آگاه: ملت ایران در «دفاع مقدس سوم» بار دیگر ثابت کرد که حماسه، مقولهای تاریخمصرف نیست، بلکه جانمایه هویت اوست. آنگاه که «ضحاکوشان» جدید از راه میرسند، این مردم هستند که بیمنت و با آگاهی، از استقلال، اصالت و شرافت خویش دفاع میکنند. اما هر حماسهای دو مرحله دارد: مرحله وقوع و مرحله روایت. مرحله اول را مردم رقم میزنند؛ اما اگر مرحله دوم -یعنی روایت ماندگار- به درستی شکل نگیرد، آن حماسه به «خبری زودگذر» یا قربانی تحریفها تبدیل میشود. بیجهت نیست که رهبر انقلاب، بلافاصله پس از این خیزش عظیم، از «بعثت هنرمندان» سخن میگویند. این بعثت، یک فراخوان عادی فرهنگی نیست، بلکه یک مسئولیت تمدنی است.
چرا اکنون؟ ضرورت تاریخی بعثت هنرمندان
دلیل اول: جنگ روایتها. دشمنان این ملت به خوبی میدانند که اگر نتوانند یک حماسه را نابود کنند، آن را تحریف میکنند. در دفاع مقدس اول (جنگ تحمیلی)، سالها طول کشید تا روایت درست اندکاندک جای خود را باز کند. امروز با شبکههای ماهوارهای، هوش مصنوعی و فضای مجازی، سرعت تحریف ۱۰ برابر شده است. هنرمند متعهد، نه فقط خالق زیبایی، که حافظ حقیقت است.
دلیل دوم: گسست نسلها. نسلی که در دل حماسه حاضر بود، جزئیات را با پوست و استخوان خود لمس کرده؛ اما نسل بعد، جز روایتهای تصنعی و کلیشهای چیزی نمیبیند. اگر هنر نباشد، «سلحشوری» به یک متن خشک تاریخی بدل میشود که هیچ احساسی برنمیانگیزد. هنر است که «خون دل» را به «زبان دل» تبدیل میکند.
بعثت هنرمندان در امتداد بعثت مردم
نکته ظریف آن است که بعثت هنرمندان، یک حرکت جدا از مردم نیست، بلکه ادامه همان بعثت مردمی در قالب دیگر است. مردم با ایستادن در خیابانها و میادین، «متن اول» حماسه را نوشتند. هنرمند مامور است آن متن را به «فرهنگ جاری» بدل کند. اما چگونه؟
شنیدن پیش از گفتن: هنرمند در این مسیر، اول «مستمع صادق» است. باید به کوچهها، خانوادههای شهدا، پرستاران، دانشجویان معترض به ظلم و راننده تاکسیای که ماسک به رخ متجاوزان میکشد، گوش دهد. روایتگر حقیقی کسی است که واژهها را از ذائقه مردم بیرون بکشد، نه از انزوای روشنفکری خود.
زبان جمعی، نه انفرادی: هنر حماسی امروز ایران، هنر «من»های بزرگ نیست، بلکه هنر «ما»ی بزرگ است. شعر، فیلم، موسیقی و گرافیک باید توانایی بازنمایی «همدلی و همراهی» جمعی را داشته باشند، نه قهرمانهای تکبعدی ابرانسانی.
ابزارها و قالبهای ماندگاری
چه ابزارهایی میتوانند این حماسه را برای آیندگان ضبط کنند؟
سینما و مستند: بیش از هر قالبی، سینمای مستند و داستانی میتواند «لحظه» را بازآفرینی کند. مستندهای میدانی از زبان مردم، فیلمهای کوتاه از صحنههای درگیری ارادهها و حتی انیمیشن برای روایتهای نمادین. الگویی چون سینمای دفاع مقدس (با تمام نقصها) امروز نیاز به بازتعریفی با مختصات نسل زد دارد.
شعر و ترانه: شعر، عصاره حماسه است. از شاهنامه تا اشعار انقلابی امروز، «مضامین سلحشورانه» اگر به زبان روز و با ریتمهای بومی ارائه شوند، بر جان مینشینند. نیاز به سرودههایی داریم که در کوچه پس کوچههای مجازی زمزمه شوند، نه فقط در تالارهای رسمی.
هنرهای تجسمی و طراحی شهری: یک گرافیتی دیواری، یک پوستر ساده، یک عکس نمادین -گاهی بیش از یک کتاب- روایت را منتقل میکند. «نقش ماندگار» در فضاهای شهری و صفحات مجازی میتواند حافظه بصری ملت را بسازد.
بایگانی خاطرات شفاهی و تجربههای زیسته: قبل از آنکه راویان اول حماسه از دست بروند، باید «خاطرهنگاری جمعی» را سازماندهی کرد. پویشهای مردمی «روایت من از آن روزها» در بستر رسانههای اجتماعی، خود یک سرمایه عظیم است.
از فردوسی تا امروز؛ بازآفرینی حماسه
فردوسی حماسه ایرانیان را در برابر اهریمن و ستم روایت کرد. راز ماندگاری شاهنامه در آن است که شخصیتها -از رستم تا سهراب- نه فرشته، بلکه انسانهایی با رنج و انتخاب بودند. امروز نیز روایت ماندگار از ملت ایران، روایتی است که «قهرمان» را در میان مردم عادی نشان دهد: همان مادری که فرزندش را برای دفاع از حیا فرستاد، همان نوجوانی که در برابر زورگویی ایستاد.
برای بازآفرینی این حماسه به زبان نسل جدید:
- از بازیهای رایانهای با مضمون مقاومت ایرانی استفاده کنیم.
- از پادکستهای روایی با صدای شاهدان عینی.
- از سریالهای خانگی که نه کلیشهای قهرمانپروری، بلکه قهرمانشناسی کنند.
بعثتی که تکلیف تاریخی است
بعثت هنرمندان، یک انتخاب نیست؛ یک «تکلیف تاریخی» است. اگر امروز هنرمند متعهد به میدان نیاید، فردی روایت میکند که نه همدلی با مردم دارد و نه درک درستی از حماسه. این فراخوان، دعوتی است به «سپاه قلمها» و «لشکر تصاویر» تا از حافظه ملت پاسداری کنند. یادمان باشد: حماسهای که روایت نشود، هیچگاه تمام نشده است؛ فقط به فراموشی سپرده میشود و فراموشی، بزرگترین خیانت به خون پاک جوانانی است که برای «ایران» ایستادند.
نظر شما