آگاه: جنگ از ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ با حملات گسترده هوایی-سایبری آغاز و به سرعت به درگیری فرسایشی تبدیل شد. آنچه امروز بیش از تحولات تاکتیکی اهمیت یافته، دگرگونی آهسته اما محسوس در لحن و ارزیابیهای چهرههای سیاسی، نظامی و نظریهپردازان غربی است. اظهاراتی که حتی با زبان محافظهکارانه و دیپلماتیک بیان میشوند، در یک نکته همگرا هستند: ایران بازیگری نیست که بتوان آن را با مدل جنگ کلاسیک یا ضربه پیشدستانه سریع شکست داد یا حذف کرد. این «اعتراف خاموش اما رو به گسترش»، امروز به یکی از محورهای اصلی تحلیل جنگ تبدیل شده است.
از توهم پیروزی سریع تا واقعیت فرسایش راهبردی
در روزهای نخست، اتاقهای فکر واشنگتن و تلآویو بر این تصور بودند که با ترکیبی از حملات هوایی گسترده، تخریب تأسیسات زیرزمینی، فشار اقتصادی حداکثری و عملیات روانی، ایران را در مدت کوتاهی وادار به عقبنشینی یا فروپاشی کنند. همان الگویی که در گذشته در برخی درگیریها آزموده شده بود. اما ایران نه عراق ۲۰۰۳ بود و نه لیبی ۲۰۱۱.ساختار قدرت توزیعشده و چندلایه جمهوری اسلامی، پیوند ارگانیک نهادهای نظامی و سیاسی، اقتصاد مقاومتی، تجربه چهار دهه تحریم و جنگ نیابتی و ظرفیت بازسازی سریع، این کشور را به سیستمی مقاوم در برابر شوک اولیه تبدیل کرده است. نتیجه آنکه آنچه قرار بود «عملیات محدود و پیروزی قاطع» باشد، به یک جنگ فرسایشی طولانیمدت بدل شده و دقیقاً در همین فاز، زمان و هزینه به نفع طرفی تغییر جهت میدهد که بهتر میتواند آن را مدیریت کند.
صدای واشنگتن؛ هشدارهای قدیمی که امروز زنده شدهاند
در فضای سیاسی آمریکا، روایت رسمی همچنان بر «پیشرفت عملیات» و «کنترل اوضاع» تأکید دارد، اما در لایههای عمیقتر، صداهای واقعبینانهتری به گوش میرسد. باراک اوباما سالها پیش هشدار داده بود که هرگونه جنگ مستقیم با ایران، واشنگتن را درگیر بحرانی منطقهای، طولانی، پرهزینه و چندجبههای خواهد کرد؛ بحرانی که ظرفیتهای ژئوپلیتیک، انسانی و عمق استراتژیک ایران آن را پیچیده میسازد. برنی سندرز نیز بارها تأکید کرده که هزینه جنگ با ایران به مراتب فراتر از جنگ عراق خواهد بود؛ مقایسهای که در ادبیات سیاسی آمریکا به معنای «جنگی بدون افق خروج آسان» است. پس از ۳۱ روز، این هشدارها دیگر تحلیل نظری نیستند؛ بلکه بازتاب مستقیم واقعیت میدانیاند که در آن ایران همچنان قادر به پاسخدهی مؤثر و تحمیل هزینه است.
اعتراف فرماندهان نظامی: ایران را نمیتوان خنثی یا حذف کرد
صریحترین ارزیابیها را باید در میان فرماندهان سابق و کنونی پنتاگون جستوجو کرد؛ جایی که واقعیت میدان بر شعارهای سیاسی غلبه دارد. ژنرال کنت مککنزی پیشتر اذعان کرده بود که ایران توانایی وارد کردن خسارات گسترده به نیروهای آمریکایی و منافع آنها در منطقه را دارد و هر درگیری مستقیم، با هزینههای سنگین همراه خواهد بود. ژنرال دیوید پترائوس نیز با تمرکز بر شبکه متحدان منطقهای ایران (جبهه مقاومت)، هشدار داده بود که جنگ با تهران به سرعت به درگیری چندجبههای تبدیل میشود. امروز، پس از یک ماه، نشانههای عملی این چندجبههای شدن - از پاسخهای موشکی و پهپادی ایران تا فعالسازی بازیگران منطقهای - بیش از پیش مشهود است و دقیقاً همان عاملی است که برنامهریزان اولیه جنگ آن را دستکم گرفته بودند.
اروپا و پذیرش واقعیت؛ ایران حذفشدنی نیست
در اروپا، ادبیات رسمی همچنان محتاط و دیپلماتیک است، اما در محافل تحلیلی عمیقتر، اجماعی رو به رشد شکل گرفته: ایران را نمیتوان از معادلات امنیتی خاورمیانه حذف کرد. امانوئل مکرون در مقاطع مختلف تأکید کرده که بدون بهرسمیت شناختن نقش ایران، هیچ ترتیبات امنیتی پایداری در منطقه شکل نخواهد گرفت. این موضع امروز معنایی فراتر از یک اظهار دیپلماتیک دارد؛ اذعانی صریح به جایگاه تثبیتشده ایران در موازنه قدرت منطقهای که حتی پس از ۳۱ روز حملات گسترده نیز متزلزل نشده است.
