۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۱
کد مطلب: ۲۱٬۸۶۵

جنگ ۴۰ روزه را نمی‌توان صرفا در چارچوب تقابل‌های نظامی، تبادل آتش یا برخوردهای میدانی فیمابین جبهه حق به سرکردگی ایران اسلامی و جبهه باطل به سرکردگی آمریکا و اسرائیل توضیح داد. آنچه در این مقطع تاریخی رخ داد، پیش از آنکه جنگ ابزار و ادوات باشد، جنگ در حوزه ادراک و شناخت بود؛ نبردی خاموش اما تعیین‌کننده در میدان ذهن‌ها. 

آگاه: دشمن دون‌صفت، پیشاپیش هرگونه درگیری سخت، تلاش کرد تا ایمان، امید و انسجام ملی ما را هدف بگیرد و با برهم زدن نظام محاسباتی جامعه، اراده مقاومت را در بدنه اجتماعی تضعیف کند. با این حال، آنچه در عمل رقم خورد، نه فروپاشی شناختی، بلکه نوعی بلوغ جمعی در مواجهه با بحران توسط ملت مبعوث شده ایران اسلامی بود؛ بلوغی که حاصل هوشیاری بدنه اجتماعی، هماهنگی مناسب نهادهای حاکمیتی و تجربه‌های انباشته تاریخی ملت ایران بود. همین تجربه اکنون می‌تواند به سرمایه‌ای راهبردی برای آینده بدل شود؛ مشروط بر آنکه نقاط قوت آن تثبیت و نقاط ضعفش به‌درستی ترمیم شود.

نقاط قوت: زیرساخت‌های پیروزی ایران اسلامی در جنگ شناختی
نخستین و شاید مهم‌ترین نقطه قوت جنگ اخیر، «واکنش سریع و هوشمندانه در عرصه شناختی» بود. بلافاصله پس از آغاز بحران، شبکه‌های رصد، پایش و هشدار در بدنه حاکمیتی و اجتماعی ایران عزیزمان فعال شدند؛ شبکه‌هایی که می‌توان از آنها با عنوان «چشم بیدار انسجام ملی» یاد کرد. ارتباط مستمر رسانه‌های رسمی و غیررسمی با مردم، استفاده هدفمند از سامانه‌های پیامکی متعلق به نهادهای حاکمیتی و اطلاع‌رسانی محلی و ملی، مانع شکل‌گیری خلأ اطلاعاتی در بستر سومین جنگ تحمیلی شد؛ خلأیی که معمولا بستر اصلی شایعه، اضطراب و دوگانگی در جامعه است. این تجربه موفق، در واقع تعمیم الگوی موفق مدیریت بحران از حوزه‌های فیزیکی به عرصه ذهن و ادراک بود و نشان داد که در جنگ‌های نوین، سرعت و دقت اطلاع‌رسانی خود نوعی قدرت بازدارنده است. تداوم این سازوکار و به‌روزرسانی دائمی آن، باید به یکی از ارکان ثابت حکمرانی در بحران‌های آینده تبدیل شود. نقطه قوت دوم، «جدی گرفته شدن جنگ رسانه‌ای» در سطوح مختلف حاکمیتی و بدنه فعالین فرهنگی و رسانه‌ای بود. در بستر جنگ تحمیلی سوم، برای نخستین‌بار نوعی اجماع نانوشته شکل گرفت مبنی بر اینکه هیچ رسانه‌ای بی‌اهمیت نیست. حتی رسانه‌ها و صفحات غیرسیاسی ـ از حوزه‌های اقتصادی، ورزشی و سبک زندگی ـ به سکوهایی برای انتقال روایت مقاومت تبدیل شدند. این رویکرد نشان داد که نفوذ اجتماعی، مهم‌تر از نشانه‌های سیاسی است و اگر روایت درست از مسیر درست عبور کند، می‌تواند لایه‌های مختلف جامعه را درگیر کند. این تجربه موفق، نیازمند نهادینه‌سازی برای آینده است؛ از طریق گفت‌وگوی مستمر با گردانندگان این رسانه‌ها و رفع نقاط ضعف احتمالی، تا شبکه‌ای پایدار برای دفاع رسانه‌ای در برابر هجمه‌های شناختی و رسانه‌ای توسط دشمنان شکل گیرد. از دیگر نقاط قوت، «پرهیز نسبی از تشتت گفتمانی» بود. در شرایطی که حجم تحلیل‌ها و اخبار می‌توانست جامعه را در وضعیت جنگی دچار سردرگمی کند، در مجموع روایت واحدی از وضعیت جنگی حفظ شد. هرچند در مقاطعی، اظهارنظرهای ضعیف یا ناهماهنگ برخی مسئولان، این انسجام را تهدید کرد، اما تجربه کلی نشان داد که جامعه تشنه روایت منسجم است. این مسئله ضرورت هم‌افزایی نهادی در تولید محتوا و پرهیز از پیام‌های متناقض را دوچندان می‌کند؛ چراکه روایت واحد، بازتاب اراده و قدرت واحد دو بال حکمرانی یعنی بدنه حاکمیتی و بدنه اجتماعی است.
