آگاه: همین نگاه نشان میدهد که مسئله کتاب در جامعه ما صرفا یک موضوع فرهنگی ساده نیست، بلکه بخشی از مسئله پیشرفت و هدایت فکری جامعه به شمار میآید. البته در اکثر جوامع نیز، کتاب فقط یک کالای فرهنگی نیست؛ بلکه معیاری برای سنجش عمق فکری، بلوغ اجتماعی و ظرفیت تمدنی آن جامعه است. هر اندازه کتاب در زندگی مردم جایگاه پررنگتری داشته باشد، به همان میزان قدرت تحلیل، گفتوگو، مدارا و فهم عمومی نیز افزایش مییابد. با این حال، آنچه امروز در جامعه ما دیده میشود، فاصلهای معنادار میان «اهمیت کتاب» و «میزان حضور آن در زندگی روزمره» است. همه از ضرورت مطالعه سخن میگویند، اما کتاب هنوز به یک نیاز فراگیر و مستمر تبدیل نشده است. مسئله اصلی اینجاست که چرا با وجود تاکیدهای فراوان فرهنگی، آموزشی و رسانهای، مطالعه در ایران به یک جریان عمومی بدل نمیشود.
واقعیت آن است که کتاب در سبد روزانه بسیاری از خانوادهها حضور کمرنگی دارد. نه فقط به این دلیل که مردم علاقهای به دانستن ندارند، بلکه به این علت که مجموعهای از موانع اقتصادی، رسانهای و سبک زندگی، کتاب را از متن زندگی به حاشیه رانده است. افزایش قیمت کتاب، کاهش توان خرید، کمبود کتابخانههای فعال در برخی مناطق، ضعف نظام توزیع و نیز فاصله گرفتن آموزش رسمی از لذت مطالعه، از جمله عواملی هستند که رابطه مردم با کتاب را ضعیف کردهاند. در کنار اینها، رشد شتابان شبکههای اجتماعی و غلبه محتوای کوتاه و فوری، تمرکز ذهنی مخاطب را فرسوده و او را به مصرف سریع اطلاعات عادت داده است. بحران مطالعه در ایران، صرفا بحران «کمخوانی» نیست؛ بلکه بحران «جریان نیافتن مطالعه» است. به تعبیر دیگر، مسئله فقط تعداد کتابهای خواندهشده نیست، بلکه فقدان یک زیست فرهنگی است که در آن، کتاب بهطور طبیعی در خانواده، مدرسه، رسانه و فضای عمومی حضور موثر داشته باشد. در جامعهای که گفتوگوهای روزمره، الگوهای تربیتی، برنامههای رسانهای و سیاستهای فرهنگی، کتاب را به حاشیه میرانند، نمیتوان انتظار داشت مطالعه به صورت خودجوش در میان مردم گسترش یابد. نگاهی به تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که کتابخوان شدن یک ملت، نتیجه سفارشهای مقطعی یا برنامههای مناسبتی نیست. در این کشورها، مطالعه از کودکی بهعنوان یک عادت لذتبخش و نه یک تکلیف آموزشی شکل میگیرد. کتابخانههای عمومی زنده و پویا هستند، مدارس زمان مشخصی برای مطالعه آزاد دارند، رسانهها به معرفی کتاب میپردازند و دولتها از زنجیره تولید و توزیع کتاب حمایت هدفمند میکنند. به بیان دیگر، کتاب در این کشورها بخشی از «سبک زندگی» است، نه صرفا یک فعالیت فرهنگی لوکس. این تجربهها برای ما یک درس مهم دارد: اگر میخواهیم مطالعه در ایران فراگیر شود، باید آن را از سطح توصیه و شعار، به سطح ساختارسازی و عادتسازی برسانیم.
برای تقویت جریان مطالعه در ایران، نخست باید خانواده را جدی گرفت. هیچ نهادی به اندازه خانواده در شکلگیری عادتهای پایدار موثر نیست. کودکی که در خانه، کتاب در دست پدر و مادر میبیند، ناخودآگاه کتاب را جزئی طبیعی از زندگی تلقی میکند. برعکس، در خانهای که همه اوقات فراغت صرف تلفن همراه و تلویزیون میشود، دعوت فرزند به مطالعه چندان اثربخش نخواهد بود. از اینرو، ترویج کتابخوانی باید از خانه آغاز شود؛ با خرید منظم کتاب، با خواندن جمعی، با هدیه دادن کتاب و با گفتوگو درباره آنچه خواندهایم.
در گام بعد، مدرسه باید از نگاه صرفا نمرهمحور و آزمونزده به کتاب فاصله بگیرد. تا وقتی دانشآموز کتاب را فقط ابزار امتحان بداند، هیچ پیوند عاطفی و فکری پایداری با مطالعه پیدا نخواهد کرد. مدرسه باید فضایی فراهم کند که دانشآموز لذت کشف، تخیل و گفتوگو را از مسیر کتاب تجربه کند. کتابخانه مدرسه نباید انباری خاموش باشد؛ باید به قلب تپنده تربیت فرهنگی تبدیل شود. همچنین معلمان، اگر خود اهل مطالعه و معرفی کتاب باشند، میتوانند مهمترین الگوی دانشآموزان در این مسیر شوند. در سطح کلان نیز سیاستگذاری فرهنگی باید واقعبینانه و مسئلهمحور باشد. نمیتوان از مردم انتظار کتابخوانی گسترده داشت، اما کتاب را روزبهروز گرانتر و دسترسی به آن را دشوارتر کرد. حمایت از ناشران، تقویت یارانههای خرید کتاب، توسعه کتابخانههای عمومی، تسهیل دسترسی به کتاب الکترونیکی و برگزاری رویدادهای مستمر محلی، از جمله اقداماتی است که میتواند زمینه مطالعه را تقویت کند. همچنین لازم است رسانه ملی، مطبوعات و فعالان فضای مجازی، کتاب را از موضوعی حاشیهای به مسئلهای عمومی و روزآمد تبدیل کنند.
در نتیجه برای تبدیل مطالعه به یک جریان اجتماعی، باید همزمان چند اقدام را پیش برد: کاهش موانع اقتصادی، تقویت دسترسی، اصلاح رویکرد آموزشی، استفاده هوشمندانه از رسانه و الگوسازی فرهنگی. کتابخوانی نه با بخشنامه شکل میگیرد و نه با شعارهای مناسبتی؛ بلکه با ساختن محیطی شکل میگیرد که در آن، کتاب دوباره به متن زندگی بازگردد. امید است در کنار حل مسائل پیش رو هر کدام از ما نیز بتوانیم اهمیت کتاب و کتابخوانی را، فرهنگسازی کنیم.
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۳۱
کد مطلب: ۲۲٬۲۷۰
«کتاب باید وارد زندگی مردم شود.» این جملهای است که رهبر شهید، بارها در دیدار با فعالان فرهنگی و اهالی نشر بر آن تاکید کردهاند. ایشان کتاب را «مهمترین ابزار انتقال فرهنگ و تجربههای بشری» میدانستند و معتقد بودند جامعهای که با کتاب مانوس نباشد، در مسیر رشد فکری و فرهنگی دچار ضعف خواهد شد. از نگاه ایشان، مطالعه تنها یک سرگرمی یا فعالیت فردی نبود، بلکه ضرورتی برای ساختن انسان آگاه و جامعه پیشرو بود؛ به همین دلیل نیز بارها جوانان را به انس با کتاب، گسترش کتابخانهها و تبدیل کتابخوانی به عادت روزانه در زندگی مردم توصیه مینمودند.
نظر شما