مرضیه کیان، خبرنگار:‌بیست‌وهشتم ذی‌الحجه، یادآور خاموشی مردی است که نام او در تاریخ این سرزمین با مفهوم ایستادگی و غیرت گره خورده است. تاریخ ایران پر از نام سردارانی است که برای خاک و آزادی جنگیده‌اند، اما نام ستارخان با مفهوم دیگری از مقاومت پیوند دارد. سردار ملی ایران، نه یک اشراف‌زاده بود و نه یک نظامی تعلیم‌دیده در آکادمی‌های غربی؛ او لوطی و عیاری از دل کوچه پس‌کوچه‌های امیرخیز تبریز بود. امروز و در سالروز درگذشت او، بیش از آنکه نیازمند بازخوانی وقایع تقویمی و شرح جنگ‌های محله به محله باشیم، نیازمند فهم «فرهنگ مقاومت» هستیم؛ فرهنگی که ستارخان تنها یکی از نمادهای برجسته آن در تاریخ معاصر است و جریان آن همچنان در رگ‌های جامعه ایران تپش دارد.

عیار تبریز؛ قصه خاکی که تسلیم نشد

آگاه: جنس مقاومت در تبریز با تمام ایران فرق داشت. در روزهایی که یاس بر کشور سایه افکنده بود، این فرهنگ مقاومت بود که ماه‌ها در برابر محاصره، گرسنگی و بمباران دوام آورد. برای فهمیدن جنس مقاومت ستارخان، باید به ریشه‌های فرهنگی او بازگشت. ستارخان ملقب به سردار ملی، فرزند حاج حسن قره‌داغی، یک شاهزاده یا سیاستمدار نبود. مقاومت او ریشه در فرهنگ «عیاری» داشت. در روزگاری که قانون حامی مظلومان نبود، لوطیان و عیاران جور نهادهای غایب را می‌کشیدند. او نمی‌توانست در برابر زور بی‌تفاوت باشد. خط مشی او مشخص بود: دفاع از عدالت. همین روحیه بود که او را به میدان کشاند. مشروطه‌چی‌های تبریز ترکیبی از روشنفکران، بازرگانان و البته توده مردمی بودند که بازوی توانمند این فرهنگ را تشکیل دادند. ستارخان عامی بود، اما درکی عمیق از مفهوم مقاومت و ستم‌ستیزی داشت.

حماسه تبریز و تاب‌آوری اجتماعی در دل بحران
فرهنگ مقاومت، مفهومی نیست که در کتاب‌های تاریخ محبوس بماند. این فرهنگ، یک زیست اجتماعی است که در بزنگاه‌های سخت، خود را بازتولید می‌کند. وقتی جامعه در محاصره بحران‌ها قرار می‌گیرد، این روحیه عیاری و مقاومت مردمی است که به عنوان یک سپر دفاعی عمل می‌کند. مقاومت تبریز یک درگیری نظامی ساده نبود؛ یک ایستادگی شهری همه‌جانبه بود. ستارخان در محله امیرخیز و باقرخان در محله خیابان، مردم را سازماندهی کردند. وقتی محاصره شهر کامل شد، قحطی تبریز را فراگرفت. دکان‌ها بسته شد و مرگ در کوچه‌ها قدم می‌زد، اما مردم تسلیم نشدند. این مقاومت ۱۱ ماهه، از تبریز یک اسطوره ساخت. اما این اسطوره‌سازی تنها معطوف به گذشته نیست. تکرار این روحیه در دوران‌های مختلف نشان می‌دهد که فرهنگ ایستادگی، جزئی جدایی‌ناپذیر از هویت ایرانیان است که تا به امروز نیز تداوم یافته است.
در دنیای امروز که فشارهای اقتصادی و روانی بیش از هر زمان دیگری بر شانه جوامع سنگینی می‌کند، بازخوانی این فرهنگ می‌تواند الگویی برای تاب‌آوری اجتماعی باشد. تاب‌آوری به معنای تحمل منفعلانه رنج نیست، بلکه به معنای یافتن راهکارهای جمعی برای عبور از بحران با حفظ کرامت انسانی است؛ درست همان کاری که مردم تبریز در اوج محاصره انجام دادند. آنها به جای تسلیم شدن در برابر فشارهای بیرونی، به انسجام درونی روی آوردند. این انسجام اجتماعی، همان حلقه مفقوده‌ای است که امروز نیز جوامع برای عبور از گذرگاه‌های سخت تاریخی به آن نیازمند هستند.

