آگاه: «وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکهْفِ ینشُرْ لَکمْ رَبُّکم مِّن رَّحْمَتِهِ وَیهَیئْ لَکم مِّنْ أَمْرِکم مِّرْفَقًا» (کهف: ۱۶)
سالگرد جنگ ۱۲ روزه، فرصتی برای بازخوانی مسیری است که انقلاب اسلامی از سال ۱۳۵۷ تا امروز پیموده است. این آیه شریفه که وعده گشایش پس از گسست از طاغوت را نوید میدهد، چارچوبی مفهومی برای فهم این مسیر به دست میدهد، اما فهم دقیق آنچه رخ داده، نیازمند واکاوی سازوکارهای عینی، تصمیمات راهبردی و نتایج عملیاتی است. در این یادداشت، نسبت میان مبانی نظری انقلاب، فرآیند خوداتکایی دفاعی و نتایج میدانی در سه مقطع جنگافروزی علیه ایران را بررسی میکنیم.
۱. مبانی نظری؛ از شعار تا دکترین راهبردی
امام خمینی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، خطوط اصلی سیاست خارجی را ترسیم کرد. مطالعه قانون اساسی جمهوری اسلامی و وصیتنامه سیاسی ایشان نشان میدهد که این اصول در دو لایه تدوین شده است: لایه نخست، اصول عام مانند حفظ استقلال ملی، تمامیت ارضی و عدم مداخله خارجی که در حقوق بینالملل نیز پذیرفته شده است. لایه دوم، اصول اختصاصی مانند شعار «نه شرقی و نه غربی»، دفاع از مسلمانان جهان و دعوت به وحدت اسلامی.
اما وجه تحلیلی ماجرا اینجاست که شعار «نه شرقی و نه غربی» صرفا یک موضع اعلامی نماند، بلکه به یک دکترین امنیتی-دفاعی تبدیل شد. نتیجه مستقیم این دکترین، قطع اتکای تاریخی ارتش ایران به مستشاران و تسلیحات غربی و شرقی بود. تحریمهای تسلیحاتی و قطع همکاریهای نظامی با آمریکا و متحدانش، اگرچه در کوتاهمدت فشار مضاعفی بر ایران وارد کرد، اما به عاملی تعیینکننده برای آغاز مسیر خودکفایی دفاعی تبدیل شد.

۲. جنگ تحمیلی اول؛ کارگاه اجباری خوداتکایی
حمله عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ در حالی آغاز شد که ایران در تامین ابتداییترین اقلام دفاعی با بحران روبهرو بود. بر اساس اسناد منتشرشده مرکز اسناد دفاع مقدس، فرماندهان جنگ بارها به کمبود سیم خاردار، مین ضد نفر و حتی سیمان برای استحکامات اشاره کردهاند. عراق اما با برخورداری از حمایت تسلیحاتی شوروی، فرانسه، آلمان و آمریکا، زرادخانهای بیوقفه تغذیهشونده داشت.
همین شکاف بود که به یک نقطه عطف راهبردی تبدیل شد. ایران ناگزیر شد از صفر، زیرساخت صنایع دفاعی خود را بسازد. تاسیس جهاد خودکفایی در سپاه پاسداران (۱۳۶۲) و ایجاد سازمان صنایع دفاعی در وزارت دفاع (۱۳۶۴) دو نمونه مشخص از این راهبرد هستند. موشکهای ابتدایی که در نیمه دوم جنگ به کار گرفته شدند، محصول همین مسیر بودند. به بیان تحلیلی، جنگ اول اگرچه با کمبود آغاز شد، اما زیرساخت نهادی و صنعتی جنگهای بعدی را پایهگذاری کرد.
۳. جنگ تحمیلی دوم؛ آزمون توانمندی بومی (عملیاتهای وعده صادق)
در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴، ایران در پاسخ به حملات راهبردی رژیم صهیونیستی، مجموعه عملیاتهای «وعده صادق» را طراحی و اجرا کرد. عملیات «وعده صادق ۲» در مهر ۱۴۰۳، با پرتاب صدها پهپاد و موشک، لایههای پدافندی چندگانه اسرائیل را شکافت و اهدافی راهبردی را منهدم کرد. متعاقبا، در جریان جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ که با عملیات «وعده صادق ۳» به اوج خود رسید، رویارویی مستقیم و تمامعیار ایران با رژیم صهیونیستی شکل گرفت.
