از تهران منفی یک می‌آیم روی تهران همکف؛ شهری که زیر بار روزمرگی، ترافیک و دود نفس‌نفس می‌زند. خسته‌تر از آنم که به هیاهوی ماشین‌ها و بوق‌های ممتد واکنش نشان دهم. دلم یک خلوت ناب می‌خواهد، یک سکوت پرمعنا که مرا از این گرداب بیرون بکشد. مسیرم را کج می‌کنم سمت جنوب، جایی که تاریخ معاصر این خاک با تمام عظمتش آرام گرفته است.

۳۰ هزار قصه بدون راوی

آگاه: بهشت زهرا (س)، با آن خیابان‌های طولانی و درختان سایه‌دارش. میان قطعات شهدا قدم می‌زنم. اینجا بیش از ۳۰۰۰۰ قهرمان خفته‌اند؛ ۳۰۰۰۰ روایت ناتمام، ۳۰۰۰۰ قصه که هر کدام می‌توانست یک کتاب قطور یا یک راهنمای عملی برای زندگی باشد. اما سهم ما از این گنجینه عظیم چیست؟ قدم زدن‌های بی‌هدف، فاتحه‌ای سرپایی و توقف تنها کنار چند مزار معروف. چرا کسی نیست این ستاره‌های خاموش را برایمان ترجمه کند؟ در این پهنه وسیع، نه راوی، نه دفترچه و نه سامانه‌ای جامع برای معرفی این لاله‌ها وجود ندارد.

میان هیاهوی شهر و سکوت سنگ‌ها
درد داریم و زخم و از چپ و راست می‌خوریم. ما مردم، پهلوان‌های گردن‌کلفتی هستیم که سال‌هاست استخوان خرد کرده‌ایم. با این همه زخم، دلمان به اصالتمان خوش است. به خانه‌های ریسه‌شده بر دو یال کوچه نگاه می‌کنم، همه آدم‌های این شهر مثل همند؟ قطعا نه، ولی شب به شب کنار همند. حرص می‌خوریم، می‌دویم، می‌جنگیم، اما تا به خانه برسیم، سر هر دهانه کوچه فانوس اسم شهیدی است که باعث می‌شود گم نشویم. ما که برادری‌مان را ثابت کردیم؛ در سرما، گرما، جنگ و تحریم. دلم می‌گیرد وقتی می‌بینم این فانوس‌های روشن، در منبع اصلی خودشان، یعنی گلزار شهدای بهشت زهرا (س)، غریب مانده‌اند. ساعتم را نگاه می‌کنم. قدم می‌زنم تا حالم خوش‌تر شود. از قطعه ۲۴ می‌گذرم و به قطعات دیگر می‌رسم. بغض گلویم را می‌فشارد. سنگ‌ها پشت سر هم ردیف شده‌اند، اما هیچ صدایی از آنها بلند نمی‌شود.

شناسنامه شهر خاموشان؛ از ۱۳۴۵ تا امروز
برای درک عظمت این سکوت، باید ابتدا ابعاد این شهر خاموشان را شناخت. بهشت زهرا (س) تهران، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین آرامستان ایران است که در مسیر جاده قم و حد فاصل بزرگراه خلیج فارس تا حرم امام خمینی (ره) قرار دارد. آغاز ساخت این مجموعه به سال ۱۳۴۵ هجری شمسی بازمی‌گردد و در سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹ به بهره‌برداری رسید. نخستین فردی که در اینجا و در قطعه یک دفن شد، مرحوم محمدتقی خیال‌باف در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۴۹ بود. نام این مکان نیز برای ادای احترام به حضرت فاطمه زهرا (س) انتخاب شد.
وسعت فعلی بهشت زهرا با توسعه‌های اخیر به ۴۲۴ هکتار (و در برخی آمارها با حریم آن تا ۷۵۰ هکتار) می‌رسد. طبق اطلاعات موجود و در دسترس، این پهنه عظیم به ۱۶۴ قطعه تقسیم شده است. از این میان، ۱۲۰ قطعه به دفن درگذشتگان عادی شهر تهران، ۲۴ قطعه به امور اداری، پارکینگ، فضای سبز و فضاهای فرهنگی، چهار قطعه به والدین شهدا و دو قطعه به هنرمندان و نام‌آوران اختصاص دارد. تا سال ۱۴۰۰، بیش از ۱.۷ میلیون نفر در این آرامستان دفن شده‌اند و روزانه پذیرای ۱۰۰ تا ۱۵۰ متوفی جدید است. اما در دل این کلان‌شهر مردگان، محدوده‌ای ۱۲ هکتاری وجود دارد که تپش قلب تاریخ معاصر ماست؛ ۱۴ قطعه‌ای که به دفن ابدان مطهر شهدا اختصاص یافته و قطعاتی چون ۲۴ و ۲۶ و ۵۰ در قلب آن می‌درخشند.

