آگاه: تاجری که برای نجات والاستریت شدیدا به پایان وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نیاز دارد، اکنون باید میان بلوفهای دکترین مرد دیوانه و عقلانیت صلب جغرافیا، دست به انتخاب بزند. جعبه سیاه این آپاچی، امروز نه یک نقص فنی، که مختصات هندسه جدید تقابل در خاورمیانه سال ۲۰۲۶ را بازخوانی میکند. به شکل ویژه میتوان گفت که «هندسه تخاصم» در قلب «موازنه وحشت» قابل توجه است. در فضای آنارشیک بینالملل، سقوط یک بالگرد نظامی تهاجمی مانند آپاچی در جغرافیای پرتنش خاورمیانه، هرگز یک «اتفاق فنی ساده» تفسیر نمیشود. ما در این لایه با سه سناریوی احتمالی روبهرو هستیم: سناریوی اول؛ مبتنی بر این نگاه، اصطکاک ناخواسته در مه جنگ رخ داده است. تبادل آتش مستقیم روزهای گذشته میان ایران و اسرائیل و ورود آمریکا به فاز پشتیبانی، اتمسفر الکترونیک و پدافندی منطقه را اشباع کرده است. این سناریو میگوید آپاچی قربانی یک خطای محاسباتی، جنگ الکترونیک کور یا اختلال در کدهای شناسایی شده است. مبتنی بر این نگاه به شکل مشخص نه ایران و نه آمریکا یا طرف سوم دخیل نبودهاند و ما شاهد یک خطای ناخواسته بودیم. سناریوی دوم؛ پاتک مینیاتوری پهپادی ایران مبتنی بر نگاه پنتاگون مطرح میشود. اگر ادعای نقش پهپاد ایرانی درست باشد، این اقدام در چارچوب دکترین «پاسخ متقارن و اراده قدرت» تهران تعریف میشود. پیامی صریح به واشنگتن که میز مذاکره و پیشنویس توافق، جدا از معادلات صلب میدان نیست. تهران با این کار ثابت میکند که چتر امنیتی آمریکا در منطقه نفوذپذیر است. عملا تهران در این چارچوب میخواهد به صراحت بیان کند که قدرت در تنگه هرمز در دست ایران است و آمریکاییها باید این واقعیت را بپذیرند.
سناریوی سوم؛ عملیات پرچم دروغین در فرآیند جنگ ۴۰ روزه و بعد از آن در برخی موارد مشاهده شد. نمیتوان کتمان کرد که بازیگر ثالث در ماجرای سقوط بالگرد آپاچی آمریکا دخیل بوده است. تلآویو که خود را بازنده اصلی هرگونه آتشبس فنی یا توافق موقت میان تهران و واشنگتن میبیند، شدیدا به یک «کاتالیزور خونین» نیاز دارد تا پای ترامپ را به یک جنگ تمامعیار و گریزناپذیر بکشاند. سقوط آپاچی، بهترین ابزار برای دیکته کردن منطق جنگ به کاخ سفید است.
ترامپ میخواهد از هر اتفاقی یک دستاورد خلق کند. از یک سو، او با دکترین «مرد دیوانه» و استراتژی «کلت روی میز» (پروژه آزادی در هرمز) تلاش میکند تا خود را برنده نشان دهد. از سوی دیگر، او به عنوان یک «تاجر رئالیست»، دستش روی مانیتورهای والاستریت است. او میداند که هرگونه شلیک به سمت ایران، قیمت بنزین را در آستانه انتخابات نوامبر نجومی کرده و بومرنگ تورم، شیشه کاخ سفید را خرد خواهد کرد. ترامپ از جنگ فرسایشی هراس دارد، چرا که شکست در نوامبر او را به یک «اردک لنگ»» بیدندان تبدیل میکند. او به لفاظی نیاز دارد، نه به باروت واقعی. ما در میانه پارادوکس ذهنی ترامپ شاهد تهاجم آمریکا علیه مواضع ایران بودیم اما اصرار ظاهری و پایان سریع عملیات نشاندهنده این است که آمریکاییها هم متوجه محدودیتهایشان هستند. در عین حال البته واکنش سریع و متوازن تهران همانند الگوریتم گذشته منجر به نوعی بازدارندگی شده است. هرچند داستان هنوز تمام نشده است. در فرآیندهای تقابل ایران و آمریکا، زمان همیشه یک عنصر نامرئی اما به شدت تاثیرگذار است. سقوط بالگرد آپاچی دقیقا زمانی رخ میدهد که پاندول مذاکرات از طریق کانال اسلامآباد در جریان است. ما اگرچه در فضای آتشبس موقت هستیم اما تساعد تنش به ویژه تحت تاثیر نیاز اسرائیل به تخاصم و عملیات نصر ایران را مشاهده میکنیم. همزمان چانهزنیهای پیچیده در تاریکخانه دیپلماتیک قدرت مانور «موازنه وحشت» را افزایش میدهد.
