آگاه: او در کتاب «توران میرهادی» از همین مجموعه، فراتر از یک سرگذشتنامه معمولی، روح سرسخت و رمز عبور از بحرانهای میرهادی را با تمرکز بر زندگی، فعالیتها و کنشگری شهروندی این استاد برجسته و الهامبخش به تصویر کشیده است.

گاهی زندگی، انسان را در چرخهای از مصائب و فقدانهای پیدرپی میآزماید؛ آزمونی که میتواند هر ارادهای را درهم بشکند اما برای برخی جانهای شیفته، هر ضربه و هر فقدان، خشتی میشود برای بنای یک میراث ماندگار. در تاریخ معاصر ایران، زندگی توران میرهادی نمونهای درخشان از این کیمیاگری روانی و انسانی است. احسان ناظمبکایی با بازخوانی همین مسیر پرفراز و نشیب، میگوید: «توران میرهادی زندگی شخصی بسیار عجیب و سختی داشتند. جدا از ماجرای به دنیا آمدنشان در چادری در شمیران، قضیه از دست دادن برادرشان، فرهاد، که منجر به تاسیس مدرسه فرهاد شد، همینطور ماجرای تیرباران همسر اولشان، جعفر وکیلی در جریان کودتای سال ۱۳۳۲، از دست دادن پسرشان، کاوه و بعد هم ماجرای درگذشت همسر دومشان، محسن خمارلو را میتوان از نکات مهمی دانست که هر کدام از اینها میتواند زندگی یک زن را تحت تاثیر قرار دهد، او را متوقف و افسرده کند و از حرکت بازدارد ولی توران میرهادی از تک تک این اتفاقات طوری در مسیر بهبود وضعیت زندگی خود و دیگران بهره برد تا به نتیجه برسد و تبدیل به توران میرهادی شود.»
کیمیای سرسختی
ماندگاری یک چهره فرهنگی، بیش از آنکه حاصل بخت و اقبال باشد، محصول زایش مداوم امید از دل تاریکی و اصرار بر ثبت تاریخ و حافظه جمعی یک ملت است. در حوزه فرهنگ و آموزش کودک، ساختن پایههای استوار، مستلزم روحیهای است که از موانع، انرژی صعود میگیرد. نویسنده کتاب توران میرهادی با تمرکز بر همین ویژگی منحصر بهفرد، «سرسختی» را کلیدواژه درک این سبک زندگی میداند و توضیح میدهد: «سرسختی و ناامید نشدن؛ در واقع میتوان گفت این کلیدواژهها، درسهای ماندگاری هستند که میتوان از سبک زندگی خانم میرهادی دریافت کرد. اتفاقات بسیاری برای ایشان رخ داد که هر کدام از آنها میتوانست کل این مسیر را متوقف کند، ولی انگار هر اتفاق به ایشان انرژی داد تا کار را پیش ببرد. نکته مهم دیگر این است که ایشان به مکتوب کردن فرهنگ در حوزه کودک اهتمام بسیاری داشت و مکتوب کردن و ماندگار ساختن آن برایش از اهمیت زیادی برخوردار بود. در واقع، او تاریخ شفاهی را به تاریخ و روایتهای مکتوب تبدیل میکند.»
ماموریتی برای فردا و ساختارهایی فراتر از اشخاص
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به الگوهایی نیاز دارد که منتظر دیکته شدن تکالیف از سوی نهادهای رسمی نمانند، بلکه خود، آفریننده ماموریت خویش در هستی باشند؛ ماموریتی که با ساختارسازی و نهادینه شدن، طوری ریشه بدواند که تداوم آن به حضور فیزیکی شخص وابسته نباشد. ناظمبکایی با اشاره به این نیاز حیاتی جامعه و ضرورت استمرار در کار فرهنگی میگوید: «نکته مهم دیگری که به نظرم جامعه ما به آن نیاز دارد و باید از خانم میرهادی یاد بگیریم، خوشبینی و امید به آینده، ناامید نشدن، استمرار و باور داشتن به کاری است که انجام میدهی؛ اینکه کار را خودت به خودت سفارش بدهی و منتظر نباشی که کسی بیاید و مثلا در حوزه فرهنگ کودک و نوجوان کاری را سفارش دهد. باید برای خودت مسئولیت و ماموریتی را در این دنیا تعریف کنی، تا انتها پیش بروی و تا آن را به سرانجام نرساندهای، رهایش نکنی. نکته مهم دیگر این است که به استمرار کار هم فکر کنی تا قائم به حضور تو نباشد؛ یعنی یک مجموعه، موسسه یا یک ساختار و اساسنامه را تعریف کنی تا آدمها بعد از تو هم بتوانند این مسیر را ادامه دهند.»