قهرمان‌گزینی ناخواسته؛ زیارت در مدار تکرار
وقتی وارد قطعات شهدا می‌شوید، صحنه عجیبی رقم می‌خورد. جمعیت زائران به شدت نامتوازن است. اکثر افراد، حتی جوانانی که با شوق و نیت پاک برای زیارت آمده‌اند، تنها دور چند مزار خاص حلقه می‌زنند. مزار شهید احمد پلارک با آن بوی عطر همیشگی‌اش یا مزار شهدای شناخته‌شده مدافع حرم.
این اتفاق لزوما بد نیست، اما دردناک است وقتی می‌بینیم هزاران شهید دیگر که هر کدام یلی بوده‌اند و قصه‌ای شگرف داشته‌اند، در سکوتی مطلق فرو رفته‌اند. زائر وارد قطعه می‌شود، نگاهی سرگردان به سنگ‌ها می‌اندازد، فاتحه‌ای کلی می‌خواند و برمی‌گردد؛ چرا؟ چون کسی نیست که بگوید جوان خفته در این مزار، چگونه در هفده‌سالگی روی میدان مین رفت یا آن دانشجوی نخبه چرا درس و دانشگاه را رها کرد. ما دچار یک «قهرمان‌گزینی ناخواسته» شده‌ایم. مفهوم شهید در چند چهره مشهور خلاصه شده است، در حالی که هزاران شهید دیگر با وصیت‌نامه‌ها، مشاغل و روحیات خاص، بی‌راوی مانده‌اند.

غربت روایتی؛ جای خالی یک راهنما
در هر موزه یا مکان تاریخی در دنیا، راهنمایانی حضور دارند که به سنگ‌ها و اشیای بی‌جان هویت می‌بخشند. بهشت زهرا (س) بزرگ‌ترین موزه زنده تاریخ معاصر ماست. اما اگر امروز یک نوجوان نسل Z یا آلفا بخواهد با این فضا ارتباط برقرار کند، با چه ابزاری باید این کار را انجام دهد؟ هیچ سازوکاری وجود ندارد؛ نه دفترچه‌ای در ورودی قطعات به زائر داده می‌شود که شهدای آن قطعه معرفی شود، نه سایت متعلق به گلزار شهدا اطلاعات کامل و روایات شهدا را ثبت می‌کند و نه یک نفر به‌عنوان راوی قطعه در میان مزارها به صورت ثابت قدم می‌زند تا اگر کسی سوالی داشت، از سبک زندگی شهدا بگوید. زیارت‌ها فرمیک و ظاهری شده‌اند. زائر فقط می‌آید، فاتحه‌ای می‌خواند و می‌رود. این خلأ به‌صورت محسوس حس می‌شود. مزار شهدا باید از مکانی صرفا برای سوگواری، به ایستگاه بازخوانی سبک زندگی تبدیل شود.

گنجینه‌ای که منتظر کشف است
گلزار شهدای بهشت زهرا (س) با ۳۰۰۰۰ سوژه ناب، بزرگ‌ترین محتوای فرهنگی کشور را در خود جای داده است. مشکل این است که این محتوا بسته‌بندی و ارائه نشده است. در کنار مزار چهره‌هایی چون آیت‌الله طالقانی، شهید باهنر، شهید رجایی و حتی هنرمندانی چون مرتضی پاشایی، حمید سمندریان و خسرو شکیبایی، این شهدا هستند که شاکله اصلی مقاومت و هویت این آرامستان را می‌سازند. برای تحقق وصیت شهدا مبنی بر «فراموش نشدن راهشان»، باید از قالب سنتی زیارت فراتر رفت. وقت آن است که کسی سکوت این قطعات را بشکند؛ تا روزی که هر شهروند ایرانی، هنگام قدم زدن در این قطعات، حس کند در حال ورق زدن زنده‌ترین کتاب تاریخ این سرزمین است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.