مرضیه کیان- خبرنگار :  در میانه هیاهوی زمانه و گذار شتابان دهه‌ها، تصاویری وجود دارند که فراتر از یک لحظه، تمامیت هویت یک ملت را در خود جای داده‌اند. قاب پیرمردی قامت‌خمیده اما استوار، در کنار کودکی با چشمانی جست‌وجوگر که به تابوتی پوشیده با پرچم سه‌رنگ خیره شده‌اند، تجلی‌گاه همین هویت است. این پرچم، تنها یک پارچه تشریفاتی نیست؛ بلکه شناسنامه‌ای است که با خون نسل‌های متمادی، از نوزادان چندروزه تا کهنسالان، مهر تایید خورده است.

روایت خونی که پای پرچم می‌جوشد

آگاه: گزارش پیش رو، با نگاهی عمیق به تداوم فرهنگ ایثار و شهادت می‌پردازد؛ فرهنگی که در کوران جنگ‌های اخیر چون نبردهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و همچنین در دل بحران‌های امنیتی داخلی، نشان داد محدود به یک نسل خاص نیست. این روایت، قصه پرصلابت ملتی است که در آن، از متولدین دهه‌های ۲۰ تا غنچه‌های نشکفته دهه ۹۰ و ۱۴۰۰ در کنار جوانان غیور دهه هفتادی، همگی در پاسداشت حریم باورها جان‌فشانی کرده‌اند تا پرچم مقاومت همواره در اهتزاز بماند و پدران، راویان سربلند پسران شهید خود باشند.

تصویری از یک امتداد تاریخی
در گذرگاه تاریخ، ملت‌ها را با نمادها و باورهای‌شان می‌شناسند. تابوتی مزین به پرچم مقدس ایران را در نظر بگیرید. در یک سوی این تابوت، پیرمردی ایستاده است؛ با چهره‌ای تکیده اما نگاهی نافذ که نشان از سال‌ها تجربه و ایستادگی دارد. در سوی دیگر، کودکی خردسال با چشمانی معصوم و پرسشگر به این صحنه می‌نگرد. این تلاقی نگاه‌ها، داستانی به وسعت تاریخ معاصر ماست. این تصویر نمادین، روایتگر انتقال سینه‌به‌سینه یک فرهنگ عظیم است: فرهنگ مقاومت و جهاد. پرچمی که روی این تابوت کشیده شده، نمادی از صلابت، وحدت و هویت ملی است که با خون عزیزترین فرزندان این آب و خاک، از هر سن و سالی، رنگین و برافراشته نگه‌داشته شده است.

ضرورت و اهمیت موضوع: چرا ایثار می‌ماند؟
پرداختن به مسئله ایثار و شهادت، در روزگاری که هجمه‌های فرهنگی سعی در تغییر ارزش‌ها دارند، یک ضرورت حیاتی است. زنده نگه داشتن این مفاهیم، ضامن بقای فرهنگی جامعه است. اگر جامعه‌ای فراموش کند که برای حفظ پرچم خود چه هزینه‌هایی پرداخته، به راحتی تسلیم خواهد شد. ایثار، فراتر از یک کنش هیجانی، یک انتخاب آگاهانه است و تداوم این فرهنگ، یعنی نهادینه شدن این باور که منافع اعتقادی و ملی، بر منافع فردی ارجحیت دارد. رابطه تنگاتنگی میان ارزش‌های اخلاقی و دینی با فرهنگ ایثار وجود دارد و این مفاهیم در تار و پود زندگی مردم جریان دارند.

