آگاه: باد در خیابان انقلاب میپیچید و پرچمهایی که روی دست دختران جوان بالا رفته بود، هرازگاهی در امتداد حرکت جمعیت موج میخورد. از میدان امام حسین (ع) تا چهارراه ولیعصر (عج)، فقط یک خیابان نبود؛ بلکه به روایتی جمعی از احساس، هویت و روایتهای شخصی تبدیل شده بود که درهم تنیده میشد و جلو میرفتند.
فرقی نمیکرد چند ساله باشند، در میان آنها زنان مسن هم آمده بودند با عصا یا ویلچر. آنها میخواستند به دشمنان ایران بگویند که تا پای جان، فدای ایران هستند. برخی خودجوش از منزل آمده بودند و برخی دیگر، همراه با کاروان از مساجد بیرون زده بودند و پیادهروی میکردند. دختران دانشآموز و دانشجو با پرچم، کلاه یا روبندههای یکدست، فریاد نابودی برای دشمنان ایران سر میدادند. مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا، زنده باد ایران، مرگ بر منافق، زمزمه هر لحظه آنها بود.
حضور احساسی و پررنگ شرکتکنندگان، این مسیر را نه صرفا یک راهپیمایی، بلکه یک تجربه جمعی معنا میکردند. دختران ورزشکار، معلول، نابینا، دوچرخهسوار نیز در این رزمایش حضور یافتند و باعث شدند تجمعشان بیشتر دیده شود. بسیاری از این دختران نیز موتور و اسلحه در دست داشتند ولی آنچه اشک به چشم مادران آورد؛ تشییع نمادین دختران میناب و شهدایی بود که در جنگ تحمیلی دوم و سوم به شهادت رسیدند. دخترانی سفیدپوش، تابوتهایی را روی شانه داشتند که روی هر کدام نام یا تصویری از دختران میناب وجود داشت. برخی از خانوادهها نیز تصویری از دختران خود را که در جنگ تحمیلی دوم و سوم شهید شده بودند، در دست داشتند.
در میان جمعیت، دختری ۱۷ ساله با روسری قرمز، پیراهنی سفید و کیفی به رنگ سبز و پرچمی در دست، خود را «مریم» معرفی کرد؛ دانشآموز پایه یازدهم. او میگفت: برای من اینجا بودن یعنی اینکه بگویم کشورم را دوست دارم. شاید بعضیها فکر کنند ما فقط شعار میدهیم، اما من احساس میکنم اگر من و همنسلهایم نباشیم، هیچکس از آینده ما دفاع نمیکند. حضور در این جمع برایش تصمیم شخصی بود و از قبل با تعدادی از دوستانش به صورت هماهنگ، لباس پوشیده و به این رزمایش رفتند.
کمی جلوتر، گروهی از دختران دانشجو کنار هم حرکت میکردند. یکی از آنها، «سارا عبدالهی»، دانشجوی علوم اجتماعی بود که به همراه همسرش در این برنامه شرکت کرد و برخلاف برخی دیگر، تلاش میکرد، حرفهایش را با آرامش و بدون هیجان بیان کند. او میگفت: من فکر میکنم نسل ما فقط تماشاگر اتفاقات نیست. ما درگیر همه اتفاقات کشورمان هستیم، چه بخواهیم چه نخواهیم. برای همین حضور در این نوع برنامهها برای من بیشتر از یک تجمع است؛ یک نوع اعلام حضور اجتماعی است. او ادامه داد: ممکن است همه با همه شعارها یا شکل برگزاری موافق نباشند، اما چیزی که مهم است این است که ما درباره کشورمان حرف میزنیم. درباره اینکه چه آیندهای میخواهیم. مهمتر اینکه میخواهیم صدایمان به گوش جهان برسد.
در بخش دیگری از مسیر، زنی میانسال با عصا در حال حرکت بود. کنار او دختر جوانی راه میرفت که مراقبش بود. خودش را «خانم رضایی» معرفی کرد؛ حدودا ۷۵ ساله به نظر میرسید. میگفت: آمدم که بگویم ما هم هستیم. ما هم دغدغه داریم حتی من که توان راه رفتن ندارم.
دخترش هم میگفت: من اول تعلل کردم که مادرم را به این رزمایش بیاورم ولی بعد فکر کردم بهتر است خودش هم باشد او هم استقبال کرد، تا به دشمنان بگوییم ما در کنار همدیگر از ایران جانمان دفاع میکنیم؛ فرقی ندارد جوان باشیم یا پیر. مریض یا سالم. هر کسی به هر اندازه که میتواند باید جلوی رژیم غاصب بایستد.
در میان جمعیت، گروهی از دخترانی که دبیرستانی هستند با لباسهای یکدست دیده میشوند. یکی از آنها با هیجان بیشتری نسبت به دیگران صحبت میکرد: «اگرچه مدرسه تعطیل است اما ما قرار گذاشتیم و از جلوی مدرسه با هم آمدیم. اولش فکر میکردم فقط یک پیادهروی معمولی است، اما وقتی وارد جمعیت شدیم، حسش فرق کرد. حالا بخشی از یک جمع بزرگتر هستیم. فهمیدم ما واقعا تنها نیستیم.» در چهرهاش ترکیبی از خستگی و رضایت دیده میشد. صدای شعارها از دور میآمد و او آرام سرش را به نشانه تایید تکان میداد و همراه با دانشآموزان دبیرستان فاطمهالزهرا (س) به حرکت ادامه داد.
