۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۳
کد مطلب: ۲۱٬۸۷۳

ایران نوین در سپیده‌دم پساجنگ

معماری نظم جدید غرب آسیا

دکتر مرتضی امیری نژاد _ استاد دانشگاه و کارشناس مسائل سیاسی

جنگ اخیر ۴۰ روزه را نباید صرفا یک درگیری نظامی دیگر در تاریخ پرآشوب غرب آسیا دانست؛ این رخداد، یک آزمایشگاه راهبردی و نقطه‌عطفی تاریخی بود که در آن، پارادایم‌های قدرت به چالش کشیده شدند و بنیان‌های نظم جدیدی در منطقه پی‌ریزی شد. تحولی که گرچه در بطن خود قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسید، اما عمق و سرعت آن نشان داد که بازیگران اصلی، به‌ویژه ایران، با هدفی فراتر از کسب یک پیروزی تاکتیکی، یعنی بازتعریف کامل معماری امنیتی منطقه، وارد این کارزار شده‌اند.

معماری نظم جدید غرب آسیا

آگاه: امروز، دیگر مسئله اصلی این نیست که ایران تا چه حد قادر به تحمل فشار ماشین جنگی آمریکا و متحدانش است؛ این پرسش به تاریخ پیوسته است. مسئله محوری این است که آیا ایالات متحده و شرکایش می‌توانند از این جنگ با دستاوردی که در داخل و خارج «سیاسی قابل قبول» تلقی شود، خارج شوند یا خیر. همین جابه‌جایی ساده در صورت مسئله، خود گویای یک انقلاب در موازنه قوا و قرار گرفتن مهاجم در وضعیت دشوار استیصال راهبردی است.

از استعفا و برکناری تا شهادت و حضور میدانی
یکی از نخستین و شفاف‌ترین نشانه‌های این تغییر موازنه، نه در میدان نبرد، بلکه در اتاق‌های فرماندهی و راهروهای قدرت دو طرف نمایان شد. 
در حالی که اخبار جبهه آمریکا مملو از گزارش‌های ضدونقیض، اختلاف‌نظرهای علنی میان فرماندهان و در نهایت، استعفا یا برکناری زنجیره‌ای مقامات ارشد نظامی بود، جبهه ایران تصویری کاملا معکوس را به نمایش گذاشت. ساختار فرماندهی نیروهای مسلح ایران، باوجود شهادت برخی از برجسته‌ترین چهره‌های ارشد خود و با وجود حضور مستمر و بی‌واسطه فرماندهان در خطوط مقدم نبرد، انسجام عملیاتی و وحدت فرماندهی خود را به شکلی خیره‌کننده حفظ کرد. این ثبات، پیام قدرتمندی را به داخل و خارج مخابره کرد: نظام فرماندهی ایران شکننده نیست و شهادت، نه عامل تضعیف، بلکه عامل انسجام و تقویت اراده است. این برتری در انسجام، به‌سرعت به عرصه «جنگ روایت‌ها» نیز سرایت کرد و بر اساس نظرسنجی‌های متعدد، چشم‌انداز پیروزی نهایی ایران در افکار عمومی منطقه و جهان تقویت شد؛ متغیری که در تحلیل نتایج سیاسی و روانی یک جنگ مدرن، اهمیتی حیاتی و تعیین‌کننده دارد.

از نبرد میدانی تا تغییر ذهنیت منطقه‌ای و بین‌المللی
این دستاوردها، آخرین میخ را بر تابوت تئوری «فروپاشی نظام ایران» از طریق فشارهای نظامی، اقتصادی یا جنگ روانی کوبید. این تغییر درک، پیامدهای آبشاری به همراه داشت و نگرش منطقه‌ای و بین‌المللی به جایگاه ایران را دچار تحولی بنیادین کرد. کشورهایی که تا دیروز ایران را یک «مشکل امنیتی» قابل‌مهار می‌دیدند، اکنون آن را به‌عنوان یک «واقعیت قدرتمند» و قطبی تعیین‌کننده در معادلات منطقه‌ای به رسمیت می‌شناسند. 
این تغییر ذهنیت، نه‌تنها محیط راهبردی منطقه را دگرگون ساخت، بلکه اقدام هماهنگ کشورهای اسلامی علیه رژیم صهیونیستی را از یک گزینه ناممکن یا یک خیال خام، به یک ضرورت راهبردی و گزینه‌ای کاملا در دسترس تبدیل کرد. تصمیم شجاعانه و اخیر سومالی برای ممنوعیت عبور کشتی‌های اسرائیلی از تنگه استراتژیک باب‌المندب، تنها نمونه‌ای کوچک اما پرمعنا از این تغییر رویکرد و پایان عصر انفعال است.

