۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۸
کد مطلب: ۲۲٬۲۶۹

خوانش جمعی غیررسمی و بازسازی معنا در زیست تمدنی معاصر

از تبلیغ خواندن تا تجربه خواندن

جواد طلوع رضائی صفار _ دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم قم

در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که مطالعه دیگر فقط کنشی فردی یا آموزشی نیست؛ بلکه به تدریج به امری تمدنی بدل می‌شود. من در تأملاتم درباره نسبت انسان ایرانی امروز با کتاب، بیش از آنکه به کم‌خوانی یا آمار تیراژ فکر کنم، به این اندیشیده‌ام که چگونه معنای خواندن در بستر تمدن معاصر ما تغییر کرده است. اگر تمدن را نه مجموعه‌ای از آثار و نهادها، بلکه نظمی از معنا و تجربه بدانیم آنگاه مطالعه صرفا انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه بازسازی رابطه انسان با معناست. در این چارچوب، پدیده‌ای که من آن را خوانش جمعی غیررسمی می‌نامم، جلوه‌ای کوچک اما اثرگذار از یک دگرگونی تمدنی است در نسبت ما با دانش، فرهنگ و گفت‌وگو.

آگاه: در پژوهش‌های میدانی‌ام دیده‌ام که بسیاری از خوانندگان به‌ویژه در دهه‌های سوم و چهارم زندگی مطالعه را دیگر نه فضیلت فرهنگی بلکه کنشی بی‌ثمر می‌دانند. این بی‌اعتمادی به مطالعه به نظر من ریشه در تجربه تمدنی ما دارد جامعه‌ای که در قرون اخیر از مرحله نقلی بودن به سوی تحلیلی شدن در حرکت بوده، اما هنوز الگوی مشارکتی تولید معنا را نهادینه نکرده است. خواندن، در این میان گرفتار نوعی تنهایی تمدنی شده هرکس برای خودش می‌خواند، اما گفت‌وگویی میان خوانندگان شکل نمی‌گیرد. کتاب به‌جای آنکه حلقه‌ای از پیوند باشد به کنجی برای خلوت تبدیل شده است.
اینجاست که خوانش جمعی غیررسمی به عنوان یک کنش تمدنی اهمیت پیدا می‌کند. وقتی گروهی از افراد در کافه، خانه یا حتی گروه‌های مجازی به دور یک متن جمع می‌شوند در واقع یک میکرونظام تمدنی می‌سازند نظمی کوچک اما زنده از تعامل که در آن معنا به صورت جمعی تولید و بازتعریف می‌شود. در این فضاها کتاب نه هدف نهایی، بلکه بهانه‌ای برای تمرین گفت‌وگو و هم‌فکری تمدنی است. من بارها شاهد بوده‌ام که در چنین جمع‌هایی، افراد از خلال بحث پیرامون یک رمان یا متن فلسفی ناخواسته درباره خود و جامعه‌شان سخن می‌گویند و این همان جایی است که مطالعه از سطح رفتار فرهنگی فراتر رفته و به عرصه بازسازی ذهنیت تمدنی وارد می‌شود.
یکی از یافته‌های جالب من این است که در این خوانش‌های غیررسمی افراد نسبت به الگوهای رسمی مطالعه احساس آزادی بیشتری دارند. هیچ مقام ارشدی وجود ندارد، هیچ ارزشیابی‌ای در کار نیست و همین آزادی خلاقیت گفت‌وگو را افزایش می‌دهد. این وضعیت را می‌توان نشانه‌ای از گذار تمدن مدرن به سوی الگوهای افقی‌تر دانست جایی که معنا نه از بالا، بلکه از دل گفت‌وگوهای کوچک ساخته می‌شود. تمدن‌ها در لحظاتی دچار فرسودگی می‌شوند که تولید معنا انحصاری شود و revitalization یا نوزایی تمدنی زمانی ممکن است که این انحصار شکسته شود. همین معنا در مقیاس خرد، در حلقه‌های خوانش جمعی رخ می‌دهد.
