۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۵
کد مطلب: ۲۳٬۰۱۱

آگاه: ۴۰ روز تبادل آتش ممتد، حملات موشکی ترکیبی و جنگ تمام‌عیار ادراکی، کافی بود تا نه تنها ژئوپلیتیک نظامی خاورمیانه، بلکه منطق حاکم بر دکترین‌های امنیتی منطقه را دگرگون کند. پیامد این نبرد فرسایشی، خاکستر و ویرانی نبود؛ بلکه زایش یک معادله قدرت نوین بود؛ نظمی نوظهور که در آن، بازیگران سنتی دیگر قادر به بازتولید قواعد گذشته نیستند. پیش از شلیک نخستین موشک، گزاره غالب در اندیشکده‌های غربی و تل‌آویو بر این فرض استوار بود که ماشین جنگی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی، ظرف چند روز دکترین دفاعی ایران را فرو خواهد پاشید. این محاسبات ناشی از «تکبر استراتژیک» و بیش‌برآوردی توان تکنولوژیک خود بود؛ مفروضی که پس از ۴۰ روز، به یک شکست سنگین در «میدان ادراک» انجامید. تهران نه تنها در لایه پدافندی و صیانت از عمق خاک خود تاب‌آوری استراتژیک نشان داد، بلکه در مهندسی افکار عمومی نیز دست برتر را حفظ کرد. عبور موشک‌های بالستیک ایران از لایه‌های چندگانه پدافندی پاتریوت و پیکان و اصابت به اهداف حیاتی، یک پیام دکترینال به همراه داشت: عصر «پایان‌ناپذیری ضربه اول» و جنگ‌های یک‌طرفه به پایان رسیده است. این نقطه عطف، نظم امنیتی آمریکامحور خاورمیانه را که پس از جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱ پایه‌گذاری شده بود، رسما فرو پاشید. یکی از پیامدهای استراتژیک این نبرد، عیان شدن گسل‌های عمیق در استراتژی ائتلاف‌سازی واشنگتن بود. پایتخت‌های عربی که پیشتر در فضای «پیمان‌های عادی‌سازی» سیر می‌کردند، در عمل ناچار به اتخاذ موضع بی‌طرفی فعال شدند. عدم اجازه به استفاده از پایگاه‌های هوایی غرب در منطقه و بیانیه‌های دیپلماتیک محافظه‌کارانه، نشان داد که عمق اجتماعی جهان عرب همچنان اسرائیل را متغیر آشوب‌ساز می‌داند. موج همگرایی نمادین با تهران در لایه‌های اجتماعی منطقه، متغیر جدیدی را به معادلات تحمیل کرد که عملا پروژه انزوای ژئوپلیتیکی ایران را با شکست مواجه ساخت. کلیدی‌ترین دستاورد تهران در این ۴۰ روز، ترانسفورماسیون یا جابه‌جایی ذهنی در تعریف جایگاه بین‌المللی‌اش بود. ادبیات سیاسی غرب که تا پیش از این از ایران به عنوان یک «بازیگر مخل» یا «تهدید نامتقارن» یاد می‌کرد که باید مهار شود، اکنون ناگزیر به پذیرش واقعیت «ایران به عنوان یک قدرت بازدارنده متعارف» شده است. ایران اثبات کرد که موازنه وحشت را به خوبی مدیریت می‌کند و توانایی تحمیل «هزینه‌های غیرقابل تحمل» بر منافع حیاتی غرب را دارد. از منظر رئالیسم سیاسی، بازدارندگی پیش از آنکه در تسلیحات نمود یابد، در ذهن محاسبات استراتژیک دشمن شکل می‌گیرد؛ امری که تهران به آن دست یافت. واشنگتن از این کارزار ۴۰ روزه با پرستیژی مخدوش خارج شد. انشقاق در جبهه متحدان غربی، فاصله‌گذاری هوشمندانه برخی کشورهای اروپایی از خطوط قرمز کاخ سفید و همراهی نکردن قدرت‌های بزرگ مانند چین و روسیه، نشان داد که ابزار تحریم و تهدید نظامی آمریکا دیگر کارکرد هژمونیک سابق را ندارد. این تصویر، نماد قدرتی است که هنوز ابزار نظامی بزرگی دارد، اما دیگر قادر به تولید اراده سیاسی بین‌المللی نیست. خاورمیانه پس از این ۴۰ روز، در وضعیت «گذار آنارشیک» قرار گرفته است؛ فضایی که در آن بازیگران قدیمی با ابزارهای کهنه قادر به مدیریت بحران نیستند. جمهوری اسلامی ایران با تثبیت زنجیره تامین موشکی، بازتعریف شبکه هم‌پیمانان منطقه‌ای و تجربه مستقیم یک جنگ پرشدت با دو قدرت اتمی و مدرن، خود را به عنوان قطب ناگزیر هرگونه ترتیبات امنیتی آینده تحمیل کرده است. هندسه قدرت در غرب آسیا تغییر کرده و نوسان پاندول قدرت، دیگر هرگز به مختصات پیش از جنگ باز نخواهد گشت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.