آگاه: با گذشت بیش از چند هفته از تداوم شرایط جنگ تحمیلی علیه ایران، مدیریت شهری تهران وارد مرحلهای شده است که دیگر نمیتوان آن را «وضعیت اضطراری کوتاهمدت» تلقی کرد. آنچه شهر با آن مواجه است، نه شوک ناگهانی و مقطعی، بلکه فشاری ممتد، انباشتی و فرساینده است که بهتدریج ظرفیتهای فنی، اجتماعی، مالی و روانی شهر را تحلیل میبرد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «چگونه به بحران پاسخ دهیم»، بلکه این است که «چگونه از فرسایش تدریجی شهر جلوگیری کنیم؟»
در منطق متعارف مدیریت بحران، مفهوم «تابآوری» بر این فرض استوار است که سیستم پس از تحمل ضربه، بتواند به وضعیت عادی بازگردد. اما جنگ فرسایشی این فرض را از اساس تضعیف میکند؛ زیرا وضعیت عادی بهتدریج از دست میرود و بازگشتی در کار نیست. در این وضعیت، تمرکز بر تابآوری بهتنهایی میتواند حتی گمراهکننده باشد، چراکه مدیریت را به انتظار پایان بحران مینشاند. در مقابل، «پایداری ساختاری» ناظر بر شرایطی است که در آن بحران بخشی از وضعیت جاری تلقی میشود و هدف، نه بازگشت، بلکه حفظ کارکرد، انسجام و قابلیت اداره شهر در دل فشار ممتد است.
پایداری ساختاری به این معناست که شهر، حتی با کاهش منابع، محدودیتهای عملیاتی و خستگی نهادی، دچار فروپاشی کارکردی نشود. این مفهوم بر شناسایی و مهار مسیرهای فرسایش تمرکز دارد؛ مسیرهایی که اگر بهموقع دیده نشوند، اختلالهای کوچک را به بحرانهای بزرگ تبدیل میکنند. در این نگاه، هر خرابی کوچک زیرساختی، هر افت جزئی در کیفیت خدمات، هر ناپایداری در سکونت یا معیشت، بهعنوان یک «نشانه» تلقی میشود، نه یک مسئله منفرد. مدیریت شهری در منطق پایداری ساختاری، بهجای واکنش به رویدادها، جریانهای فرساینده را رصد میکند و تلاش میکند پیش از آنکه این جریانها به نقطه گسست برسند، آنها را مهار کند.
در این چارچوب، اداره شهر مستلزم درک پیوند تنگاتنگ میان سکونت، معیشت و خدمات است. این سه حوزه، یک سیستم بههمپیوسته را شکل میدهند که اختلال در هر بخش آن، سایر بخشها را نیز تحت فشار قرار میدهد. برای مثال، بیثباتی سکونت چه بهدلیل افزایش هزینهها، چه بهواسطه تخریب کالبدی یا ناامنی روانی به تضعیف شبکههای محلی، افت فعالیتهای اقتصادی خرد و افزایش فشار بر خدمات شهری منجر میشود. به همین ترتیب، افت کیفیت یا پیشبینیناپذیری خدمات شهری، میتواند احساس نااطمینانی را در شهروندان تقویت کرده و به جابهجاییهای ناخواسته یا انزوای اجتماعی دامن بزند. از این رو، پایداری ساختاری زمانی معنا پیدا میکند که مدیریت شهری این حوزهها را نه بهصورت بخشی و جداگانه، بلکه بهعنوان اجزای یک کل واحد ببیند.
در سطح مأموریتهای شهرداری، پایداری ساختاری مستلزم تغییر جهت از «توسعه و گسترش» به «تضمین کارکرد» است. در شرایط فرسایشی، ارزش یک اقدام نه در بزرگی یا نوآوری آن، بلکه در میزان تاثیرش بر حفظ عملکردهای حیاتی شهر سنجیده میشود. خدمات شهری، حملونقل، زیرساختهای فنی، فضاهای عمومی و نظام اداری، همگی در معرض خستگی و افت تدریجی قرار دارند. اگر نگهداشت این حوزهها بهصورت پیشگیرانه انجام نشود، هزینهترمیم در آینده بهمراتب سنگینتر خواهد بود و حتی ممکن است امکان ترمیم از دست برود. به همین دلیل، تمرکز بر نگهداشت، تثبیت کیفیت حداقلی خدمات و جلوگیری از اختلالهای زنجیرهای، به هسته اصلی تصمیمگیری تبدیل میشود.