در «نظریه بازی جوجه»، سقوط آپاچی حکم یک تکان ناگهانی در ماشینها را دارد. اما عقلانیت ابزاری حکم میکند که طرفین، هزینه «عدم توافق» را بسنجند. جیدی ونس، معاون ناسیونالیسم استراتژیک کاخ سفید، بر اساس دکترین «اول آمریکا» مخالف جنگهای بیپایان پنتاگون است. بنابراین، نیاز ترامپ به پایان سریع وضعیت «نه جنگ، نه صلح» لزوما به یک برخورد بزرگ منجر نمیشود؛ بلکه او را به سمت یک «آتشبس فنی و اضطراری» سوق خواهد داد. ترامپ برای نجات اقتصاد آمریکا ناچار است وزن ژئوپلیتیکی ایران مقتدر را بپذیرد. نکته اینجاست که مرد دیوانه زمان ندارد و همین موضوع احتمال رفتار تهاجمی و غیرقابل کنترل رئیسجمهور آمریکا را به شدت افزایش میدهد.
سقوط مشکوک آپاچی آمریکایی در پهنه پرالتهاب منطقه، چه حاصل یک خطای فنی در مه جنگ باشد، چه پاتک پهپادی و چه قمار پرچم دروغین بازیگران ثالث برای به آتش کشیدن میز دیپلماسی، یک حقیقت عریان را روی مانیتورهای واشنگتن ثبت کرد؛ در خاورمیانه سال ۲۰۲۶، چتر امنیتی هژمون منزوی، سوراخ شده است. دونالد ترامپ امروز با واقعیت پوتین صلب جغرافیا روبهروست. او به خوبی میداند در این «بازی جوجه» لبه پرتگاه، کسی که فرمان ماشین را کنده و به بیرون پرتاب کرده (ایران)، بازی را به هژمون لنگانی که صرفا اسلحه بزرگتری دارد اما دستانش در چاله تورم والاستریت قفل شده، واگذار نخواهد کرد. جعبه سیاه آپاچی هر چه را در خود ضبط کرده باشد، بازخوانی آن در کاخ سفید یک خروجی بیشتر ندارد: برای نجات والاستریت، چارهای جز عقلانیت اضطراری و پذیرش وزن صخره ایرانی روی پیشنویس توافق وجود ندارد؛ چرا که در هندسه جدید قدرت، نبض قیمتها با بلوفهای مرد دیوانه تنظیم نمیشود. بین یک توافق بزرگ و جنگ بزرگ فاصله یک سانتیمتر است.
۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۲
کد مطلب: ۲۲٬۹۴۳
سقوط مشکوک بالگرد تهاجمی آپاچی آمریکا در میان امواج خروشان خلیج فارس، فراتر از یک سانحه فنی یا حتی حمله پهپادی است. در شرایطی که تاریکخانههای دیپلماسی در تهران و واشنگتن سرگرم تنظیم واژگان پیشنویس یک توافق اضطراری هستند، غرش ناگهانی میدان و ادعای رد پای پهپادهای ایرانی قطعا یک اتفاق با چند سناریو است. این واقعه، چه حاصل یک پاتک مینیاتوری مقتدرانه باشد و چه سناریوی خطرناک «پرچم دروغین» ما شاهد پارادوکس سخت ترامپ در میانه تقابل با ایران هستیم.
نظر شما