در سطحی عمیق‌تر، «روایت‌سازی هویتی و تمدنی» از جنگ تحمیلی سوم یکی از برجسته‌ترین نقاط قوت آن بود. تقابل ایران اسلامی با جبهه آمریکایی ـ صهیونیستی، در تحلیل‌های تحلیل‌گران و صاحبان تریبون، از سطح یک درگیری محدود فراتر رفت و در قالب نبرد جبهه مقاومت با پروژه سلطه منطقه‌ای بازتعریف شد. پیوند دادن این نبرد با تجربه‌های یمن، فلسطین، لبنان و سوریه، به آن معنایی امت‌محور بخشید و نشان داد که سرنوشت این تقابل، تنها به ایران محدود نمی‌شود، بلکه بر کل جبهه تمدنی جهان اسلام اثرگذار است. تثبیت این روایت تمدنی، می‌تواند جایگاه ایران را در معادلات منطقه‌ای و جهانی عمیق‌تر کند.
در کنار این روایت‌های کلان، «نمادسازی میدانی و مردمی» نقشی اساسی ایفا کرد. خیابان‌ها، با حضور مستمر، راهپیمایی‌ها، دیوارنگاره‌ها و کنش‌های خودجوش مردم مبعوث شده ایران عزیز، به صحنه نمایش آمادگی و مقاومت ملی بدل شدند. این نمادسازی‌ها یادآور تجربه دفاع مقدس بود؛ جایی که مردم نه مخاطب صرف روایت، بلکه خالق آن بودند. همان‌گونه که مادری با سامان‌ دادن خانه پیش از ورود مهمان، بی‌آنکه سخنی بگوید، روایت نظم و آمادگی خود را نمایش می‌دهد، ملت ایران نیز با حضور و رفتار خود در صحنه، پیام مقاومت خود را به جهان مخابره کرد.  مهندسی همبستگی اجتماعی «با سه ضلع دولت، ملت و میدان»، از دیگر نقاط قوت برجسته جنگ ۴۰ روزه بود. در این الگو، همدلی جایگزین انتقادهای فرساینده و غیرسازنده شد و نوعی هم‌افزایی در فضای عمومی شکل گرفت. تداوم این رویکرد، به‌ویژه در شرایط جنگی، ضرورتی راهبردی است؛ چراکه شکاف‌های داخلی، بزرگ‌ترین سرمایه دشمن در جنگ شناختی به شمار می‌روند.