در حوزه خدمات شهری، پایداری ساختاری بیش از هر چیز با حفظ ریتم زندگی روزمره شهروندان گره خورده است. استمرار جمعآوری پسماند، نظافت معابر، ایمنی شهری و دسترسی به خدمات پایه-حتی با کیفیتی پایینتر از شرایط عادی- نقشی کلیدی در حفظ احساس نظم و کنترل دارد. اختلال در این حوزهها، نهتنها پیامدهای فیزیکی، بلکه آثار روانی و اجتماعی قابلتوجهی بهدنبال دارد و میتواند به تسریع فرسایش اعتماد عمومی منجر شود. از این منظر، خدمات شهری به یکی از ابزارهای اصلی تثبیت اجتماعی در شرایط جنگ فرسایشی بدل میشود.
در حوزه کالبدی و شهرسازی جنگ فرسایشی خطر تشدید فرسودگی و بینظمی فضایی را به همراه دارد. رهاشدگی فضاهای عمومی، تعویق تعمیرات ضروری و رشد ساختوسازهای بیضابطه، همگی میتوانند به تضعیف انسجام محلهای منجر شوند. در منطق پایداری ساختاری، تمرکز بر مدیریت فرسایش کالبدی، ایمنسازی نقاط حساس و حفظ کارکرد فضاهای عمومی، نقشی اساسی در جلوگیری از فروپاشی تدریجی محلات ایفا میکند.
در کنار این ابعاد، پایداری ساختاری بدون توجه به شهروندان قابل تحقق نیست. شهروند در این چارچوب، نه یک دریافتکننده منفعل خدمات، بلکه یکی از ارکان اصلی پایداری شهر است. توانایی شهروند در ادامه زندگی روزمره، حفظ نقشهای اجتماعی، ماندن در محله و مشارکت در شبکههای محلی، خود نوعی پایداری ساختاری ایجاد میکند که هیچ مداخله صرفا فنی نمیتواند جایگزین آن شود. هرچه شهروند احساس کند که زندگیاش در شرایط سخت قابل پیشبینی و قابل مدیریت است، احتمال بروز رفتارهای گسستزا کاهش مییابد و انسجام اجتماعی حفظ میشود.
از این منظر، تثبیت سکونت به یکی از نقاط کانونی پایداری ساختاری تبدیل میشود. جابهجاییهای اجباری، چه ناشی از فشار اقتصادی و چه در اثر ناامنی یا افت کیفیت زندگی، بهسرعت شبکههای محلی را از هم میگسلد و هزینههای اجتماعی و خدماتی جدیدی بر شهر تحمیل میکند. بنابراین، هر سیاست یا تصمیمی که به ماندگاری خانوارها در محلههایشان کمک کند، بهطور مستقیم در خدمت پایداری ساختاری شهر قرار میگیرد.
بر این اساس، یکی از گامهای مهم برای شهرداری تهران میتواند تدوین و اجرای «برنامه پایداری عملکرد شهری در شرایط بحرانهای طولانیمدت» باشد. چنین برنامهای باید بر چند اولویت کلیدی استوار شود: حفظ حداقل پایدار خدمات شهری، حفاظت از زیرساختها و مسیرهای حیاتی شهر، تقویت ظرفیت محلهها برای خودسازماندهی و حمایت از تداوم فعالیتهای اقتصادی و معیشتی در مقیاس محلی. این رویکرد به مدیریت شهری کمک میکند تا بهجای تمرکز صرف بر بازسازی پس از بحران، بر جلوگیری از فرسایش تدریجی کارکردهای شهر تمرکز کند.
در نهایت، پایداری ساختاری را باید بهعنوان یک چارچوب تصمیمسازی در نظر گرفت، نه یک بسته اقدامات مشخص. در این چارچوب، هر اقدام مدیریتی باید با این پرسش سنجیده شود که آیا به مهار فرسایش کمک میکند یا خود به بخشی از مسئله تبدیل میشود؟ جنگ فرسایشی، شهر را وارد وضعیتی میکند که در آن «کمکاری» و «بیشکاری» هر دو میتوانند خطرناک باشند. آنچه اهمیت دارد، دقت در مداخله و تمرکز بر حفظ کارکردهای حیاتی است. در این منطق، شهرداری و شهروندان نه در دو سوی یک رابطه خدماتی، بلکه بهعنوان اجزای یک سیستم واحد عمل میکنند که بقای هر یک، به پایداری دیگری وابسته است.
۲۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۲
کد مطلب: ۲۱٬۴۳۹
گذار از تابآوری به پایداری ساختاری در شرایط جنگ تحمیلی
شهر، جای زندگی است
فرشته رضایی ـ آگاه به حقوق شهری
«پایداری ساختاری» ناظر بر شرایطی است که در آن بحران بخشی از وضعیت جاری تلقی میشود و هدف، نه بازگشت، بلکه حفظ کارکرد، انسجام و قابلیت اداره شهر در دل فشار ممتد است.
نظر شما