آگاه: در چنین فضایی، اعلام احیای «سازمان ملی جوانان» - نهادی که حدود یک دهه پیش در دل وزارت ورزش و جوانان ادغام و عملاً محو شد - میتواند ابزاری باشد برای کمک به بهبود این وضعیت. گرچه نگاههای مختلفی از خوشبینی ناشی از ناچاری تا بدبینی ریشهدار در تجربههای گذشته را در پی دارد. پرسش اصلی اما این است که جامعه ایران که از مهرماه ۱۴۰۴ منتظر نهایی شدن این احیاست، در این مقطع دقیقاً چه نیازی دارد و آیا تولد دوباره یک ساختار اداری میتواند پاسخی واقعی به مطالبات یک نسل سرخورده باشد؟
خاطره جمعی فعالان و ناظران جوان از سازمان ملی جوانان پیشین، آکنده از محدودیتهای بودجهای، موازیکاری گسترده با دهها نهاد دیگر از جمله بسیج، هلالاحمر، تشکلهای دانشجویی و شوراهای اجتماعی و غلبه رویکردهای تشریفاتی بر حل مسائل واقعی است. همایشها، اردوها، جشنوارهها و سخنرانیهای پرشمار، تصویر غالب آن دوره بودند در حالی که مشکلات اصلی اشتغال، ازدواج، مسکن و سلامت روان جوانان به حال خود رها شده بودند. امروز جامعه دیگر تحمل تکرار همان الگو را ندارد. جوانان نمیخواهند صرفاً «موضوع برنامهریزی» باشند؛ آنها مطالبه میکنند که «فاعل تصمیمگیری» تلقی شوند و مسئولیت واقعی به آنها سپرده شود.
انتظار اولیه و منطقی از سازمان احیا شده، ایجاد یک ساختار چابک، پاسخگو و غیرتورمی است که به جای «مدیریت جوانان»، زمینهساز «سپردن قدرت و مسئولیت به جوانان» باشد. اولین گام ضروری در این مسیر، شفافیت واقعی است. جامعه دیگر به گزارشهای سالانه خشک و تبلیغاتی رضایت نمیدهد. مطالبه عمومی آن است که سازمان، داشبوردهای فصلی و بهروز از وضعیت اشتغال، سن ازدواج، امید به زندگی، سلامت روان و شاخصهای کلیدی دیگر را به تفکیک استان منتشر کند تا همگان بتوانند پیشرفت یا پسرفت را با چشم خود ببینند.
دومین ضرورت، استقلال عملیاتی است. اگر سازمان ملی جوانان نتواند به عنوان یک هماهنگکننده مستقل و دارای وزن واقعی میان دستگاههای متعدد ظاهر شود، به سرعت به دبیرخانهای تشریفاتی و مصرفکننده بودجه برای برگزاری جلسات هماهنگی بدل خواهد شد. بدون اختیارات کافی و بدون منابع مالی مستقل، این نهاد نمیتواند از تکرار سرنوشت قبلی خود اجتنابکند.
تجربه جهانی نیز درسهای روشنی در این زمینه ارائه میدهد. در کشورهایی مانند فرانسه، سازمان ملی جوانان از ضمانت اجرایی در بودجه برخوردار است و در آلمان، صندوقهای حمایتی پروژهها را مستقیماً به دست جوانان و گروههای محلی میسپارند. هر دو مدل بر سه اصل مشترک تأکید دارند: منابع مالی مستقل، شاخصهای ارزیابی بیرونی و حضور واقعی جوانان در سطوح تصمیمگیری به جای حضور صوری و مشاورانه. ایران نیز اگر میخواهد در این عرصه موفق باشد، باید همین اصول را مبنای طراحی ساختار جدید قرار دهد.
نگاه جامعه به این سازمان احیا شده، نگاهی واقعبینانه و تا حدی محتاطانه است. بسیاری آن را به مثابه «پای شکستهای» میبینند که اگر به درستی درمان نشود، ممکن است وضعیت را بدتر کند. جوانان امروز دیگر با شعارهای تکراری قانع نمیشوند. آنها پرسشهای صریح و بیپردهای دارند: چرا با وجود صدها نهاد با عنوان جوانمحور، هنوز برای تشکیل خانواده به وامهای چند صد میلیونی نیازمندند؟ چرا برنامههای مهارتآموزی پرزرق و برق، به اشتغال پایدار و با درآمد مناسب منجر نمیشود؟ چرا باوجود همه ظرفیتهای انسانی، حس سرخوردگی و مهاجرت در میان نخبگان جوان رو به افزایش است؟
در نهایت، افکار عمومی و رسانهها کارنامه این سازمان را نه بر اساس تعداد همایشها و حجم بودجه مصرفشده، بلکه بر اساس تغییر محسوس در کیفیت زندگی روزمره جوانان قضاوت خواهند کرد. این معیار، صادقانهترین و بیرحمانهترین معیار است و هیچ دستورالعمل و آییننامهای نمیتواند آن را تحریف کند. موفقیت یا شکست سازمان ملی جوانان، در ماهها و سالهای پیش رو، یکی از شاخصهای مهم خواهد بود برای اینکه ببینیم آیا نظام سیاستگذاری کشور هنوز قادر است به مطالبات واقعی نسل جدید پاسخ دهد یا خیر.
۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۸
کد مطلب: ۲۲٬۴۷۵
جامعه ایران امروز با انبوهی از مسائل مزمن و اغلب ناگفته در حوزه جوانان مواجه است. نرخ بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهی به مرز ۲۰ درصد رسیده، میانگین سن ازدواج در کلانشهرها از ۳۰ سال گذشته و بر اساس نظرسنجیهای غیررسمی، کمتر از نیمی از جوانان به آینده شغلی و مسکن خود امید چندانی ندارند.
نظر شما