گستره یک حماسه: از نوزادان تا کهنسالان در نبردهای اخیر
ارزش‌های دفاع مقدس با پایان آن هشت سال به پایان نرسید، بلکه مانند رودخانه‌ای خروشان در بستر زمان جاری شد. نقطه عطف این امتداد، نگاهی به حوادث و جنگ‌های اخیر، به ویژه نبردهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه است. در این تقابل‌ها، ما با پدیده‌ای شگرف روبه‌رو هستیم که وسعت فرهنگ مقاومت را نشان می‌دهد. ترکش‌ها و بمب‌ها، پیر و جوان نمی‌شناختند. ما شاهد شهادت مظلومانه نوزادانی بودیم که فرصت نیافتند نام خود را بشنوند. کودکانی چون «مجتبی» سه‌روزه، «رایان قاسمیان» دو ماهه، «زهرا ذاکریان» هفت ماهه و «تارا حاجی‌میری»، نمادهای مظلومیت مطلق در این نبردها هستند. این غنچه‌های دهه ۱۴۰۰ و ۹۰، با خون پاک خود، سند حقانیت یک مسیر را امضا کردند. در سوی دیگر این طیف، کهنسالانی حضور داشتند که عمری را در شرافت زیستند و پایان کارشان با شهادت گره خورد؛ انسان‌های بزرگی چون «سیدعلی‌اصغر صالحی‌بهبهانی» ۸۲ ساله، «مادر عزت بانو»ی ۹۹ ساله و «نبی طلاکوب» ۷۳ ساله. حضور متولدین دهه‌های ۲۰ و ۳۰ در کنار نوزادان، پیام روشنی دارد: دفاع از پرچم، سن و سال نمی‌شناسد.

پرچم ملی: محور وحدت و نماد صلابت
چرا در تمام این روایت‌ها، از شهدای جنگ‌های ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی سوم گرفته تا شهدای هسته‌ای و امنیت، پرچم حضوری پررنگ دارد؟ زیرا پرچم ایران، نقطه تلاقی تمام این تفاوت‌های نسلی است. نوزاد چندروزه، دانشمند هسته‌ای، جوان غیور دهه هفتادی و پیرمرد صدساله، همگی زیر سایه یک پرچم جان داده‌اند. وقتی پرچم روی تابوت‌ها کشیده می‌شود، به‌رغم تمام داغ‌ها و اشک‌های پدران و مادران، حس صلابت را منتقل می‌کند؛ پیامی که می‌گوید: «ما عزیزان‌مان را دادیم تا این پرچم برافراشته بماند.» این نگاه فرهنگی، پرچم را به موجودی زنده در قلب جامعه تبدیل می‌کند که احترام به آن، احترام به خون تک‌تک شهداست.
رسالت ما در برابر این تنوع و استمرار چیست؟ نهادینه‌سازی فرهنگ مقاومت در نسل جوان، نیازمند بهره‌گیری از هنر، رسانه و ادبیات است؛ درست مانند انتشار کتاب‌هایی که روایتگر دلتنگی‌ها و صلابت‌های پدران شهدا هستند. کودکانی که امروز به تابوت شهدا نگاه می‌کنند، باید با مطالعه این آثار دریابند که قهرمانان واقعی، همین هم‌سن‌وسال‌های خودشان بوده‌اند که با لقمه حلال بزرگ شدند و در برابر ظلم و ناامنی ایستادند. آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی باید مفهوم «پرچم» را با مفهوم «عزت نفس» گره بزنند.

حماسه‌ای که هرگز پیر نمی‌شود
بار دیگر به همان قاب نخست بازمی‌گردیم: تابوت، پرچم، پیرمرد و کودک. فرهنگ مقاومت و ایثار، محبوس در موزه‌های تاریخ نیست؛ بلکه در کوچه‌پس‌کوچه‌های این سرزمین نفس می‌کشد.
 تنوع شهدای سال‌های اخیر، از نوزادانی که معصومیت را معنا کردند تا کهنسالان، دانشمندان و جوانان مدافع امنیت، همگی یک صدا دارند: لزوم پاسداری از حریم ارزش‌ها. تا زمانی که تربیت پدرانی چون حاج رحیم و پدر شهید عجمیان در جامعه تکثیر شود و نگاه کودک امروز به تابوت شهدا با شناخت همراه باشد، پرچم این سرزمین با افتخار در اهتزاز خواهد ماند و حماسه مقاومت، تا ابد جوان خواهد زیست.

