آگاه: در حوزه آموزش، وضعیت به نقطهای رسیده که حتی مدیران مدارس و مسئولان آموزش و پرورش نیز از پیشبینی زمان دقیق امتحانات نهایی عاجزند. هر بار که تاریخ جدیدی اعلام میشود، طی چند روز بعد یا خبری جدید منتشر میشود یا اتفاقی جدید، فضا را عوض میکند. نوجوانی که باید برای کنکور سراسری آماده شود، در عمل با یک تقویم متغیر و غیرقابل اتکا روبهروست. آزمونهای مدارس برگزار میشود یا لغو میشود؟ در چنین شرایطی، صحبت از «مدیریت زمان» یا «برنامه مطالعه ایدهآل» تقریبا بیمعناست، زیرا خود «زمان در دسترس» در نوسان دائمی است.
در حوزه اشتغال جوانان نیز گزارشهای میدانی از وضعیت مشابهی حکایت دارد. کسبوکارهای کوچک و متوسط که ستون فقرات اقتصاد غیردولتی را تشکیل میدهند، در دو بازه یادشده ماهها تعطیل بودهاند. بسیاری از کارفرمایان، فرآیند جذب نیروی جدید را متوقف کردهاند و حتی در بسیاری از مشاغلی که به اینترنت وابسته بودند، شاهد تعدیل نیروها هستیم. جوانی که سه سال پیش فارغالتحصیل شده، امروز نه با «نبود شغل» که با «نبود یک بازه زمانی قابل پیشبینی برای یافتن شغل» مواجه است. فرق اساسی این دو وضعیت در آن است که در حالت اول، میتوان برنامه جستوجو داشت، اما در حالت دوم، هر اقدامی در هالهای از ابهام فرو میرود. از منظر روانشناختی، بلاتکلیفی مزمن آسیبزاتر از خود بحرانهای مقطعی عمل کرده است. پژوهشهای غیررسمی انجامشده در مراکز مشاوره نشان میدهد که میزان مراجعه نوجوانان با علائم اضطراب انتظار (Anticipatory Anxiety) در ۶ ماه دوم سال گذشته نسبت به مدت مشابه قبل از آن بیش از دو برابر شده است. این نوع اضطراب، برخلاف ترس از یک رویداد مشخص، ناشی از ناتوانی در پیشبینی وقوع یا عدم وقوع یک رویداد است. به عبارت ساده، «نمیدانیم امتحان کی است، نمیدانیم کنکور هست یا نه، نمیدانیم تا دو ماه دیگر جنگ تمام میشود یا نه» برای مغز در حال رشد نوجوان، بسیار فرسایشیتر از «امتحان سخت، فرداست» عمل میکند.
با این حال، تجربه زیسته همین نسل در دو سال گذشته نشان میدهد که راهکارهایی واقعی و خارج از دایره توصیههای کلیشهای وجود دارد. تغییر از استراتژی «واکنش به تقویم رسمی» به استراتژی «ایجاد تقویم موازی شخصی»، به این معنا که نوجوان و خانوادهاش باید فرض را بر این بگذارند که امتحانات در هر بازه دوماههای ممکن است برگزار شود و کل محتوای هر پایه را در چرخههای کوتاهمدت دو ماهه مرور کنند، نخستین راهکار است. دومین راهکار واقعی، تغییر نگاه به مهارتآموزی، مستقل از زیرساخت اینترنت است. بسیاری از جوانان در دو سال گذشته به اشتباه تصور کردند که «مهارت دیجیتال» تمامعیارترین راهکار است، اما قطعیهای اینترنت این تصور را نقض کرد. در مقابل، مشاغلی مانند تعمیر تخصصی لوازم خانگی، برقکاری صنعتی، جوشکاری، خیاطی، پرورش قارچ و سبزی در فضای خانگی (بدون نیاز به اینترنت) و حتی مشاوره حضوری، نه تنها تعطیل نشدند، بلکه به دلیل هجوم افراد به سمت کارهای مجازی، بازار بهتری نیز یافتند.
سومین راهکار، بازتعریف مفهوم «موفقیت» از «اخذ مدرک در زمان مشخص» به «کسب مهارت در هر شرایطی» است. بسیاری از نوجوانان و خانوادههایشان هنوز در دام این باور قدیمی گرفتارند که «اگر کنکور امسال نشود، زندگی تباه میشود.» در حالی که آمارهای غیررسمی از بازار کار نشان میدهد بیش از نیمی از جوانان شاغل در شهرهای متوسط، شغلی غیرمرتبط با مدرک دانشگاهی خود دارند. پذیرش این واقعیت، فشار روانی ناشی از بلاتکلیفی را به شدت کاهش میدهد.
نسلی که امروز بلاتکلیفترین نسل ایران خوانده میشود، در واقع نسلی است که گرچه با اینترنت بزرگ شده، دارد یاد میگیرد بدون شبکههای اجتماعی، بدون اینترنت پایدار و بدون تقویم آموزشی قابل اتکا، مسیر خود را پیدا کند. این توانایی، گرچه از سر ناچاری به دست آمده، اما در درازمدت یک مزیت رقابتی بینظیر است. زیرا جهان آینده، به هر حال، پر از شوکهای ناگهانی و قطعیهای پیشبینینشده خواهد بود. کسانی که امروز در ایران این بازی را آموختهاند، فردا در هر جای دنیا عقبمانده از میدان نخواهند بود. این، نه یک شعار امیدوارکننده، بلکه یک مشاهده عینی از روند شکلگیری مهارت بقا در سختترین شرایط ممکن است.
۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۶
کد مطلب: ۲۲٬۷۴۱
از اوایل سال گذشته تا امروز، ایران درگیر جنگهای تحمیلی بود که مستقیما بر زندگی روزمره شهروندان تاثیر گذاشت. این رخداد، عملا فرصت هرگونه برنامهریزی آموزشی و اقتصادی منسجم را از نوجوانان و جوانان این کشور گرفت. همزمان، قطعیهای مکرر اینترنت، ارتباط تحصیلی و حرفهای میلیونها نفر را با اختلال شدید مواجه کرد. نتیجه این دو مولفه (جنگ و قطعی اینترنت) نه صرفا تعطیلی چند هفتهای، بلکه ایجاد وضعیتی از «بلاتکلیفی مزمن» است که این نسل تا پیش از این تجربه نکرده بود.
نظر شما