اهمیت تحلیلی این عملیاتها در سه بعد قابل بررسی است: نخست، اثبات توانایی ایران در طراحی و اجرای حملات ترکیبی پیچیده بدون اتکا به هیچ قدرت خارجی. دوم، افشای آسیبپذیری راهبردی رژیمی که تا پیش از آن، شکستناپذیر خوانده میشد. سوم، نمایش رشد تصاعدی توانمندی ایران در فاصله چهار دهه؛ ملتی که در دهه ۶۰ سیم خاردار وارد میکرد، اکنون سامانههای تهاجمیای تولید کرده بود که قادر به درنوردیدن پیشرفتهترین سامانههای پدافندی جهان بودند. تصاویر ماهوارهای و گزارشهای تحلیلگران نظامی غربی نیز به موفقیت این عملیاتها و تغییر موازنه اذعان کردند. نکته تاملبرانگیز اینکه این درگیریها اگرچه با تلفات انسانی و خسارتهای مادی همراه بود، اما ساختار فرماندهی و لجستیکی ایران با وجود حملات بیسابقه، از هم نگسست و بازدارندگی فعال کشور را به اثبات رساند.
۴. جنگ تحمیلی سوم؛ نبرد با دو ابرقدرت اتمی (جنگ ۴۰ روزه ۱۴۰۵-۱۴۰۴)
جنگ ۴۰ روزه که از اواخر سال ۱۴۰۴ آغاز شد، ابعادی فراتر از نبردهای پیشین داشت. در این جنگ، ایران همزمان با نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل درگیر شد. آنچه این نبرد را از دو مقطع قبلی متمایز میکند، نه فقط تعدد دشمن، که سطح تهدید بود: دو قدرت دارای زرادخانه اتمی، با هماهنگی کامل، ایران را هدف قرار دادند.
با این حال، توانمندیهای تهاجمی و پدافندی ایران در این نبرد نیز به کار آمد. حملات دقیق به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، نشان داد که بازدارندگی ایران نه تنها تضعیف نشده، بلکه در برابر شدیدترین فشارها نیز کارآمدی خود را حفظ کرده است. همزمان، ساختار فرماندهی و لجستیکی ایران، با وجود حملات بیسابقه و تلفات سنگین بر هر دو طرف، از هم نگسست و در نهایت، جنگ با یک آتشبس موقت و حفظ تمامیت ارضی ایران به پایان رسید. این پایداری، نتیجه همان زیرساختی بود که از سالهای ۶۰ پایهگذاری شده و در دهههای ۸۰ و ۹۰ به بلوغ رسیده بود.
۵. پیوند دکترین و میدان؛ درسهای ماندگار
وقتی مسیر این سه مقطع جنگ را مرور میکنیم، یک الگوی مشخص آشکار میشود: دکترین «نه شرقی و نه غربی» در سال ۱۳۵۷، یک ضرورت راهبردی ایجاد کرد که نتیجه آن، بومیسازی صنایع دفاعی بود. بومیسازی صنایع دفاعی، توانمندی عملیاتی تولید کرد و این توانمندی عملیاتی، در میدان نبردهای ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ به نتیجه رسید. این یک روایت خطی تقدیرگرایانه نیست؛ این یک رابطه علی قابل ردیابی است که در اسناد تاسیس نهادهای نظامی، برنامههای توسعه موشکی و نتایج عملیاتهای میدانی قابل مشاهده است.
درس راهبردی این سالگرد را باید در همین نقطه جستوجو کرد: جمهوری اسلامی نشان داد که یک نظام سیاسی میتواند در عین وفاداری به مبانی ایدئولوژیک خود، یک قدرت دفاعی مدرن و کارآمد بسازد. دفاع مقدس، عملیاتهای وعده صادق و جنگ ۴۰ روزه، سه فصل از یک کتاب واحدند؛ کتابی که عنوان آن «خوداتکایی راهبردی» است و با تصمیمهای دشوار آغاز شد و با دستاوردهای انکارناپذیر ادامه یافت. این است میراث شهیدان این مسیر و این است چراغ راه آینده انقلاب.
نظر شما