بنبست راهبردی از نگاه رئالیستهای غربی
جان مرشایمر، نظریهپرداز برجسته مکتب رئالیسم تهاجمی، سالهاست هشدار میدهد که ورود آمریکا به جنگ مستقیم با ایران میتواند به یکی از بزرگترین اشتباهات راهبردی پس از ویتنام تبدیل شود. از نگاه او، موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد ایران، عمق استراتژیک، ظرفیت صنعتی داخلی و شبکه نفوذ منطقهای، این کشور را به بازیگری تبدیل کرده که در جنگ کلاسیک «شکستناپذیر» است. این تحلیل، امروز با واقعیت فرسایشی جنگ همخوانی کامل دارد.
تلآویو و کابوس جنگ فرسایشی بدون پیروزی قاطع
در رژیم صهیونیستی، وضعیت پیچیدهتر از روایتهای رسمی است. بنیامین نتانیاهو که سالها بر ضرورت «مقابله پیشدستانه» با ایران پافشاری میکرد، اکنون با جنگی مواجه است که تحلیلگران امنیتی خود رژیم پیشتر نسبت به آن هشدار داده بودند: رویاروییای چندلایه که پایان آن قابل پیشبینی نیست و هزینههای انسانی، اقتصادی و روانیاش به سرعت از منافع استراتژیک پیشی گرفته است. برخلاف درگیریهای محدود گذشته، این جنگ همزمان چندین جبهه را فعال کرده و امکان «پیروزی سریع» را عملاً از بین برده است.
تغییر پارادایم پیروزی در جنگهای مدرن
یکی از مهمترین درسهای این تقابل، دگرگونی مفهوم «پیروزی» است. در جنگهای کلاسیک، پیروزی با تصرف سرزمین یا سرنگونی رژیم تعریف میشد. اما در جنگهای نامتقارن و فرسایشی قرن بیستویکم، پیروزی معنایی متفاوت یافته: طرفی پیروز است که اهداف اعلامی حریف را خنثی کند، هزینه جنگ را به او تحمیل و انسجام داخلی و عملیاتی خود را حفظ کند. اگر قدرتی بزرگ نتواند به اهداف اولیهاش دست یابد، در باتلاق جنگ طولانی گرفتار شود و هزینهها از منافع پیشی بگیرد، عملاً با شکست راهبردی مواجه شده است - حتی اگر این شکست در بیانیههای رسمی انکار شود. در مقابل، طرفی که مقاومت میکند، زمان را به نفع خود تبدیل و هزینه را بر مهاجم تحمیل میکند و دست برتر را در اختیار دارد.
ایران و تثبیت معادله مقاومت
پس از ۳۱ روز، آنچه برجسته است، تثبیت دقیق همین معادله جدید است. ایران نه تنها موج اولیه حملات را پشت سر گذاشته، بلکه با حفظ انسجام داخلی، بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای منطقهای و نمایش توان پاسخدهی در لایههای مختلف، موازنه را به تدریج به نفع خود تغییر داده است. بسیاری از تحلیلگران و تصمیمگیران جهانی - حتی اگر هنوز به صراحت بیان نکنند - به این نتیجه رسیدهاند: ایران را نمیتوان «شکست داد»؛ تنها میتوان با آن وارد بازی فرسایشی شد؛ بازیای که الزاماً به سود مهاجم تمام نخواهد شد.
اعترافی که دیگر نمیتوان پنهان کرد
در حالی که سیویک روز از آغاز این تقابل میگذرد، یک واقعیت غیرقابل انکار در حال شکلگیری است؛ واقعیتی که شاید هنوز در تیترهای اصلی رسانههای غربی به صراحت نیامده، اما در لابهلای گزارشها، تحلیلها و سکوتهای معنادار سیاستمداران و نظامیان، کاملاً آشکار است:
- پروژه «ضربه سریع و پیروزی قاطع» علیه ایران، عملاً با بنبست مواجه شده است.
- گزینه «حذف یا خنثیسازی کامل» ایران از معادلات منطقهای، از دستور کار خارج شده است.
- جنگ وارد فاز فرسایشی شده و زمان، هزینه و اراده، بیش از هر عامل دیگری تعیینکننده خواهند بود.
هر روزی که ایران در این میدان ایستادگی میکند، نه تنها ادامه مقاومت است، بلکه تثبیت یک پیروزی تدریجی و راهبردی به شمار میرود؛ پیروزیای که شاید هنوز رسماً اعلام نشده، اما نشانههای آن، از تغییر لحن جهانی تا واقعیت میدانی، بیش از هر زمان دیگری نمایان است. این «اعتراف جهانی» به شکستناپذیری راهبردی ایران، میتواند یکی از مهمترین دستاوردهای ۳۱ روز نخست جنگ باشد؛ دستاوردی که موازنه قدرت در خاورمیانه را برای سالهای آتی بازتعریف خواهد کرد.
نظر شما