۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۸
کد مطلب: ۲۲٬۲۶۷

مسئله کتاب از نگاه نیاز، نه آمار

چرا نمی‌خوانیم؟

دکتر نصیبه سادات حسینی _ پژوهشگرزنان و مدرس دانشگاه

مسئله کتاب و مطالعه را معمولا با شاخص‌های آماری، سرانه مطالعه، قیمت کتاب یا رقابت رسانه‌های جدید توضیح می‌دهند. این عوامل بی‌تردید موثرند، اما اگر مسئله را صرفا در همین سطح ببینیم، تحلیل ما سطحی خواهد بود. مسئله عمیق‌تر از کمبود کتاب یا حتی کمبود مخاطب است؛ مسئله به «نیاز انسان به فهم» و نسبت او با دانایی باز می‌گردد. جامعه‌ای که پرسش‌های جدی نداشته باشد، حتی اگر کتاب ارزان و فراوان هم در اختیارش باشد، لزوما اهل مطالعه نخواهد شد.

چرا نمی‌خوانیم؟

آگاه: مطالعه زمانی به یک جریان اجتماعی تبدیل می‌شود که انسان‌ها احساس کنند بدون فهمیدن نمی‌توانند زندگی کنند. انسان هنگامی به سراغ کتاب می‌رود که در برابر جهان، تاریخ و آینده خود با پرسش روبه‌رو شود. اگر نظام آموزشی، رسانه‌ای و فرهنگی جامعه به‌جای پرورش پرسش، صرفا به انتقال اطلاعات بسنده کند، طبیعی است که کتاب در حاشیه قرار گیرد؛ زیرا انسان برای اطلاعات پراکنده کمتر به سراغ کتاب می‌رود، بلکه برای پاسخ به پرسش‌های جدی و برای فهم عمیق‌تر مطالعه می‌کند. از این رو مسئله اصلی نه «کمبود کتاب» بلکه «فقدان نیاز به مطالعه» است.
در چنین شرایطی کتاب باید بتواند به نیازهای واقعی انسان پاسخ دهد؛ نیازهایی مانند فهم هویت، تحلیل شرایط زمانه، شناخت مسئولیت‌ها و یافتن راهی برای زندگی معنادار. هنگامی که مطالعه با این نیازها پیوند بخورد، از یک فعالیت لوکس یا حاشیه‌ای خارج می‌شود و به ضرورتی در زندگی فکری انسان تبدیل خواهد شد.
در این میان، خانواده نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری عادت مطالعه دارد. تجربه‌های تربیتی نشان می‌دهد که عادت‌های فرهنگی، پیش از آنکه در مدرسه یا دانشگاه شکل بگیرند، در فضای خانه ساخته می‌شوند. وقتی گفت‌وگو، پرسش و خواندن در خانواده حضور داشته باشد، مطالعه به بخشی از زیست روزمره تبدیل می‌شود. در این میان نقش زن در خانواده اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا بخش قابل توجهی از مدیریت فرهنگی و تربیتی خانه بر عهده اوست و سبک زندگی فرهنگی خانواده تا حد زیادی از طریق او شکل می‌گیرد. زنی که خود با کتاب مانوس است و فضای خانه را با خواندن، گفت‌وگو و اندیشیدن پیوند می‌زند، در واقع بذر فرهنگ مطالعه را در نسل بعدی می‌کارد.
از سوی دیگر، مطالعه زمانی به یک جریان اجتماعی تبدیل می‌شود که از سطح فعالیت فردی عبور کند و به شبکه‌ای از روابط فرهنگی بدل شود. حلقه‌های مطالعه، گفت‌وگوهای جمعی درباره کتاب و نشست‌های خانوادگی یا محلی پیرامون یک موضوع فکری می‌تواند کتاب را از یک فعالیت فردی به یک تجربه جمعی تبدیل کند. در چنین فضایی، مطالعه نه فقط برای افزایش اطلاعات، بلکه برای شکل دادن به فهم مشترک و تقویت مسئولیت اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند.
