آگاه: او در سال ۱۳۰۴ در شهر سبزوار و در خانوادهای مسلمان و معتقد به دنیا آمد. بستر رشد او آمیخته با شعر و فرهنگ بود؛ چراکه پدرش عبدالوهاب، پیشهوری ساده با قریحه شعری بود و جدش ملامحمدصادق ممتحنی که تخلص مجرم را برگزیده بود، آثاری ارزشمند داشت که در راه مشهد توسط راهزنان به یغما رفت. او در جایی، ضمن توضیح بزرگ شدنش در محیطی فرهنگی و هنری، درباره پدربزرگش میگوید: پدربزرگم شاعر و معدنشناس بود. ایشان به هر نقطهای سفر میکرد آن را به شعر درمیآورد:
«معدناتی که کشف شد به جهان/ قم و کاشان و یزد تا کرمان... وطنم سبزوار تا به بیار/ سیر کردم تمام ای جبار... معدناتی که بود در کژ لب/ رفتم آنجا به صد هزار تعب... رنج بسیار برده در راهش/ ترس بسیار دیده در چاهش»
حمید سبزواری پیش از ورود به مدرسه، آموزش قرآن را نزد مادر باسواد خویش فرا گرفت و همین امر سبب شد تا در سال ۱۳۱۱ با ورود به مدرسه شیخ حسن داورزنی، در خواندن متون فارسی از همسالان خود پیشی بگیرد. او اصول اولیه شاعری را از پدر نابینای خویش آموخت و جامعالمقدمات را نزد میرزا حبیب جوینی و علوم دینی را نزد محمدعلی محمدی تلمذ کرد. مشکلات مالی مانع ادامه تحصیلات رسمی او شد، اما از ۱۴ سالگی سرودن شعر را آغاز کرد و سرودههای اجتماعی خود را در دفتری به نام فریادنامه به ثبت رساند که واکنشی به اشغال کشور در سال ۱۳۲۰ و فقر ناشی از آن بود. او در سالهای پس از انقلاب، آثار مکتوب و دفترهای شعر متعددی را به زیور طبع آراست که بخش بزرگی از میراث ادبی مکتوب او را تشکیل میدهند. کتاب سرود درد، نخستین دفتر شعر اوست که دربرگیرنده سرودههای دوران اختناق و روزهای آغازین پیروزی انقلاب است. اثر ارزشمند دیگر او کتاب سرود سپیده است که به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد و تحسین بسیاری از سخنسنجان را برانگیخت. از دیگر آثار او میتوان به مجموعههای سرودی دیگر، کاروان سپیده، بانگ جرس و همچنین کتاب تو عاشقانه سفر کن که گزیدهای از نابترین اشعار اوست، اشاره کرد. او در سال ۱۳۳۱ با قبولی در آزمون فرهنگ به معلمی روی آورد و در همان دوران ازدواج کرد. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مسیر زندگی او را دگرگون کرد. او به دلیل مواضع سیاسی تحت تعقیب قرار گرفت، به اسفراین پناه برد و سالها در معادن کرومیت اطراف سبزوار و شاهرود کار کرد و حتی مدتی با اجاره حمام در سبزوار روزگار گذراند. بعدها در بانک بازرگانی مشغول به کار و به تهران منتقل شد. با پیروزی انقلاب، او با استعفا از بانک، تمام وقت خود را وقف فعالیتهای فرهنگی در صدا و سیما و عضویت در شورای شعر کرد. این مجاهدت ادبی تا بامداد ۲۲ خرداد ۱۳۹۵ که وی در سن ۹۱ سالگی درگذشت، ادامه یافت و پیکر او در فلکه پیرنیای سبزوار به خاک زادگاهش سپرده شد.