در طول مسیر، شعارها گاهی فضا را پر میکردند و گاهی جای خود را به سکوت میدادند. سکوتی که در آن فقط صدای قدمها، برخورد پرچمها و همهمه آرام جمعیت شنیده میشد. پسر بچهای پرچم به دست با مادر خود حرکت میکرد، گاهی در میانه مسیر مینشست و گاهی ادامه میداد. فرزندی از نسل آینده درون مادری بود که این پسر را همراه خود به رزمایش آورده بود. حتما این مادر با خودش فکر میکرد که از حالا باید به پسرش و حتی فرزند در راهش، مفهوم این رزمایش را یاد دهد.
از ظهر روز جمعه؛ آرام آرام جمعیت حرکت میکرد، نیروی انتظامی و پلیس راهور در همه جا مستقر بود و جمعیت رو به افزایش بود تا غروب که خیابانها مملو از جانفدا شد. از روزها قبل برای این برنامه، تدارکاتی دیده شده بود، از پذیرایی تا حرکت دسته جات و برنامههای فرهنگی در میانه مسیر!
در طول مسیر، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآمد، ترکیب احساسات مختلف بود؛ از هیجان و انرژی جوانانه تا آرامش و تأمل نسلهای بزرگتر. خیابان انقلاب، در این روز، بیشتر شبیه یک صحنه زنده از روایتهای انسانی بود تا صرفا یک مسیر شهری. دختران جوان با پرچمهایی در دست، گاه با هم میخندیدند، گاه شعار میدادند و گاه در سکوت قدم برمیداشتند. در این میان، رسانهها و دوربینها نیز حضور داشتند و تلاش میکردند این لحظات را ثبت کنند.
تفاوت این رزمایش با پویشها و اجتماعات دیگر در این بود که حضور زنان از همیشه پررنگتر بود و هر فردی یک پرچم به دست داشت و همگی به واقع فدایی ایران بودند. یکی از نکات قابل توجه در این مراسم، تنوع انگیزههای شرکتکنندگان بود. برخی با انگیزههای کاملا شخصی آمده بودند، برخی همراه گروههای از پیش تعیین شده و برخی دیگر صرفا از روی کنجکاوی یا همراهی با دوستان اما در نهایت همهشان یکدست شدند با شعارهای یکسان، فریادهای واقعی و اهداف مشترک.
در پایان روز، خیابان دوباره به حالت عادی خود بازگشت؛ اما برای کسانی که در این مسیر قدم زده بودند، این روز شاید به شکل یک خاطره جمعی باقی بماند؛ خاطرهای که هر کسی آن را به شیوه خودش به یاد خواهد آورد.
آنچه مسئولان ایرانی جانفدایی گفتند
پویشهای مردمی همانگونه که از نامشان پیداست صرفا مردممحور هستند، اما «جانفدا» میزبان تعداد بسیار زیادی از مسئولان کشور از جمله سران قوا بود. بسیاری از آنها به این پویش پیوستند و در شبکههای اجتماعی یا سخنرانیهای خود به این موضوع نیز پرداختند.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی با انتشار پیامی در فضای مجازی، از پیوستن به پویش «جانفدا» خبر داد و نوشت: انگشتی را که به نشانه تهدید یا تسلیم سوی ملت ما نشانه رود؛ قطع خواهیم کرد.
غلامحسین محسنیاژهای، رئیس دستگاه عدلیه نیز در شبکه اجتماعی عنوان کرد که عبور پویش «جانفدا برای ایران» از مرز ۲۰ میلیون، گواهی روشن بر این حقیقت است که ایران سرزمین حماسه و ایثار باقی میماند. در ادامه پیام رئیس دستگاه قضا آمده است که ملت بزرگ ایران، وطندوستی و از خود گذشتگی خود را بارها در عمل به اثبات رسانده است. درود بر این ملت سلحشور که مسیر تمدن نوین اسلامی را با گامهای استوار میپیماید!
امیر دریادار حبیبالله سیاری، معاون هماهنگکننده ارتش نیز گفته است: در برابر غیرت مردم، جانفدا شدن کم است. روز جمعه ائمه جمعه نیز در خطبههای خود به این موضوع پرداختند.
همچنین مسعود پزشکیان، رئیسجمهور در گفتوگویی با اشاره به پویش مردمی «جانفدا» گفت: نزدیک به ۲۷ میلیون نفر در این پویش حضور یافتهاند. ممکن است لازم نباشد در جبهه بجنگند، اما میتوانند در صحنه جامعه و با کمکهای خود یاریگر باشند. کسی که حاضر است جانش را برای مملکت فدا کند، باید در برابر سختیها آستین بالا بزند، بیاید میدان و به همنوعان خود کمک کند.

نظر شما