سایه بیرق ایران؛ نفی پناهندگی به بیگانگان
یکی از درخشان‌ترین وجوه این فرهنگ، پیوند آن با استقلال‌طلبی است. در بحبوحه نبردهای نابرابر تبریز، سرکنسول روسیه به دیدار ستارخان رفت. در آن زمان، بسیاری از افراد برای حفظ جان خود پرچم‌های بیگانه را بر سردر خانه‌های‌شان نصب کرده بودند. کنسول روس به ستارخان پیشنهاد داد که با نصب پرچم روسیه بر در خانه‌اش، خود و یارانش را تحت‌الحمایه دولت قدرتمند تزاری قرار دهد. پاسخ ستارخان، عصاره ناب فرهنگ مقاومت بود. او با صلابت پاسخ داد: «جناب کنسول! من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد. شما می‌خواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد.»
این نگاه، نشان‌دهنده یک گفتمان عمیق در ذهن یک مرد عامی اما آزاده است. فرهنگ مقاومت ایرانی با بیگانه‌ستیزی کورکورانه تفاوت دارد؛ این فرهنگ خواهان استقلال و شکوه ایران است و حاضر نیست حتی برای نجات جان، تن به خفت پناهندگی به نیروی خارجی بدهد. امروز نیز، در مواجهه با فشارهای خارجی، بازخوانی این جمله تاریخی نشان می‌دهد که اتکا به توان داخلی و حفظ عزت ملی، ریشه‌ای قدیمی در فرهنگ ما دارد. وقتی روس‌ها به بهانه باز کردن راه آذوقه وارد تبریز شدند، مجاهدان از درگیری با آنها پرهیز کردند تا بهانه به دست بیگانگان ندهند. این نشان‌دهنده بلوغ سیاسی در بطن فرهنگ مقاومت است؛ مقاومتی که هدفش اعتلای نام ایران است، نه صرفا جنگاوری بی‌هدف.

پیوند شریعت و ملیت؛ دو بال مقاومت
این فرهنگ مقاومت تنها بر پایه ملی‌گرایی استوار نیست؛ پیوند میان شریعت و ملیت، مشخصه بارز آن است. وقتی مراجع بزرگ نجف حکم به دفاع از مشروطه دادند، ستارخان با تمام وجود وارد میدان شد. او خود می‌گوید: «این بنده عاصی ستار، برای اجرای احکام شریعت از جان و مال و اولاد و هستی خود صرف نظر کرده تا دولت جابره تبدیل به دولت عادله شود.» این ترکیب از باور مذهبی و عشق به وطن، نیرویی می‌سازد که هیچ دسیسه‌ای نمی‌تواند آن را درهم بشکند. در واقع، در این نگاه، دفاع از ایران و مبارزه با استبداد، یک فریضه دینی و یک وظیفه ملی غیرقابل تفکیک است. این دوگانه شریعت و ملیت، همچنان به عنوان دو بال پرواز در فرهنگ مقاومت امروز ایران حضور دارند و در مقاطع مختلف توانسته‌اند گروه‌های وسیع مردمی را برای دفاع از کیان کشور بسیج کنند.