چرا به سبزواری پدر شعر انقلاب میگوییم؟
لقب پدر شعر انقلاب برای حمید سبزواری، برآمده از یک انتخاب آگاهانه و مجاهدت طولانی در پیوند زدن هنر با تعهد اجتماعی است. به گفته خودش، او تخلص حمید را به دو دلیل برگزید؛ اول آسانی جریان این واژه در اوزان عروضی و دوم، نیاز به نامی مستعار برای پنهان کردن هویتش از ماموران امنیتی رژیم پهلوی در آن دوران خفقان. ادیبان معتقدند که شعر او به طور کلی در دو حوزه مجزا حرکت میکرد؛ بخشی از آن غزلها و آثاری سنتی با مضامین عرفانی رقیق و گلایه از زمانه بود که با شعر سنتی معتدل دوران خودش قرابت داشت، اما بخش دوم و اصلی آثار او، فوران تعهد دینی و حماسه سیاسی بود. غزلی که او با مطلع «بر فلک یک نقطه روشن نمیبینم چرا؟» سرود، نمونهای بارز از این جریانسازی است که نشان میدهد ریشههای شعر انقلاب به دهههای ۳۰ و ۴۰ بازمیگردد.
شعر او را شناسنامه زمانمند انقلاب نامیدهاند؛ زیرا کمتر حادثه یا تحول بزرگی در تاریخ معاصر رخ داده که انعکاس سریع و موثر آن در شعر او متجلی نشده باشد. او قالب سرود را که پیش از آن در خدمت مضامین غیردینی بود، بازتعریف کرد و آن را به رسانهای بیبدیل بدل ساخت.
رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۹۱ و در سخنانی که در مراسم بزرگداشت این شاعر خوانده شد، فرمودهاند: «ایشان این هنر را در خدمت مردم و انقلاب و در خدمت بصیرت افزایی قرار داده است و این خیلی مهم است.
آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عدهای در کوچه و بازار با ادعای روشنبینی و روشنفکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»
میراث هنری حمید سبزواری در قالب سرودهای انقلابی ماندگاری جریان پیدا کرد که هر یک برههای حساس از تاریخ معاصر را ثبت کردهاند. سرود حماسی «خمینی ای امام» که با ملودی حمید شاهنگیان و اجرای شورانگیز گروه کر طنینانداز شد، پیام خوشآمدگویی ملت در روز دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ در فرودگاه مهرآباد بود. همزمان با این رویداد بینظیر، سرود «برخیزید ای شهیدان راه خدا» نیز با نوای شاهنگیان برای گرامیداشت شهدا در بهشت زهرا(س) ماندگار شد. با استقرار صدا و سیمای جمهوری اسلامی، سبزواری در اولین روزهای فعالیت خود اثر حماسی «این بانگ آزادیست کز خاوران خیزد» را با آهنگسازی احمدعلی راغب و صدای ماندگار محمد گلریز خلق کرد.
در سالهای دفاع مقدس، او مثنوی باشکوه «همپای جلودار» را سرود که با دکلمه فرجالله سلحشور و آواز پرصلابت حسامالدین سراج به یکی از نمادهای ظلمستیزی و آرمان آزادی بعد از تعیین آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز قدس تبدیل شد. همچنین در سالگرد تسخیر لانه جاسوسی در سیزدهم آبان، سرود حماسی «آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» با ملودی احمدعلی راغب و صدای اسفندیار قرهباغی ساخته شد که تا دههها بر زبانها جاری ماند. در روزهای فتح و ظفر جبههها، سرود «خجسته باد این پیروزی» در تجلیل از رزمندگان و آزادسازی خرمشهر و سوگسروده اندوهبار «ای مجاهد شهید مطهر» در رثای شهادت آیتالله مرتضی مطهری، هر دو با آهنگسازی راغب و صدای گلریز، عواطف و احساسات مردم را بازتاب دادند.