از خروج سکوت نظامی تا ضرب سنگین نظامی حزب‌الله
در همین چارچوب، بازگشت قدرتمندانه حزب‌الله لبنان به عرصه تقابل فعال، پس از یک دوره طولانی «سکوت نظامی» و تحمل فشارهای سنگین داخلی و خارجی برای خلع سلاح، بعد دیگری از این نظم جدید را به نمایش گذاشت. این اقدام نشان داد که جنگ اخیر نه تنها به تضعیف محور مقاومت منجر نشده، بلکه همچون یک کاتالیزور، به بازفعال‌سازی ظرفیت بازدارندگی انباشته‌شده و تثبیت موقعیت منطقه‌ای آن انجامیده است. خویشتن‌داری حزب‌الله در گذشته، نه از سر ضعف، که یک صبر استراتژیک برای انتخاب زمان و مکان مناسب برای ضربه زدن بود و اکنون زمان آن فرا رسیده است.

از کلید پنهان امنیت انرژی تنگه هرمز تا معماری سازه جدید قدرت
اما شاید کلیدی‌ترین متغیری که سازه جدید قدرت ایران بر آن استوار است، درک و فعال‌سازی اهرم ژئوپلیتیک تنگه هرمز باشد. این آبراه استراتژیک که همواره به عنوان کلید پنهان امنیت انرژی جهان شناخته می‌شد، اکنون به یک اهرم بازدارندگی فعال اقتصادی و نظامی تبدیل شده است. دوران «نجابت استراتژیک» ایران، یعنی خویشتن‌داری در استفاده از این کارت برنده، به پایان رسیده است. تهران به این درک رسیده که سیطره بر این تنگه، به شرط توسعه و تثبیت یک قدرت نظامی «دریاپایه»، به معنای توانایی دیکته کردن شرایط نه تنها در خلیج فارس و دریای عمان، بلکه در گستره وسیع اقیانوس هند است. ایران با درگیر شدن همزمان در سه جنگ «جنگ جهانی روایت‌ها»، «جنگ منطقه‌ای نیابتی» و «جنگ اقتصادی»، در حال معماری سازه جدید سیاسی، امنیتی و اقتصادی در غرب آسیاست و تنگه هرمز، شاه‌کلید این معماری نوین است.

نتیجه‌گیری راهبردی
ایران پساجنگ، از مرحله «تهدید شدن به جنگ» عبور کرده و وارد فاز تثبیت جایگاه «قدرت بازدارنده فعال» خود شده است. این جایگاه جدید که با خون شهدا و مقاومت میدانی به دست آمده، یک سرمایه راهبردی است که ابزارهای فشار غیرنظامی مانند تحریم‌ها را به‌شدت ناکارآمد و کم‌اثر می‌کند. از سوی دیگر، جنگ حاضر محرک یک چرخش پارادایمیک در ساحت سیاسی و فرهنگی جهان اسلام شده است. شواهد عینی حاکی از آن است که همبستگی بی‌سابقه ملت‌های مسلمان، در حال در هم شکستن حصار «انفعال ساختاری» حاکم بر سیاست خارجی بسیاری از دولت‌هاست. این تغییر در «ذهنیت راهبردی» نخبگان سیاسی، که خود ناشی از تقویت گفتمان مقاومت در سطح توده‌هاست، پایان دوران آسودگی خاطر دشمن و آغاز عصر جدیدی از کنش‌گری فعالانه، مستقل و عزتمندانه کشورهای اسلامی در مسائل منطقه‌ای و جهانی را نوید می‌دهد. آنچه شاهد آن هستیم، نه پایان یک جنگ، که تولد یک نظم نوین است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.