تجربه برخی کشورها مانند فنلاند نیز نشان می‌دهد که فرهنگ مطالعه زمانی گسترش می‌یابد که کتاب از یک کالای آموزشی و نخبگانی خارج شود و با زندگی واقعی مردم پیوند بخورد. در این کشورها، کتابخانه‌های محلی تنها محل امانت کتاب نیستند، بلکه به کانون‌های فعال فرهنگی تبدیل شده‌اند؛ مکان‌هایی برای گفت‌وگو، قصه‌خوانی برای کودکان، برنامه‌های خواندن خانوادگی و مشارکت فرهنگی شهروندان. در نتیجه، مطالعه در چنین فضاهایی به یک رفتار عمومی تبدیل می‌شود، نه صرفا عادتی فردی و محدود به اقشار خاص. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که برای تقویت کتابخوانی، تنها افزایش تولید کتاب کافی نیست، بلکه باید در جامعه «تقاضای فکری» ایجاد شود؛ یعنی انسان احساس کند که برای فهم بهتر زندگی، جامعه و آینده خود به مطالعه نیاز دارد.
با این حال، حتی این تجربه‌های موفق نیز ما را از یک پرسش اساسی بی‌نیاز نمی‌کند: آیا صرف گسترش مطالعه، بدون توجه به جهت و غایت آن، می‌تواند به رشد حقیقی انسان بینجامد؟ اگر کتابخوانی تنها به انباشت اطلاعات، مهارت‌های شغلی یا سرگرمی فرهنگی محدود شود، ممکن است جامعه‌ای باسوادتر پدید آورد، اما الزاما جامعه‌ای آگاه‌تر، مسئول‌تر و رشدیافته‌تر نخواهد ساخت. بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که مردم چقدر می‌خوانند، بلکه این است که برای چه می‌خوانند و این خواندن آنان را به کجا می‌رساند.
در همین چارچوب، عین‌صاد در کتاب «نامه‌های بلوغ»، در نامه‌ای که به پسرش محمد نوشته است، با بیانی تکان‌دهنده بر نسبت دانش و صلاح تاکید می‌کند: «گیرم که طبیب بشوی؛ جامعه‌ای که صالح نباشد طبیب می‌خواهد چه کار؟» این سخن در حقیقت هشداری درباره دانایی بی‌جهت است. علم، تخصص و حتی مطالعه زمانی ارزش حقیقی پیدا می‌کند که در خدمت رشد انسان، صلاح جامعه و پیوند با مبدأ و مقصد حقیقی او قرار گیرد؛ وگرنه دانایی صرف، هرچند بر حجم اطلاعات انسان بیفزاید، لزوما او را از غفلت نجات نمی‌دهد و روح او را بیدار نمی‌کند.
بر این اساس، الگوی مطلوب در مسئله کتاب و جریان‌سازی مطالعه آن است که از یک‌سو تجربه‌های موفق جهانی در مردمی‌سازی مطالعه، فعال‌سازی کتابخانه‌ها، تقویت خواندن خانوادگی و شکل‌دهی حلقه‌های گفت‌وگوی کتاب جدی گرفته شود و از سوی دیگر مطالعه به مسئله معنا، حقیقت و تربیت انسانی پیوند بخورد. جامعه به کتاب‌خوانی نیاز دارد، اما نه هر کتاب‌خوانی؛ بلکه مطالعه‌ای که انسان را از سطح مصرف اطلاعات فراتر ببرد، او را با پرسش‌های بنیادی زندگی روبه‌رو سازد، حس مسئولیت اخلاقی و اجتماعی او را تقویت کند و میان دانایی و هدایت پیوند برقرار کند.
برای تقویت جریان مطالعه در جامعه، چند تحول اساسی ضروری است: تقویت روح پرسشگری در نظام آموزشی، تبدیل خانواده به فضایی برای گفت‌وگو و خواندن، گسترش حلقه‌های جمعی مطالعه و تولید کتاب‌هایی که به نیازهای واقعی و عمیق انسان پاسخ دهند. تنها در چنین شرایطی است که کتاب‌خوانی از یک شاخص فرهنگی صرف فراتر می‌رود و به جریانی زنده، سازنده و تحول‌آفرین در جامعه تبدیل می‌شود.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.