همچنین، توزیع نقش‌های مردمی، به‌ویژه برای نسل چهارم انقلاب، تجربه‌ای تعیین‌کننده و نقطه موفقیت‌آمیز برجسته‌ای بود. جنگ اخیر نشان داد روایت‌هایی که این نسل را بی‌تفاوت یا صرفا مجازی و مسمای به نسل z می‌دانستند، همانگونه که قائد شهید انقلاب اسلامی همواره بر آن تاکید می‌ورزیدند، کاملا نادرست است. حضور فعال این نسل در میدان، رسانه و کنش اجتماعی، تصویر تازه‌ای از جوان ایرانی ترسیم کرد؛ نسلی که مفاهیم مقاومت را با گوشت و پوست خود در وضعیت جنگی لمس کرد و آموخت و به رشد رسید. استمرار این نقش‌آفرینی، از مسیر گروه‌های جهادی، تجربه‌های میدانی و بهره‌گیری از ظرفیت مناسکی چون منسک اربعین حسینی، می‌تواند به تحقق حکمرانی مردمی در شرایط جنگی و پساجنگی کمک کند.
در نهایت، بهره‌گیری از سرمایه‌های تاریخی و معنوی، ستون مکمل این پیروزی شناختی در بستر سومین جنگ تحمیلی بود. بازخوانی تجربه دفاع مقدس و اسکن آن برای وضعیت جدید، الگویی کارآمد برای مدیریت بحران فراهم کرد. در کنار آن، تقویت بنیه معنوی جامعه با نقش‌آفرینی روحانیت و تبیین مفهوم توکل و اقتدار ایمانی، آرامش روانی مردم را تثبیت کرد. همچنین استفاده از ظرفیت مداحان و هنرمندان حماسی، به‌ویژه آنان که زبان روایت و تجربه زیسته مقاومت را می‌شناسند، به زنده نگه‌داشتن روحیه جهادی کمک شایانی کرد.
نقاط ضعف: خلأهایی که باید ترمیم شوند
در کنار این نقاط قوت، جنگ تحمیلی سوم ضعف‌هایی نیز داشت که بی‌توجهی به آنها می‌تواند در بحران‌های آینده هزینه‌ساز شود.
نخستین ضعف، چیدمان ناهماهنگ و بعضا دیرهنگام اخبار بود. روایت پیروزی تدریجی نیازمند زمان‌بندی دقیق و چینش هوشمند اطلاعات است؛ امری که در برخی مقاطع به‌خوبی محقق نشد و باید با بازآرایی حرفه‌ای شبکه‌های خبری‌ترمیم شود.
ضعف مهم دیگر، فقدان سناریوسازی رسانه‌ای برای آینده جنگ بود. جامعه نیاز دارد بداند که تشدید و تخفیف درگیری‌ها بخشی طبیعی از جنگ است و مسیر نهایی، با استقامت و صبر رقم می‌خورد. ترسیم دورنمای روشن از پیروزی، همان درسی است که یمنی‌ها و ملت ایران در دفاع مقدس به‌خوبی آموخته‌اند و باید دوباره به زبان امروز بازگو شود.
در نهایت، مدیریت عطش خبری و سبک زندگی در بحران، از جمله کاستی‌های جدی در بستر جنگ تحمیلی سوم بود. تبدیل مخاطب منفعل به کنشگر، آموزش تولید محتوای امیدبخش و ترویج زیست عادی در شرایط جنگی، نیازمند برنامه‌ریزی پیشینی و بهره‌گیری از متخصصین حوزه روانشناسی است. لذا تدوین راهنماهای عملی برای زندگی روزمره در بحران، می‌تواند جامعه را از فرسایش روانی مصون بدارد.
نتیجه اینکه جنگ ۴۰ روزه نشان داد که پیروزی در جنگ شناختی، اتفاقی و مقطعی نیست، بلکه حاصل شبکه‌ای از سرمایه‌های تاریخی، مردمی، رسانه‌ای و معنوی است. آینده مقاومت ایران درگرو آن است که این نقاط قوت از سطح تجربه به سطح ساختار و راهبردهای بروزیافته مستمر ارتقا یابند و نقاط ضعف، پیش از تکرار بحران‌های جدید، ترمیم شوند. تنها در این صورت است که قدرت و مقاومت ملی، نه‌فقط در میدان نبرد، بلکه در میدان ذهن‌ها نیز پایدار و بازدارنده خواهد ماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.