آگاه: آمارها در نگاه نخست ساده به نظر میرسند. میانگین سن ازدواج برای مردان از مرز ۳۰ سال گذشته و برای زنان به نزدیکی ۲۸ سال رسیده است. اما پشت این ارقام، روایتهایی تلخ نهفته است. جوانی در آستانه ۳۵ سالگی که هنوز شغلی با درآمد ثابت نیافته، دختری که میان استقلال فردی و انتظارات سنتی خانواده سرگردان مانده و نسلی که از سادگی ازدواج والدین خود در ۲۰ سالگی حسرت میخورد، اما امروزه همان سادگی را بیتعهدی میبیند. سه بحران بههمتنیده این وضعیت را رقم زده است. نخست بحران معیشت؛ هزینههای سرسامآور مسکن، جهیزیه و مهریههای سنگین، ازدواج را به پروژهای میلیاردی تبدیل کرده که تنها از عهده اقلیت مرفه برمیآید. دوم بحران هنجارها؛ نسل جدید از فضای مجازی الگوهای متنوع زیست عاطفی را میبیند و در عین حال خانوادههای سنتی بر تشریفات پرهزینه پافشاری میکنند و حاصل آن، بیاعتمادی جوانان به هر دو الگو است. سوم بحران معنا؛ سریالها و کلیپهای اینستاگرامی چنان تصویری سیاه از ازدواج با همسران آزارگر و طلاقهای عجیب یا روابط عاطفی اغراق شده ارائه دادهاند که ازدواج در ذهن جوانان به ریسکی بزرگ شبیه شده است، نه تجربهای طبیعی از رشد و پیوند عاطفی. برای برونرفت از این وضعیت، چهار اقدام ضروری به نظر میرسد. نخست، ترویج ازدواج آسان در رسانه ملی و نظام آموزشی، به جای بازتولید مراسمهای لاکچری. دوم، طراحی مشوقهای واقعی دولتی مانند وامهای قرضالحسنه بدون بهره و مسکن حمایتی برای زوجهای زیر ۳۰ سال. سوم، بازتعریف فرهنگی مفاهیم مردانگی و زنانگی. تا زمانی که پسر باید همهچیز تمام باشد و دختر هیچ عیبی نداشته باشد، ازدواج فقط به طبقه مرفه اختصاص مییابد. چهارم، آموزش مهارتهای اساسی زندگی و ارتباط عاطفی در مدارس و دانشگاهها، از جمله گفتوگو در خشم و مدیریت تعارض. متاسفانه نظام آموزشی ما هنوز نتوانسته یک درس عملی برای مدیریت رابطه عاطفی تدارک ببیند.
در پایان باید تاکید کرد که ازدواج دیگر آن نهاد مقدس و خودکاری نیست که نسلهای پیشین بدون چون و چرا آن را میپذیرفتند. امروز ازدواج در ایران به یک انتخاب پیچیده، چندلایه و سرشار از دوسوگرایی تبدیل شده است. ما به عنوان جامعه میتوانیم دو مسیر را انتخاب کنیم. نخست، مسیر انکار و تحقیر نسلی که ازدواج نمیکند، که متاسفانه گاه در اظهار نظرهای شتابزده برخی مسئولان و صاحبنظران دیده میشود، با این استدلال که جوانان «عزت نفس ندارند» یا «تنبل شدهاند». این رویکرد نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه شکاف میان نسلها را ژرفتر میسازد. مسیر دوم، پذیرش واقعیت و سرمایهگذاری دشوار اما ضروری برای بازسازی فرهنگی است. بازگشت به عصر ازدواجهای آسان و پایدار، به هیچ وجه از طریق نوستالژی یا خشونت نمادین علیه نسل جدید ممکن نیست، بلکه نیازمند پرداخت هزینه تغییر در باورها، قوانین، برنامههای آموزشی و رویههای رسانهای است. بله، تغییر همیشه دشوار و کند است، اما پوسیدن تدریجی نهاد خانواده از درون، به مراتب دشوارتر و جبرانناپذیرتر خواهد بود. جامعهای که نتواند امروز الگوی درست و متناسب با زمان خود را برای ازدواج بازتعریف کند، محکوم به نظاره نسلی از آدمهای تنها و سرخورده خواهد بود که در اوج ارتباطات مجازی، از عمیقترین نیاز خود به تعلق، پیوند و امنیت عاطفی تهی شدهاند. این هشداری واقعی است، نه شعار. انتخاب همچنان با ماست، اما زمان برای آزمون و خطاهای بینتیجه رو به پایان است.
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۰
کد مطلب: ۲۲٬۳۴۵
یکی از موضوعاتی که این روزها در گفتوگوهای خانوادگی و یادداشتهای رسانهای به تکرار در کشور دستمایه تحلیلهای گوناگون قرار میگیرد، ازدواج است. نه از آن رو که نسل جوان از عشق ورزیدن یا تشکیل زندگی مشترک روی گردانده، بلکه به این دلیل ساده که مفهوم ازدواج در میانه فشارهای اقتصادی، دگرگونی ارزشهای سنتی و هجوم سبکهای نوین زندگی، دگردیسی عمیقی را تجربه میکند. بزرگترین چالش پیش روی نهاد خانواده در ایران امروز، صرفا افزایش آمار طلاق نیست، بلکه پدیدهای گستردهتر در کنار آن به نام تاخیر تعمیمیافته در ازدواج و گاه گریز آگاهانه از آن است.
نظر شما