روز یک‌شنبه خبر رسید که با پیشنهاد رئیس‌جمهور و تاکید مقام رهبری، محمدباقر قالیباف، به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین منصوب شده است. شاید در نگاه نخست، انتصاب شخصیتی در جایگاه ریاست مجلس شورای اسلامی به سمت نمایندگی ویژه در امور چین، چندان خبر قابل ‌توجهی نباشد، اما با نگاه و تأملی در باب ضروریات و اقتضائات ژئوپلیتیکی کشور و روابط راهبردی با جمهوری خلق چین، درمی‌یابیم که باید شخصیتی وزین و برجسته در ساحت سیاسی کشور، عهده‌دار سمت راهبری مناسبات با چین باشد.

ناخدای جدید محور تهران-پکن

آگاه: پیش از محمدباقر قالیباف، شخصیت‌های برجسته‌ای همچون شهید لاریجانی، محمد مخبر و رحمانی‌فضلی عهده‌دار مسئولیت راهبری مناسبات با چین بودند. انتصاب شخصیتی وزین و متنفذ همچون محمدباقر قالیباف به سمت نمایندگی ویژه در امور چین، بیانگر آن است که برای نظام جمهوری اسلامی ایران، توسعه مناسبات با پکن تا چه اندازه حائز اهمیت است. پیشینه انتصاب نماینده ویژه در امور چین، به دولت دوازدهم بازمی‌گردد؛ آن دولت، فرصت توسعه مراودات با پکن را از دست داد و به واسطه برجام، از تعامل با چین غافل شد.

قالیباف و برنامه ۲۵ ساله با چین
برنامه جامع همکاری ۲۵ ساله ایران و چین اگرچه تصویب شده است، اما بندهای مختلف آن باید به قراردادهای مشخص و قابل اجرا تبدیل شوند. در این بین، نیاز به مدیریت و راهبری شخصیتی مهم و اثرگذار در سپهر سیاسی کشور است تا بر بند بند این قراردادها نظارت داشته باشد و حصول و پیشبرد آنها را تضمین کند.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در جریان نشست خبری روز گذشته خود، پیرامون انتخاب قالیباف به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین، گفت: تصور می‌کنیم روابط با چین، به ویژه با توجه به تحولات بین‌المللی، آنقدر مهم است که لازم باشد با یک نگاه کلان درباره‌اش تصمیم‌گیری شود و منافع کشور را بر این اساس با جدیت بیشتری پیگیری کنیم.
طرف چینی نیز انتصاب قالیباف به سمت مسئول راهبری روابط تهران و پکن را موضوعی حائز توجه می‌داند. یک رسانه چینی در گزارشی، انتصاب محمدباقر قالیباف به‌عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین را نشانه‌ای از تقویت سطح همکاری تهران و پکن و افزایش وزن دیپلماتیک این جایگاه ارزیابی کرد.

اقتدار چینی
چین امـروز از لحاظ اقتدار تکنولوژیک و بنیه اقتصادی، آمریکا را پشت سر گذاشته است و جهان تک‌قطبی و هژمونیک آمریکاسالار را مخدوش کرده است. پکن در مقوله قابلیت‌ها و توانمندی‌های علمی و فناوری، سایر کشورهای توسعه‌یافته و ابرقدرت را پشت سر گذاشته است. در مواردی نیز که مبدأ و منشا از غرب است باز هم دست تفوق چین قابل رؤیت است؛ مثلا هواپیمای ایرباس یا گوشی اپل اگرچه هویتشان آمریکایی و اروپایی است ولی امروز در شانگهای و شنژن چـیـن تـولید می‌شوند و کارخانه‌های بزرگ خودروسازی جهان در چین فعالیت می‌کنند.
در حوزه اقتدار نظامی نیز، چین دارای قدرتی زبانزد و پرآوازه در گیتی است. زرادخانه تسلیحاتی این کشور در حوزه‌هایی حتی قوی‌تر از آمریکا و روسیه است. فارغ از اقتدار و تفوق جهانی چین در بسیاری از حوزه‌های حکمرانی، آنچه سبب قرابت و نزدیکی هرچه بیشتر تهران و پکن می‌شود، نوع نگاه آنها به تحولات جهانی است. از منظر ایران و چین، نظم جهانی آمریکا ساخته، افول کرده و نظم نوینی به منصه ظهور رسیده است. در نظم جدید جهانی، دیگر خبری از هژمونی و سرکردگی آمریکا نیست و واشنگتن دیگر پلیس جهان نیست؛ جهان وارد دوره چندقطبی‌گری شده است و دنیای تک‌قطبی، رخ در نقاب خاک کشیده است.
در چنین فضایی، ایران و چین می‌توانند بیش از گذشته مناسبات خود را توسعه دهند؛ باید توجه داشت که ما با چین هیچگونه سوءپیشینه تاریخی نداریم و در قرون گذشته به‌واسطه جاده ابریشم و مدخلیت جغرافیایی و راهبردی ایران در این مسیر طلایی، روابط عمیق فرهنگی و اقتصادی میان طرفین برقرار بوده است. منطق عقلانی حکم می‌کند امروز هم که کشور ما تحت فشار اقتصادی و جنگ تحمیلی قرار دارد روابـط با چین عمق بیشتری پیدا کند. این نگاه عملیاتی و استراتژیک میان مسئولان عالی‌رتبه نظام به‌خصوص مقام رهبری وجود دارد؛ از همین‌روست که شخصیتی در حد محمدباقر قالیباف به سمت مسئول راهبری مناسبات با چین گمارده می‌شود.

