پایگاه‌های آمریکایی را هدف قرار دهد و نشان دهد که هزینه ادامه جنگ برای واشنگتن بسیار بالاتر از برآوردهای اولیه است.
این توازن نسبی در پاسخ، سرعت عملیات آمریکایی را کاهش داد و ابهت «پیروزی سریع» را به‌طور جدی متزلزل کرد.

  ابهت‌زدایی از قدرت جهانی
ابهت نظامی آمریکا بیش از آنکه صرفاً به تعداد ناوهای هواپیمابر، بمب‌افکن‌های استراتژیک یا بودجه ۸۰۰ میلیارد دلاری سالانه وابسته باشد، یک پدیده روانی و ادراکی بوده است. دهه‌ها تبلیغ و نمایش قدرت، این تصویر را در ذهن بسیاری از بازیگران بین‌المللی حک کرده بود که «آمریکا هر کاری بخواهد، در کوتاه‌ترین زمان ممکن انجام می‌دهد و هیچ‌کس نمی‌تواند جلویش بایستد.» تحولات یک ماه اخیر اما این تصویر را شکسته است. وقتی قدرتمندترین ارتش جهان نمی‌تواند اهداف اعلام‌شده خود را در بازه زمانی کوتاه محقق کند، پیام آن به سایر کشورها و نیروهای مقاومت روشن است: «ابرقدرت هم محدودیت دارد.» این همان فرآیند «ابهت‌زدایی» است که نه با یک شکست نظامی کلاسیک، بلکه با فرسایش تدریجی تصویر ذهنی قدرت آغاز می‌شود و تأثیر بلندمدت آن ممکن است از خود نبرد هم بیشتر باشد.
درس‌های راهبردی برای آینده
این رویدادها پیام‌های مهمی برای نظام بین‌الملل دارند:
۱. پایان دوران جنگ‌های سریع و کم‌هزینه: حتی برای ابرقدرت‌ها، درگیری‌های مدرن به‌سرعت به جنگ فرسایشی تبدیل می‌شوند و کنترل کامل میدان تقریباً غیرممکن است.
۲. اهمیت مقاومت و تاب‌آوری: توانایی ایستادگی، پاسخ متقابل و مدیریت جنگ نامتقارن، به‌عنوان مؤلفه‌ای تعیین‌کننده در موازنه قدرت ظاهر شده است.
۳. تغییر محاسبات بازیگران منطقه‌ای: کشورهای منطقه و گروه‌های مقاومت، با مشاهده این صحنه، احتمالاً ارزیابی خود از قدرت واقعی آمریکا و قابلیت‌های بازدارنده آن را بازنگری خواهند کرد.
آنچه در یک ماه گذشته رخ داده، فراتر از تبادل چند ضربه نظامی است؛ این یک تحول در سطح ادراک و روایت جهانی قدرت به شمار می‌رود. اسطوره «شکست‌ناپذیری آمریکا» که سال‌ها با دقت ساخته شده بود، اکنون ترک برداشته است. شاید هنوز برای اعلام نتیجه نهایی درگیری زود باشد، اما یک واقعیت روشن شده: ابهت آمریکا در میدان واقعیت ترک خورده و در دنیای سیاست و امنیت، چنین ترک‌هایی گاهی از خود شکست‌های نظامی هم ماندگارتر و تعیین‌کننده‌ترند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.