فرجام تلخ؛ از دسیسه بیگانگان تا واقعه پارک اتابک
پیروزی مشروطه نشان داد که مقاومت جانانه به ثمر می‌نشیند. با الهام از ایستادگی تبریز، سایر شهرها به حرکت درآمدند و استبداد به پایان رسید. اما تاریخ مقاومت همیشه با پیروزی‌های شیرین همراه نیست و گاه با تلخی‌هایی گره می‌خورد که خود درس‌آموز است. تبریز پس از پیروزی، مورد طمع بیگانگان بود. دسیسه‌ها آغاز شد تا قهرمانان مردمی را از خاستگاه اصلی‌شان دور کنند. با فشار روس‌ها و دولت مرکزی، سردار و سالار ملی زادگاه خود را ترک کردند. ورود ستارخان به تهران با استقبال بی‌نظیر همراه بود، اما در پشت درهای بسته، بازی‌های سیاسی در جریان بود. ستارخان که مرد میدان عمل و صداقت بود، در لابه‌لای این بازی‌ها گرفتار شد.
قانون خلع سلاح مجاهدان تصویب شد و اجرای تبعیض‌آمیز این قانون باعث خشم مجاهدان مستقر در پارک اتابک شد. در نهایت، قوای دولتی پارک اتابک را زیر آتش گرفتند. در این درگیری تلخ، ستارخان از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفت. سردار ملی خلع سلاح و خانه‌نشین شد. او چهار سال با درد آن زخم ساخت. قهرمانی که مقابل توپخانه استبداد و دسیسه روس‌ها زانو نزده بود، در حاشیه پایتخت به انزوا رانده شد. سردار ملی در بیست‌وهشتم ذی‌الحجه ۱۳۳۲ در سکوت و انزوا درگذشت.

میراث ماندگار؛ تداوم فرهنگ مقاومت در ایران
اما آیا با مرگ ستارخان، فرهنگ مقاومت نیز پایان یافت؟ پاسخ قطعا منفی است. جسم سردار ملی در خاک آرمید، اما اندیشه و روحیه‌ای که او نمایندگی می‌کرد، به حیات خود ادامه داد. فرهنگ مقاومت، روایتی از فداکاری خالصانه طبقه عوام و زحمتکش برای مفهوم متعالی ایران و آزادی است. این فرهنگ به ما می‌آموزد که وطن‌پرستی و ایستادگی، در انحصار گروه خاصی نیست؛ بلکه ریشه در غیرت، لوطی‌گری و ایمان مردمی دارد که حاضرند برای حفظ خاک و شرف خود، سخت‌ترین شرایط را تحمل کنند اما زیر سایه پرچم بیگانه نروند.
امروز، بازخوانی این فرهنگ بیش از پیش ضرورت دارد. در جهانی که قدرت‌های بزرگ با ابزارهای نوین به دنبال تحمیل اراده خود بر ملت‌های مستقل هستند، اتکا به فرهنگ مقاومتی که ستارخان نماد آن بود، راهگشاست. این فرهنگ به ما یادآوری می‌کند که عبور از بحران‌ها، نیازمند همبستگی ملی، اتکا به توانمندی‌های داخلی و پرهیز از دل بستن به وعده‌های بیگانگان است. تبریز در آن روزهای سخت، تنها یک شهر نبود؛ تبریز تمام ایران بود که به پا خاسته بود تا تاریخ این سرزمین را از نو بنویسد. مقاومت آنها، سندی است بر این حقیقت که نهال استقلال در این آب و خاک، با خون دل پاک‌ترین فرزندانش آبیاری شده است.
یادآوری سالروز درگذشت ستارخان در ۲۸ ذی‌الحجه، تنها گرامیداشت یک قهرمان خفته در خاک نیست، بلکه تجلیل از فرهنگی است که همچنان زنده است و در برابر هرگونه طمع‌ورزی بیگانه، سینه سپر می‌کند. این فرهنگ مقاومت، میراثی است که در غبار تاریخ گم نمی‌شود؛ میراثی که از دل کوچه‌های امیرخیز آغاز شد و امروز در وسعت یک جغرافیا به نام ایران، به عنوان یک ارزش بنیادین برای حفظ استقلال، آزادی و عدالت‌خواهی، سینه به سینه منتقل می‌شود. فرهنگی که به ما می‌آموزد چگونه در سخت‌ترین شرایط، امید را زنده نگه داریم و برای اعتلای نام ایران، از هیچ تلاشی فروگذار نکنیم. مقاومتی که نشان می‌دهد قدرت واقعی، نه در سلاح‌ها و ساز و برگ‌های نظامی، بلکه در اراده پولادین مردمی است که قلب‌شان برای وطن می‌تپد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.