۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۲
کد مطلب: ۲۳٬۰۷۰

رویای بر باد

مجتبی مشهدی محمد _ دبیر گروه فرهنگ

در گذشته، اشاره کرده بودیم که بلاتکلیفی و تغییرات لحظه‌ آخر در تقویم آموزشی، چیزی جز «بی‌نظمی و روان ‌آشفته» برای دانش‌آموزان به همراه ندارد. استدلال ما آن زمان روشن بود: وقتی یک دانش‌آموز ماه‌ها خود را بر اساس تاریخ‌های قطعی اعلام‌شده برای امتحانات نهایی و کنکور آماده می‌کند، هر گونه تردید یا جابه‌جایی در آن تاریخ‌ها، حتی اگر به نیت کمک باشد، مانند ترمز ناگهانی در مسیر مستقیم عمل می‌کند و چیزی جز فرسایش ذهنی، سردرگمی و از دست رفتن تمرکز به بار نمی‌آورد. این گزاره، یک پیش‌بینی ساده نبود؛ گزاره‌ای بود برآمده از تجربه‌های تلخ سال‌ها.

آگاه: اما آنچه در این فاصله روی داد، نه فقط صحت آن هشدار را اثبات کرد، بلکه لایه‌ای تیره‌تر از مشکل را هم عیان ساخت. در کشور ما، نهادهای مختلف آن‌قدر از هم مستقل و نامتمرکز عمل می‌کنند که کوچک‌ترین رویداد ملی می‌تواند زنجیره‌ای از آشفتگی را در حوزه‌ای کاملا بی‌ربط ایجاد کند.
چند هفته پیش، آموزش و پرورش، بالاخره توانست تقویم قطعی امتحانات نهایی پایه‌های یازدهم و دوازدهم را اعلام کند. همزمان، سازمان سنجش نیز تاریخ برگزاری نوبت دوم کنکور سراسری را مشخص کرد. میلیون‌ها دانش‌آموز و خانواده‌های‌شان، از همان روز، برنامه‌ریزی دقیق خود را بر مبنای این تاریخ‌ها آغاز کردند. در سوی دیگر، نهادهای متولی برگزاری مراسم تشییع رهبر شهید، (احتمالا) بدون هماهنگی با آموزش و پرورش، تاریخ تشییع را درست در روزهای آغازین امتحانات نهایی اعلام کردند. اگر این نهادها تنها یک پرسش ساده از خود می‌پرسیدند - «آیا تاریخ ما با امتحانات سراسری تداخل دارد؟» - آنگاه می‌توانستند با یک هماهنگی ساده، از بروز یک بحران  آشفتگی روانی  جلوگیری کنند. اما آنها در انزوا تصمیم گرفتند و بعد، انتظار داشتند که همه نهادهای دیگر و مردمی که درگیر نتیجه آن خواهند بود، خود را با تصمیم آنها وفق دهند.
نتیجه چه شد؟ آموزش و پرورش که غافلگیر شده بود، ابتدا سکوت کرد، سپس خبر از «امکان تغییر» داد و بعد از چند روز شناور ماندن در میان شایعات، سرانجام تعویق یک ‌هفته‌ای امتحانات نهایی را اعلام کرد. در این میان، آنکه بیشترین هزینه را پرداخت، نه یک نهاد و نه یک مدیر، بلکه همان دانش‌آموزی بود که هفته پایانی آماده‌سازی خود را در بلاتکلیفی به سر برد، میان درس خواندن و انتظار برای اعلام تغییرات سرگردان ماند و اضطرابی را تحمل کرد که هیچ ضرورتی برای آن وجود نداشت. خانواده‌ها نیز در این میان نقشی فراتر از یک تماشاگر ناراحت نداشتند.
نقد اینجاست که هر دو طرف در این ماجرا مقصرند، اما تقصیر اصلی بر دوش نهادهایی است که تاریخ تشییع را تنظیم کردند. آنها می‌توانستند پیش از هر اعلام عمومی، با آموزش و پرورش هماهنگ کنند. یک تماس، یک جلسه، یک استعلام ساده کافی بود تا مشخص شود تاریخ پیشنهادی آنها دقیقا روی روزهای امتحانات افتاده است. با این کار یا تاریخ تشییع را چنان انتخاب می‌کردند که هیچ تداخلی با امتحانات نداشته باشد یا اگر چنین امکانی وجود نداشت، دست‌کم از همان ابتدا آموزش و پرورش را در جریان می‌گذاشتند تا برنامه جایگزین بدون استرس و شایعه اعلام شود. اما آنها این هماهنگی را انجام ندادند. نتیجه شد آن آشفتگی که شاهد بودیم.
از سوی دیگر، آموزش و پرورش نیز در برابر این غافلگیری، واکنشی آشفته و غیرحرفه‌ای نشان داد. وزارتخانه‌ای که خود را متولی امنیت روانی دانش‌آموزان می‌داند، باید از پیش سازوکاری برای هماهنگی با سایر نهادهای برنامه‌ریز ملی ایجاد می‌کرد. در غیاب چنین سازوکاری، حداقل می‌توانست در مواجهه با تداخل پیش‌آمده، ظرف ۲۴ ساعت تصمیم نهایی را اعلام کند و دانش‌آموزان را از بلاتکلیفی نجات دهد. اما سکوت اولیه، سپس اعلام «امکان تغییر» بدون ذکر جزئیات و در نهایت تصمیم نهایی چند روز بعد، خود عاملی برای تشدید اضطراب بود.
نکته تلخ اینجاست که هیچ نهادی در این میان مسئولیت این آشفتگی مضاعف را بر عهده نگرفت. نهاد برگزارکننده مراسم می‌گوید «وظیفه ما بزرگداشت رهبر شهید بود و به کار دیگران کاری نداریم» آموزش و پرورش می‌گوید «ما مجبور به تبعیت شدیم» اما سوال اینجاست، چه کسی از آرامش روانی میلیون‌ها دانش‌آموز و خانواده‌های‌شان دفاع می‌کند؟ مگر نمی‌شود با چند روز هماهنگی ساده، هم به یک رویداد ملی ادای احترام کرد و هم اضطراب غیرضروری را بر نسلی که فردای این کشور را می‌سازد، تحمیل نکرد؟
درسی که از این ماجرا باید گرفت، روشن است. در کشوری که هر نهاد مستقلا و بدون هماهنگی با دیگران برنامه می‌ریزد، حاصل کار چیزی جز «مدیریت نامتمرکز» نیست و نتیجه آن «برنامه‌ریزی ناممکن» خواهد بود. تا زمانی که یک شورای عالی هماهنگی میان تقویم‌های ملی وجود نداشته باشد، تا زمانی که نهادها پیش از اعلام عمومی برنامه‌های خود یکدیگر را استعلام نکنند و تا زمانی که متولی مشخصی برای تصمیمات موازی تعریف نشده باشد، باز هم شاهد چنین صحنه‌هایی خواهیم بود. اکنون وقت آن است که از این تجربه درس بگیریم و دست‌کم برای فردا، تصمیمی درست  بگیریم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.