جای خالی پرتره یک قهرمان زن معاصر در قاب تصویر
برخی زندگیها چنان آمیخته با کنش، تعلیق و حماسه هستند که گویی از ابتدا برای روایت بر پرده سینما یا در صفحات یک درام جذاب نگاشته شدهاند؛ روایتی از یک زن که کلیشههای رایج قهرمان را جابهجا میکند. این نویسنده با تاکید بر اینکه هنر دراماتیک معاصر نباید از این گنجینه شخصیتی غافل بماند، گفتوگو را اینطور به پایان میبرد: «زندگی توران میرهادی آنقدر جذاب است که قابلیت تبدیل شدن به فیلم سینمایی یا سریال را دارد. جا دارد که فیلمنامهنویسها و درامنویسها به سراغ شخصیت این چهره بیایند؛ چرا که فراز و فرودها و کنشها و واکنشهای زیادی در زندگی این زن وجود دارد که این قابلیت را ایجاد میکند تا او را به عنوان یک زن قهرمان معاصر در تاریخ ایران به همه معرفی کنیم.»
معماری صلح و امید
زنی که غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کرد
تکوین نظامهای نوین آموزشی در هر جغرافیا، همواره وامدار مصلحان فرهنگی بزرگی است که فراتر از چارچوبهای بروکراتیک و رسمی، مسیرهای جدیدی برای شکوفایی خلاقیت و هویت جمعی نسلهای آینده پی میریزند. در تاریخ معاصر ایران، سیده توران میرهادی برجستهترین چهره در این عرصه به شمار میرود؛ زنی که او را به حق «مادر ادبیات کودک و نوجوان در ایران» نامیدهاند. زیستجهان میرهادی نمونهای شگرف از کیمیاگری روحی است؛ رویکردی که در آن عمیقترین سوگهای شخصی و خانوادگی به بنیانهای ماندگار مدنی و ساختارهای پویای تربیتی بدل شدند.
شالوده فکری توران میرهادی در تلاقی دو فرهنگ متمایز و غنی شکل گرفت. او در بیستوششم خرداد ۱۳۰۶ در شمیران تهران متولد شد. پدرش، سید فضلالله میرهادی، تبار تفرشی داشت و به عنوان یکی از متخصصان پیشرو کشور، تحصیلکرده مهندسی مکانیک ماشینآلات و راه و ساختمان از آلمان بود که در راهاندازی راهآهن سراسری ایران نقش برجستهای ایفا کرد. مادرش، گرتا دیتریش، نقاش و مجسمهساز آلمانی و دانشآموخته هنر از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ بود که پس از مهاجرت به ایران در سال ۱۲۹۹، در هنرستان کمالالملک به تدریس مبانی هنر پرداخت.
محیط خانوادگی میرهادی فضایی مالامال از تجربه و یادگیری چندزبانه بود. او تحت نظارت مادرش آلمانی را فرا گرفت، با معلم سر خانه زبان فرانسوی آموخت و در مدرسه نوربخش بر زبان انگلیسی مسلط شد. با این حال، نگرش تربیتی مادر تنها به ابعاد نظری محدود نمیشد؛ او همواره فرزندان خود را به پیوند عمیق با طبیعت و کارهای عملی سوق میداد، تا جایی که همواره اصرار داشت توران باغبانی بیاموزد با این استدلال که جامعه فراتر از پزشک و مهندس، به باغبانان ماهر نیز نیازمند است. میرهادی پس از پایان تحصیلات دبیرستان در سال ۱۳۲۴ وارد دانشکده علوم دانشگاه تهران شد تا در رشته طبیعی تحصیل کند. در همین دوران، آشنایی عمیق او با مصلحان بزرگی چون جبار باغچهبان و محمدباقر هوشیار، شعلههای اشتیاق به سوادآموزی و آموزش نوین را در جان او برافروخت و او را مصمم ساخت تا مسیر دانشگاهی خود را تغییر دهد.
