در تمامی فتنه‌ها و آشوب‌ها پای رسانه‌های بیگانه و فارسی‌زبان در میان است. سال ۸۸ و به بهانه برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شبکه «بی‌بی‌سی» فارسی به جرگه رسانه‌های معاند و ضد انقلاب پیوست تا یک هدف را دنبال کند و آن هم حمایت از برنامه‌هایی بود که در دوره «پسا انتخابات» در قالب حمایت از فتنه‌گران تدارک دیده بودند. برای آشوبگران و نیروهای فریب خورده در داخل کشور هم سنگ تمام گذاشت با این حال به دلیل حضور و نقش‌آفرینی مردم نتوانست به سرمنزل مقصود برسد.

آگاه: فتنه ۸۸ پایان یافت اما رسانه‌های معاند همچنان در حال مبارزه با نظام سیاسی ایران هستند، این بار رسانه‌ای به نام اینترنشنال پا به صحنه نهاده و در آشوب‌های ۱۴۰۱ و دو جنگ تحمیلی اخیر، تمام‌قد نقش اتاق جنگ صهیونیست‌ها را بازی کرد. از آنجا که این بار هم تیرشان به سنگ خورد باید به بازخوانی عملکرد این جنس شبه رسانه‌ها پرداخت. ماشاءالله شمس‌الواعظین، روزنامه‌نگار پیشکسوت و عضو شورای اطلاع‌رسانی دولت در گفت‌وگویی ضمن تبیین عواملی که منجر به شکست دشمن در سومین جنگ تحمیلی شد، نظرات خود درباره اتاق جنگ رسانه‌ای دشمن را بازگو کرد. آنچه پیش رو دارید مواضع این آگاه سیاسی و رسانه‌ای درباره تحولات اخیر کشورمان است. «آنچه امروز اسناد و شواهد آن آشکار شده، نشان می‌دهد که ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در طراحی‌ها و اقداماتی که به جنگ ۱۲ روزه و رخدادهای پیش از آن منتهی شد، بر یک پیش‌فرض اساسی تکیه داشتند؛ اینکه نظام سیاسی ایران بسیار ضعیف شده و بخش عمده‌ای از جامعه در وضعیت اعتراض قرار دارد. بر همین اساس تصور می‌کردند با یک ضربه یا «تلنگر» جدی، ساختار سیاسی کشور دچار فروپاشی خواهد شد. شعارهایی نیز مطرح می‌شد مبنی بر اینکه ظرف چند روز می‌توانند مسئله ایران را حل کنند. به همین دلیل بخش مهمی از طراحی‌های رسانه‌ای آنان، به‌ویژه از سوی رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال، بر سناریوی براندازی و تغییر نظام متمرکز شده بود. اما زمانی که این سناریو محقق نشد، آمریکا، اسرائیل و مجموعه رسانه‌های همسو با آنان دچار نوعی سردرگمی و بی‌برنامگی شدند؛ زیرا تمام برنامه‌ریزی‌هایشان بر مبنای فرض سرنگونی نظام سیاسی ایران شکل گرفته بود. وقتی این اتفاق رخ نداد، عملا با خلأ راهبردی مواجه شدند.
در عرصه نظامی نیز همین وضعیت مشاهده شد. اسرائیل تصور می‌کرد می‌تواند با افزایش مستمر سطح خشونت، اهداف خود را محقق کند. روند تحولات جنگ نشان می‌دهد که شدت عملیات نظامی به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یافت، زیرا تصور می‌کردند اگر نظام سیاسی ایران دچار فروپاشی نشده است، باید با تشدید فشارها آن را به سمت تضعیف، فروپاشی یا حتی تجزیه سوق دهند. در واقع، جریان نئوکان‌ها و محافظه‌کاران تندرو در آمریکا، همراه با رئیس‌جمهوری که رویکردی جاه‌طلبانه داشت، بر این باور بودند که پروژه‌ای را که دولت‌های پیشین آمریکا از جمله دولت جورج بوش، باراک اوباما و جو بایدن در تحقق آن ناکام مانده بودند، در این مقطع به سرانجام برسانند. اما ایران در این جنگ یک مفهوم جدید را خلق کرد.
در ادبیات راهبردی و نظامی جهان، مفهومی با عنوان «روز دوم جنگ» وجود دارد؛ یعنی اینکه کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته، در روز دوم چه واکنشی نشان می‌دهد؟ آیا تسلیم می‌شود، فرو می‌پاشد یا مقاومت می‌کند؟ آنچه در ایران رخ داد، فراتر از این مفهوم بود. پس از ضربه سنگینی که در ساعات اولیه جنگ وارد شد و تعدادی از فرماندهان به شهادت رسیدند، انتظار طرف مقابل این بود که ساختار تصمیم‌گیری کشور دچار اختلال شود. اما ایران در فاصله‌ای کوتاه توانست خود را بازیابی کرده و واکنشی قاطع و موثر نشان دهد. به همین دلیل معتقدم ایران مفهوم «روز دوم جنگ» را به «ساعت دوم جنگ» تبدیل کرد. یعنی کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته بود، در همان ساعات نخست توانست انسجام فرماندهی و هماهنگی نهادی خود را بازسازی کند و پاسخ متقابل بدهد. این تجربه به گمان من در آینده در آکادمی‌های نظامی جهان مورد مطالعه قرار خواهد گرفت! واقعیت این است که در جنگ ۱۲ روزه و تحولات پس از آن، شگفتی بزرگی برای بسیاری از ناظران بین‌المللی و حتی برخی بازیگران منطقه‌ای رخ داد. همه طراحی‌های رسانه‌ای و سیاسی آنان بر این فرض استوار بود که با وارد کردن ضربه نخست، حلقه‌های اصلی نظام سیاسی ایران از هم خواهد گسست. تولید محتوا، تحلیل‌ها و روایت‌های رسانه‌ای آنها نیز دقیقا بر همین مبنا شکل گرفته بود. اما وقتی این سناریو محقق نشد، با بحران راهبردی مواجه شدند. ناگهان در مدیریت تولید محتوا برای مرحله پس از ناکامی دچار سردرگمی شدند و واقعا نمی‌دانستند چه مسیری را باید دنبال کنند. البته ماجرا تنها به رسانه‌ها محدود نماند. سطح بازی از رسانه‌ها و حتی از برخی کشورهای منطقه فراتر رفت و به رقابت میان قدرت‌های بزرگ کشیده شد. در واقع، یک قدرت منطقه‌ای به نام ایران در برابر آمریکا و اسرائیل قرار گرفت و همین مسئله موجب شگفتی بسیاری از ناظران شد. به تبع این وضعیت، رسانه‌های معارض نیز دچار نوعی بهت و کمبود محتوا شدند. امروز اگر عملکرد آنها را بررسی کنید، مشاهده می‌کنید که بخش قابل توجهی از تولیدات‌شان به بازخوانی و مرور رویدادهای گذشته اختصاص یافته است. در ادبیات رسانه‌ای به این وضعیت «کار آرشیوی» گفته می‌شود؛ یعنی به جای تولید روایت‌های تازه و ابتکار عمل رسانه‌ای، ناچار به بازگشت به موضوعات گذشته شده‌اند. به نظر من این وضعیت تا مرحله بعدی تحولات نیز ادامه خواهد داشت.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.