اندیشه سبزواری در آینه کلام
حمید سبزواری تنها یک واژهپرداز در دایره عروض نبود؛ او به هنر به مثابه یک رسالت مقدس و ابزاری برای بیداری نگاه میکرد. او رسالت راستین هنرمند را فراتر از آرایههای لفظی میدانست. سبزواری عمیقا باور داشت که شاعر هرگز نباید در پیله عافیتطلبی و خودخواهی گوشهنشین شود، بلکه هنر او همواره باید همچون چراغ هدایتی در راه مردم بسوزد و با روشنگری مؤمنانه خویش، مسیر حقطلبی را در کورهراههای تاریک اجتماعی پیش پای جامعه روشن سازد. این دغدغهمندی، او را در برابر انحرافات هنری زمانه به شدت حساس میکرد؛ چنان که سالها پس از پیروزی انقلاب، دلسوزانه هشدار میداد که عدهای کمر به احیای جریانهای مروج ابتذال در شعر و موسیقی بستهاند و بر همین اساس، صیانت از مرزهای موسیقی حماسی و شعر نجیب ایرانی را وظیفهای همگانی برمیشمرد.
این پاسداری غیورانه از مرزهای هنر اصیل، ریشه در نگرش عمیق او به پیوند دیرینه شعر و موسیقی داشت. سبزواری در تبیین زیباییشناسی کلام آهنگین نقل میکرد که در سنت کهن ادبی ما، شعر و موسیقی همواره دو روح در یک کالبد بودهاند؛ به طوری که خود وزن عروضی شعر، نغمه و آهنگ مناسب خویش را فرا میخواند و نیازی به تکلفهای امروزی در نوتنویسی نبود. از دیدگاه او، معجزه اثر هنری زمانی رخ میدهد که هماهنگی عاطفی عمیقی میان ملودی و جان کلام برقرار شود؛ نغمهای که برای شور حماسی دفاع مقدس نواخته میشود باید ضربآهنگی برانگیزاننده و بالنده داشته باشد و آنجا که سخن از سلوک و آیینهای عرفانی است، لحن موسیقی باید تلطیفکننده روح و روان انسان باشد.
این تجلی عاطفی و پیوند کلام با ضربان حادثهها، در تک تک خاطرات او از خلق سرودهای ماندگار تجسم یافته است. او داستان سرودن قطعه بیبدیل خمینی ای امام را روایت میکند؛ اثری که در غیاب رهبر و در روزهای غربت بر جان کاغذ نشست و پیش از آنکه در بهمن پرحادثه در فرودگاه به گوش برسد، در انتهای نوار کاست سخنرانیهای امام تکثیر شد تا دلهای مشتاق را در خفا گرم کند. این زیست شاعرانه و تعهد بیمرز، سرانجام در سال ۱۳۶۲ شایسته تقدیر رهبر شهید انقلاب شد؛ رهبری که خود از حامیان این قریحه تابناک بود و با نگارش مقدمهای ستایشآمیز بر کتاب سرود سپیده، گستردگی طبع و گستره واژگان غنی او را ارج نهاد.
جاودانگی در بستر زمان و تداوم یک راه
بررسی ابعاد گوناگون شخصیت ادبی حمید سبزواری نشان میدهد که اتصاف او به عنوان پدر شعر انقلاب، فراتر از یک عنوان تشریفاتی، بازتاب تعهد عمیق هنرمندی است که هنر خود را سپر بلای جامعه خویش کرد. میراث او اثبات کرد که شعر میتواند در عین حفظ اصالتهای فنی سبک خراسانی، زبانی ساده، عامه فهم و حماسی داشته باشد تا بر زبان قشرهای مختلف مردم جاری شود. در جامعه ادبی امروز، میراث حمید سبزواری الگویی درخشان برای خلق آثار متعهد و به دور از عافیتطلبی است؛ نمونهای آشکار که نشان داد تعهد به آرمانها و ارزشهای انسانی میتواند اثری هنری را برای دههها در حافظه تاریخی یک ملت جاودان سازد و طنین صدای آزادی را برای همیشه در گوش زمان زنده نگه دارد
نظر شما