در پاییز ۱۳۲۵، میرهادی با هدف تحصیل در رشته علوم پرورشی و روانشناسی راهی فرانسه شد و تحصیلات خود را در دانشگاه سوربن به پایان رساند. او سپس در کالج سوونیه در رشته آموزش پیشدبستانی تخصص گرفت. این دوره علمی، فرصت بینظیری برای میرهادی فراهم آورد تا بهطور مستقیم تحت نظر نظریهپردازان و روانشناسان بنامی چون ژان پیاژه و هانری والون به تحصیل بپردازد. تجربیات ارزشمند حاصل از این دوره به همراه واقعیتهای دردناک اروپای پس از جنگ جهانی دوم، بنیانهای فکری او را در زمینه صلحجویی و آموزش به عنوان ابزاری برای بازسازی تمدن بشری تحکیم بخشید.

مهندسی مجدد کلاس درس و نفی رقابت
مدرسه تجربی فرهاد که در سال ۱۳۳۴ ابتدا به عنوان کودکستان و سپس دبستان و مدرسه راهنمایی شکل گرفت، پاسخ عملی میرهادی به کاستیهای ساختاری نظام آموزش سنتی بود. او با درک عمیق از دیدگاههای پیاژه و والون، هرم اداری مدرسه را وارونه کرد؛ بهطوری که مدیر در قاعده هرم قرار داشت و تصمیمگیریهای انضباطی و اجرایی به شوراهای دانشآموزی واگذار شده بود.
میرهادی رقابت فردی را عامل اسارت روانی و فرسایش خلاقیت نسل جوان میدانست. در مدرسه فرهاد اصطلاحات رایجی چون شاگرد اول، ارشد کلاس یا مبصر کاملا حذف شد. به جای نمرهگرایی محض، ارزیابیهای کیفی حاکم شد که در آن بازه نمرات ۱۶ تا ۲۰ به عنوان رتبه عالی تعریف میشد تا اضطراب ناشی از نمره ۲۰ برطرف شود. هیچ معلمی حق اخراج دانشآموز از کلاس یا تنبیه او را نداشت. اگر دانشآموزی در درسی ضعیف بود، وظیفه نمایندگان کلاس و همکلاسیها بود که با همکاری یکدیگر ضعف او را برطرف سازند.
این تحول ساختاری در مدرسه فرهاد، تفاوت بنیادینی با نظام آموزش سنتی و آمرانه دپارتمان آموزش رسمی در ایران داشت. در حالی که نظام سنتی بر هرم سلسله مراتبی مستقیم با عاملیت مطلق مدیر استوار بود، الگوی تجربی و دموکراتیک مدرسه فرهاد هرم اداری را وارونه کرد و با تمرکز بر شوراها و عاملیت خود کودکان، تفکر دموکراتیک و مسئولیتپذیری اجتماعی را به شکلی کاربردی پرورش داد. همچنین در برابر نمرهگرایی کمی دقیق و ترجیح بیمنطق دروس ریاضی بر هنر و ادبیات در مدارس سنتی، مدرسه فرهاد با هموزن دانستن هنر، زبان، ورزش، ریاضی و علوم اضطراب تحصیلی را به حداقل رساند و انگیزه درونی کودکان را برای یادگیری چندبعدی تقویت کرد.
ساختارهای ملی برای ادبیات ملی کودک
میرهادی با درک این واقعیت که تحول نظام آموزشی نیازمند زیرساختهای پایدار در حوزه ترویج خواندن است، در سال ۱۳۴۱ به همراه لیلی ایمنآهی، معصومه سهراب و تیمی از کارشناسان برجسته، «شورای کتاب کودک» را پایهگذاری کرد. این نهاد غیردولتی با ساختاری مبتنی بر کار داوطلبانه، کارگاههای شناخت ادبیات کودک را برای اعضای خود برگزار کرد و به مرجعی بیبدیل در نقد، ارزیابی و ترویج کتابهای مناسب کودکان در پهنه ملی بدل شد. عضویت شورا در دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) در سال ۱۳۴۳، زمینه معرفی آثار ادبی ایران به جامعه جهانی و کاندیداتوری مکرر میرهادی برای جایزه هانری کریسیتن اندرسن را فراهم ساخت.