روایت پدران؛ کلاس درس ایثار و لقمه حلال

روایت خونی که پای پرچم می‌جوشد

چگونه این روحیه مقاومت در جوانان دهه‌های بعدی، از جمله جوانان دهه هفتادی و هشتادی، شکل می‌گیرد؟ پاسخ را باید در تربیت خانوادگی و انتقال سینه به سینه مفاهیم جست‌وجو کرد. ادبیات پایداری و کتاب‌های تازه‌منتشرشده، گواه صادقی بر این مدعا هستند. کتاب «حاج رحیم»، روایتی از زندگی و زمانه «حاج رحیم احمدی‌روشن»، پدر دانشمند هسته‌ای، شهید مصطفی احمدی‌روشن است که همزمان با جنگ تحمیلی سوم به قلم فائزه طاووسی توسط انتشارات راه‌یار روانه بازار نشر شده است. این اثر که حاصل تلاش تیمی در عرصه تاریخ شفاهی (مرتضی قاضی، میلاد حبیبی و فائزه طاووسی) است، نشان می‌دهد حاج رحیم نه تنها پدر یک شهید شاخص هسته‌ای، بلکه نمادی از ایستادگی در دفاع از آرمان‌های انقلاب است. در این کتاب می‌خوانیم که چگونه تربیت یک پدر، مسیر شهادت پسر را هموار می‌کند. در بخشی از کتاب، مربی قرآن دوران نوجوانی مصطفی به حاج رحیم می‌گوید: «نون حلالی که شما تو کیسه مصطفی گذاشتید شهیدش کرد!» و خاطره‌ای از مصطفی نقل می‌شود که به دوستانش می‌گفت: «بخورید بچه‌ها نون بابای من خیلی حلاله.» او همواره به یاد داشت که پدرش چگونه سنگ‌های نان سنگک را جدا می‌کرد و می‌گفت: «برو پس بده به نونوا. اونا برای این سنگا پول می‌دن...». این کتاب به زیبایی نشان می‌دهد که مکتب ایثار، از لقمه حلال و توجه به حق‌الناس در خانواده آغاز می‌شود و مطالعه آن به والدینی که دغدغه تربیت انقلابی دارند، به شدت توصیه می‌شود.
 

پسرانی که فدایی شدند 

کربلای مکرر در کوچه و خیابان

روایت خونی که پای پرچم می‌جوشد

این تربیت مبتنی بر حلال و حرام، جوانانی را می‌پروراند که در روزهای سخت، سینه‌سپر امنیت کشور می‌شوند. کتاب «اینجا همان‌جاست» به قلم راضیه تجار، از انتشارات روایت فتح است. قصه همین جوانان است. اثری که زندگی‌نامه داستانی شهید امنیت، سید روح‌الله عجمیان را از زبان پدر روایت می‌کند. این کتاب از قصه مردان روح‌الله در روزگاری می‌گوید که نفس روح‌الله بر سرمان نیست، اما مرام او در دل‌ها زنده است. روح‌الله، یک بسیجی مخلص دهه هفتادی بود. داستان در سال ۱۴۰۱ به جایی می‌رسد که به دنبال اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی و تشدید اغتشاشات با دروغ‌پردازی شبکه‌های معاند و پروژه‌های کشته‌سازی، ناامنی بالا می‌گیرد. در ۱۲ آبان ۱۴۰۱ در اتوبان کرج، عده‌ای راه را بر مردم مسدود می‌کنند. روح‌الله برای مقابله با اغتشاشگران به میدان می‌رود و با وجود آگاهی به فنون رزمی، بر اثر کثرت و سنگدلی مهاجمان به شهادت می‌رسد. در این کتاب، گوشه‌ای از کربلای سال ۶۱ هجری قمری در سال ۱۴۰۱ تکرار می‌شود؛ جایی که پدر بر پیکر پسر ۲۷ ساله‌اش با اشک زمزمه می‌کند: «جوانان بنی‌هاشم بیایید / علی را بر در خیمه رسانید». با این حال، وقتی خبر شهادت را به مادر می‌دهند، او با صلابت می‌گوید: «روح‌الله برای خدا شهید شد. ما رهبر و انقلاب را تنها نخواهیم گذاشت.» پیکر این سرباز مکتب روح‌الله، دقیقا همان جایی (مزار شهدای مدافع حرم در امام‌زاده محمد) دفن می‌شود که چند روز قبل به دوستانش وصیت کرده بود. این روایت‌ها ثابت می‌کند که فرهنگ حماسه، در رگ‌های جوانان امروز زنده و تپنده است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.