از منظر تمدنی، مطالعه در خلأ معنا نمی‌دهد؛ نیازمند افق مشترک است. در جامعه ما، گسست میان نظام دانایی رسمی (دانشگاه، مدرسه، رسانه) و تجربه واقعی زیست روزمره به حدی است که بسیاری از متون هرچند خوانده می‌شوند، اما در قلمرو حیات وارد نمی‌شوند. من معتقدم خوانش جمعی، با پیوند زدن گفت‌وگو به متن زمینه‌ساز بازگشت معنا به زیست شخصی و اجتماعی ماست. در واقع این فضاهای کوچک تمرین می‌کنند که چگونه دوباره زندگی را در پرتو متن معنا کنیم. اگر بخواهم با نگاهی تمدنی‌تر سخن بگویم خوانش جمعی غیررسمی را می‌توان نوعی بازآفرینی خانقاه دانایی در دوران مدرن دانست، نه به معنای بازگشت به ساختار سنتی بلکه احیای روح جمعی جست‌وجوی معنا. همان‌گونه که حلقه‌های علمی و ادبی در تمدن اسلامی کلاسیک نه به اجبار بلکه بر پایه عشق به دانستن شکل می‌گرفت امروز نیز نیازمند کانون‌هایی خودجوش هستیم که معرفت را به تجربه زیسته پیوند زنند. این حلقه‌ها نه جایگزین نهاد دانشگاه‌اند و نه در تقابل با آن بلکه شکلی از میانجی تمدنی میان دانایی رسمی و زیست فرهنگی معاصرند.
جالب است که حتی در فضای مجازی نیز این تجربه‌های تمدنی تداوم یافته‌اند. در تحلیل‌هایی که روی متن‌های کاربران درباره کتاب انجام دادم متوجه شدم مردم به شرح خواندن بیشتر واکنش نشان می‌دهند تا به خلاصه کتاب. این نشان می‌دهد که ما در حال عبور از فرهنگ نقل به سوی فرهنگ تجربه‌ای هستیم فرهنگی که در آن، اعتبار متن از میزان تاثیرش بر بودن انسان سنجیده می‌شود. شاید بتوان گفت تمدن جدید کتاب‌خوانی نه بر محور کتابخانه بلکه بر محور روایت خواندن شکل می‌گیرد.
به چشم من جریان‌سازی مطالعه در ایران اگر بخواهد دوام فرهنگی و عمق تمدنی داشته باشد باید از همین سطح آغاز کند بازسازی معنا از پایین میان آدم‌های عادی که می‌خوانند و درباره‌اش حرف می‌زنند. سیاست‌گذاری‌های رسمی هر قدر هم نیک‌اندیش باشند، اگر با این بافت اجتماعی پیوند نخورند حداکثر در حد یک پروژه باقی می‌مانند. تمدن اما پروژه نیست فرآیند زنده‌ای است که از دل تجربه‌های جزئی انسان‌ها تغذیه می‌کند. خوانش جمعی غیررسمی مصداق همین فرآیند است از یک حلقه کوچک آغاز می‌شود اما در عمق خود تمرینی برای تمدنی است که هنوز می‌خواهد زنده بماند. بنابراین مطالعه در بستر تمدنی جدید نه صرفاکنش فرهنگی، بلکه عمل بازآفرینی است. وقتی با هم می‌خوانیم در حقیقت داریم شیوه دیدن، اندیشیدن و گفت‌وگو کردن تمدن‌مان را نوسازی می‌کنیم. کتاب در این نگاه نه ابژه‌ای فرهنگی بلکه حامل نفس تمدن است یعنی همان نیرویی که انسان را وامی‌دارد تا به جهان و به خود دوباره بیندیشد. از این رو هر جمع کوچک خوانش هر گفت‌وگوی ساده پیرامون یک کتاب بالقوه صحنه تمرین تمدن است تمدنی که خود را از خلال گفت‌وگوهای بی‌تکلف بازمی‌سازد.
اگر بخواهم صادقانه بگویم به‌عنوان دانشجوی مطالعات تمدنی احساس می‌کنم جریان‌سازی واقعی مطالعه در جامعه تنها زمانی ممکن است که به این عمق معنا بازگردیم از تبلیغ خواندن به تجربه خواندن از دستور به گفت‌وگو و از انفعال فرهنگی به فعال‌شدن معنوی. شاید تمدن آینده ما از همین میزهای کوچک، از همین حلقه‌های دوستی پیرامون متن آغاز شود جایی که انسان دوباره یاد می‌گیرد نه‌فقط کتاب را بلکه خود و دیگری را از خلال کتاب بخواند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.