پس از انقلاب و بازنشستگی میرهادی در سال ۱۳۵۸، او ایده تالیف یک دانشنامه بومی برای کودکان ایرانی را که سالها در ذهن داشت، با تخصیص یکسوم از داراییهای همسر فقیدش، وارد مرحله اجرایی کرد. پروژه تالیف «فرهنگنامه کودکان و نوجوانان» با هدف تقویت هویت ملی، تفکر مستند و پیوند عاطفی کودکان با تاریخ و جغرافیا آغاز شد. میرهادی تا واپسین روزهای حیات خود، حتی در بستر بیماری، بر روند تدوین این اثر نظارت داشت و گروه بزرگی از کارشناسان داوطلب را برای ادامه این مسیر بیپایان سازماندهی کرد.
تجلی علمی و مستند این تجربیات را میتوان در آثار تالیفی و ترجمهای شاخص توران میرهادی یافت که هرکدام به عنوان سنگبنایی در آموزش نوین عمل کردند. یکی از ماندگارترین آثار او، کتاب ارزشمند «جستوجو در راهها و روشهای تربیت» است که با هدف اشتراکگذاری اندوختههای معنوی معلمان، شاگردان و خانوادههای مدرسه فرهاد به رشته تحریر درآمد و الگوی نوینی از آموزش تجربی را تبیین کرد. در همین راستا، کتابهای تخصصی دیگری نظیر «کتاب کار مربی کودک» و «برنامه کار سالانه مربی در مهد کودک و کودکستان»، راه را برای خودسازی مربیان هموار ساختند. او همچنین با همکاری لیلی ایمن و مهدخت صنعتی، کتاب «گذری در ادبیات کودکان» را تالیف کرد که به عنوان منبع پایهای برای شناخت ابعاد این شاخه ادبی به شمار میرود.
نفوذ تجارب مدرسه فرهاد به متون رسمی کشور نیز زمانی محقق شد که او در تالیف کتابهای درسی همچون «تعلیمات اجتماعی، تاریخ، جغرافی و دینی کلاس چهارم» و «تعلیمات اجتماعی سوم دبستان» با ثمینه باغچهبان، لیلی ایمن و علیاصغر مهاجر همکاری کرد. آثار ادبی داستانی وی مانند «آنکه رفت، آنکه آمد» با تصویرگریهای هنرمندانه، به ادبیات داستانی کودکان غنا بخشید. افزون بر تالیفات متعدد، فعالیتهای ترجمهای میرهادی نظیر کتابهای «رفتار والدین ما باید چگونه باشد» و «تفاهم بینالمللی به وسیله کتابهای کودکان و نوجوانان»، الگوهای تربیتی نوین و صلحجویی فرهنگی را به درون ساختار خانوادهها و پدیدآورندگان کتابهای کودک در ایران تزریق کرد. در نهایت، سرآمد تمام این تلاشها، «فرهنگنامه کودکان و نوجوانان» به سرپرستی وی و با همکاری ایرج جهانشاهی بود که با تالیف اولین مجلدهای آن، موفق به دریافت جوایز ارزشمندی چون کتاب سال (۱۳۷۷) و جایزه ترویج علم ایران (۱۳۷۹) شد.

افقهای فکری میرهادی
بررسی منش اخلاقی توران میرهادی نشان میدهد که او معلمی عملگرا بود که هرگز حقیقت تربیتی را فدای منافع مادی نکرد. تعهد عمیق او به مردم در نامهای به دامادش که در شمال کشور به ویلاسازی اشتغال داشت، بهروشنی متجلی است: «از فقر دیگران ثروت نیندوزید، چایکاران ما فقط زمینهایشان را دارند و بوتههای چای.» او ثروت واقعی را در اعتلای آگاهی جامعه میجست و معتقد بود درگذشتگان او از جمله کاوه، فرهاد و همسرش همواره در نگارش هر واژه از فرهنگنامه با او همراهند.
زندگی پرفرازونشیب این معلم بیبدیل که در مستند ارزشمند «توران خانم» ساخته رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرتهماسب به تصویر کشیده شده است، الگویی برجسته از کنشگری مدنی متعهدانه به شمار میرود. میرهادی در نهایت در هجدهم آبان ۱۳۹۵ در سن ۸۹ سالگی چشم از جهان فروبست، اما ساختارهای مدنی پویا و رویکرد تربیتی انساندوستانهای که بنا نهاد، همچنان به عنوان یکی از درخشانترین تجربیات مدرنیته بومی در حوزه آموزش و پرورش ایران به حیات خود ادامه میدهد.
نظر شما