ضرورت پرهیز از تکرار یک اشتباه
در این میان، نکته مهم آن است که اشتباه سال ۱۳۹۴ تکرار نشود؛ در آن سال، دولت وقت، به پشتوانه برجام و وعده‌های پوچ غربی‌ها، دست رد به سینه چینی‌ها زد و سفر تاریخی شی ‌جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین به ایران، بدون دستاورد ملموس ماند. باید به این فهم رسید که حتی اگر روزی تمام تحریم‌ها هم برداشته شوند و شرکت‌های غربی هم مایل باشند با ایران همکاری کنند، دیگر هیچ سرمایه‌ای در غرب برای همکاری اقتصادی با کشور ما وجود ندارد. فعالیت‌های زیرساختی در حوزه‌های مختلف اقتصادی خصوصا نفت و گاز نیاز به ثروت انبوهی دارد که در حال حاضر تنها در چین موجود است، نه در کشورهای غربی.
در حوزه مسائل ژئوپلیتیکی نیز ایران و چین، منافع مشترکی دارند. جنگ با ایران، به‌عنوان محور اصلی بحران کنونی، تصویری از ضعف راهبردی آمریکا ترسیم کرده است. نشریه آتلانتیک در تحلیلی صریح نوشت: آمریکا در ایران کیش‌ومات شده است. نقش چین و روسیه به‌عنوان متحدان ایران تقویت شده و نقش آمریکا در رهبری جهانی به طور قابل ‌توجهی کاهش یافته است. این ارزیابی تنها محدود به رسانه‌ها نیست؛ سناتورها و سیاستمداران آمریکایی نیز اتحاد استراتژیک ایران و چین برای غلبه بر نفوذ آمریکا در خاورمیانه را برجسته کرده‌اند. کریس مورفی، سناتور دموکرات نیز اذعان کرد: چین حامی ایران است؛ ایران هنوز بخش عمده‌ای از موشک‌ها و پهپادهای خود را در اختیار دارد. برنامه هسته‌ای ایران پابرجاست. ایران پس از جنگ حتی قدرتمندتر از قبل شده است و روابطش را با پکن توسعه داده است و این برای واشنگتن یک فاجعه کامل است.
از منظر ژئواستراتژیک، واشنگتن در چند جبهه همزمان تحت فشار قرار گرفته است. بسته ‌ماندن تنگه هرمز نه‌تنها توان لجستیکی نیروی دریایی آمریکا را زیر سوال برده، بلکه امنیت عرضه انرژی جهانی را مختل کرده و ترامپ را وادار به آزادسازی ۵۳ میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک کرده است؛ اقدامی که خود نشانی از بحران عرضه است. بانک جی‌پی مورگان هشدار داده که ذخایر نفت کشورهای توسعه‌یافته تا اوایل ژوئن به سطح تنش عملیاتی خواهد رسید. این ناتوانی در تضمین ثبات یک شاهراه حیاتی، افول هژمونی لجستیکی آمریکا را برجسته می‌سازد.
همزمان، چین با حفظ آرامش استراتژیک و بدون ورود مستقیم به درگیری، جایگاه خود را تحکیم کرده است. اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا تصریح می‌کند: چین دست بالاتر را دارد. جنگ ایران و وابستگی آمریکا به مواد معدنی حیاتی، اهرم فشار پکن را افزایش داده است. مرکز آمریکایی مطالعات استراتژیک و بین‌المللی نیز تاکید دارد که چین در موضوعاتی مانند ایران، تعرفه‌ها، فناوری و عناصر نادر خاکی با اعتمادبه‌نفس در برابر آمریکا می‌ایستد و هدف خود را قابل پیش‌بینی شدن رفتار آمریکا تعیین کرده است. در فضای عمومی چین نیز کاربران ویبو و دیگر شبکه‌های اجتماعی به‌طور گسترده به تضعیف آمریکا در جنگ با ایران اشاره داشته‌اند و سفر ترامپ به پکن را سفری نیازمندانه توصیف کردند.
افزون بر این، معماری منطقه‌ای خاورمیانه نیز به زیان آمریکا در حال تغییر است. تحلیل چتم‌هاوس نشان می‌دهد که کشورهای خلیج فارس اعتماد خود به چتر امنیتی آمریکا را از دست داده‌اند و به چین به‌عنوان شریک مکمل می‌نگرند. این تغییر نگاه، اهرم‌های سنتی واشنگتن را تضعیف کرده و پکن را به کنشگری فعال در نظم‌سازی منطقه‌ای تبدیل کرده است.
رهبر شهید انقلاب، در بیانات خود پیرامون پیشرفت کشور، بر لزوم طراحی الگوی بومی ضمن بهره‌مندی از تجربه‌های مفید سایر کشورها تاکید داشتند؛ ایشان از این‌رو اقتصاد مقاومتی را اندیشه‌ای آزموده و تجربه‌شده در دنیا معرفی کردند. یکی از نمونه‌های موفق در زمینه پیشرفت و مقاوم‌سازی اقتصاد طی دهه‌های اخیر، کشور چین بوده است. این کشور هم‌اکنون به بزرگ‌ترین صادرکننده کالا در جهان و عملا کارخانه دنیا تبدیل شده است. چین توانست از یک میراث‌خوار سلطه بیگانه، به ابرقدرتی اقتصادی و تولیدی تبدیل شود. نگاه ایران اسلامی نیز با نگاه چینی یکسان است و این طرز فکر یکسان، در نظم نوین جهانی، بسیار مدخلیت دارد! بنابراین توسعه و بسط مناسبات در حوزه‌های مختلف میان تهران و پکن یک ضرورت فوق‌العاده است؛ در این میان آنچه مهم است آن است که در ایران، شخصیتی برجسته و متنفذ مسئولیت خطیر راهبری روابط با چین را عهده‌دار باشد؛ امری که با انتصاب محمدباقر قالیباف، ممکن شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.