آگاه: پیش از طلوع خورشید اسلام، ایران مهد توحید و اخلاقگرایی بود؛ نگاهی به آموزههای کهن نشان میدهد که ایرانی هرگز بتپرست نبود و همواره در جستوجوی «حق» و «عدل» میگشت. همین پیشینه تمدنی و موحدانه بود که باعث شد وقتی ندای اسلام به گوش این مرز و بوم رسید، ایرانی نه از سر اجبار، بلکه از سر «تشخیص» به استقبال آن برود.
مکتب اهلبیت: انتخاب آگاهانه «نابترین»
این انگاره که اسلام ایرانیان، برگزیدهترین نوع اسلام است، ریشه در یک گزینش هوشمندانه دارد. ایرانیان که با ساختارهای پیچیده حکومتی و فلسفی آشنا بودند، بهسرعت دریافتند که حقیقت اسلام در سرچشمه زلال اهلبیت (ع) جاری است. آنها عدالت را در کلام علی (ع) و آزادگی را در قیام حسین (ع) یافتند. خدمات متقابل ایران و اسلام (به تعبیر شهید مطهری) یک جاده دوطرفه بود؛ اسلام به ایران «روح» و «آرمان» بخشید و ایران به اسلام «بدنه»، «نظم» و «شکوه تمدنی» عطا کرد. بدون دانشمندان، ادیبان و فیلسوفان ایرانی، تمدن اسلامی هرگز نمیتوانست مرزهای دانش بشری را جابهجا کند. از سیبویه در نحو گرفته تا خوارزمی در ریاضیات، همگی میوههای این پیوند مبارک بودند.
کیمیاگری فرهنگی: تبدیل چنگیز به خدابنده
یکی از شگفتانگیزترین فرازهای تاریخ ما، برخورد با هجوم وحشیانه مغول است. مغولان آمدند که بمانند و ویران کنند؛ آنها شهرها را سوزاندند و کتابها را به رودخانهها ریختند. اما چه شد که نوادگان همان جانیان، به بزرگترین حامیان هنر و معماری ایرانی تبدیل شدند؟
اینجا بود که «سیاستمداری تمدنی» بزرگانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی معجزه کرد. آنها با نفوذ در دستگاه مغول، نه از راه شمشیر که از راه «خرد»، وحشیگری بیابانگردان را مهار کردند. خواجه نصیر با بنای رصدخانه مراغه به مغول آموخت که بهجای ریختن خون به ستارگان بنگرند. نتیجه این کیمیاگری، استحاله فرهنگی بود؛ تا جایی که «سلطان محمد خدابنده» (اولجایتو) از دل آن تبار بیرون آمد و گنبد سلطانیه را بهعنوان شاهکار معماری اسلامی برپا کرد. این یعنی فرهنگ ایرانی، هاضمهای چنان قوی دارد که حتی دشمن را به «خادم» تبدیل میکند.
بلوغ اجتماعی و پیچ تاریخی: تشخیص نقد از کینهتوزی
امروز ایران در یکی از حساسترین برهههای تاریخی خود یعنی «قله بلوغ اجتماعی» ایستاده است. در این مرحله، جامعه به چنان لایهای از درک رسیده است که باید بتواند بین «نقد برای اصلاح» و «ویرانی برای براندازی» تمایز قائل شود. ریشه تمدنی ما به ما میآموزد که «اصلاح» یک کنش معمارانه است، در حالی که «براندازی» یک کنش غریزی و تخریبی است. کسانی که به بهانه انتقاد، تیشه به ریشه این درخت کهن میزنند، در واقع دچار یک «نابینایی تمدنی» شدهاند. وجدان بیدار ایرانی میداند که عبور از این «پیچ تاریخی» نیازمند ثبات و پیوستگی است، نه گسست و بازگشت به نقطه صفر. تمدنی که هزاران سال برای وجب به وجب خاک و فرهنگش هزینه داده، اجازه نمیدهد که بازیچه «گیج و منگهایی» شود که تفاوت جراحی را با سلاخی نمیدانند.
بازسازی شکوه: مثلث ایمان، عدالت و علم
برای بازگشت به دوران طلایی قرن سوم و چهارم هجری (عصر ابنسیناها و بیرونیها)، ما به یک رنسانس فکری نیاز داریم. سه ضلع این حرکت تمدنی عبارتند از:
ایمان: نه به معنای قشریگری، بلکه به معنای آن اطمینان قلبی که به انسان قدرت حرکت و ایثار میدهد.
عدالت: که به تعبیر امیرالمؤمنین (ع) «وضع کل شیء فی موضعه» است؛ یعنی قرار گرفتن هر چیزی در جای درست خود.
علم: سلاحی که در دنیای مدرن، تنها راه آقایی و سیادت تمدنی است.
ما در آستانه بازآفرینی آن تمدن سترگ هستیم. اگر شکوه قرن چهارم بر پایه دانش بنا شد، شکوه قرن ۱۵ شمسی نیز باید بر پایه «تکنولوژی بومی» و «خرد سیاسی» استوار شود.
رسالت امروز ما
ایرانی بودن، فقط یک ملیت نیست؛ یک «مسئولیت» است. مسئولیت پاسداری از میراثی که از آتش مغول و فتنههای زمانه عبور کرده است. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به «خودباوری تمدنی» نیاز داریم. همانطور که اشاره شد، با ایمان و علم میتوانیم دوباره به آن نقطهای برسیم که جهان در برابر عظمت اندیشه ایرانی کلاه از سر بردارد.
نظر شما