آگاه: امروز که یک سال از آن روزهای سخت و حماسی میگذرد و پس از جنگ تحمیلی سوم به سر میبریم، میراث قائد شهید حضرت امام سیدعلی خامنهای(ره) و رهبری خردمندانه فرزند برومند ایشان، چراغ راه این مسیر دشوار است. در این یادداشت، درسهای ۱۲ روزهای را بازخوانی میکنیم که در آن با قدرت ایمان و اتکا به قدرت لایزال الهی، وحدت و انسجام ملی خود را به رخ جهانیان کشیدیم.
جنگ تحمیلی اول، دوم و سوم، تداوم یک خط در سه فصل است؛ در جنگ تحمیلی اول، ایران تجربه جنگ کلاسیک را در انزوای کامل آموخت؛ اما تحول شگرف آن، عبور از الگوی جنگ نیابتی به رویارویی مستقیم با رژیم صهیونیستی و آمریکا در جنگ ۱۲ روزه بود. جنگ تحمیلی سوم نیز فصل تداوم این هویت است؛ دشمن در هر سه مرحله تجاوزگر و ایران محق در دفاع مشروع بوده؛ چنانکه گزارش حقوقی ایران به شورای امنیت، نقض آشکار منشور ملل متحد را اثبات کرد. آنچه این سه جنگ را به هم پیوند میدهد، تداوم خط مقاومتی است که ریشه در آموزههای دفاع مقدس دارد.
مهمترین درسهای جنگ ۱۲ روزه، دستاوردهایی بود که سرنوشتساز شدند:
۱. اتحاد و انسجام ملی در برابر هجمه همه جانبه دشمن: اقشار مختلف مردم در پشت جبههها، الگویی از مقاومت مردمی را ترسیم کردند و این انسجام در جنگ تحمیلی سوم نیز تکرار شد.
۲. پیروزی در جنگ روایتها با شفافیت رسانهای: افشای به موقع دروغهای دشمن، روایت رسمی کشور را از موضع انفعال به اقتدار راهبردی تغییر داد.
۳. تحقق عملیاتی بازدارندگی فعال فرامرزی: عملیاتهای هماهنگ وعده صادق و طوفانالاقصی در جبهههای فلسطین، لبنان، یمن و سوریه، نشان داد محور مقاومت به یک مجموعه عملیاتی یکپارچه تبدیل شده و معادله شکستناپذیری دشمن را درهم شکست؛ این دستاورد، اثبات عینی این اصل راهبردی بود که تهدید، با تهدید متقابل پاسخ داده میشود.
۴. قدرت فرماندهی و چابکی نیروهای مسلح: توانمندی ایران در مواجهه با حملات غافلگیرانه که حاصل سالها رزمایش و برنامهریزی مبتنی بر سناریوهای تهدید بود، دشمن را در طراحی تاکتیکی خود ناکام گذاشت.
۵. گذر از بازدارندگی با کمترین هزینه به مقاومت حداکثری: ایران اسلامی نشان داد برای دفاع از امنیت ملی، هزینههای سنگین را میپذیرد و این رویکرد، قدرت او را در عرصه دیپلماسی افزایش داد.
۶. تقویت توانمندیهای صنعتی و لجستیکی: در جنگ تحمیلی سوم، تکیه بر تولیدات داخلی سبب شد با وجود شهادت جمعی از فرماندهان، خلأ تصمیمگیری ایجاد نشود و پاسخ کوبنده به دشمن داده شود.
جنگ ۱۲ روزه یک شوک استراتژیک بود و جنگ تحمیلی سوم، پایداری میدانی را به نمایش گذاشت؛ مدیریت جنگ تحمیلی سوم با بهرهگیری از درسهای عملیاتی جنگ ۱۲ روزه، ایران را از بازدارندگی با کمترین هزینه به مقاومت حداکثری در برابر ابرقدرتها رساند و ثابت کرد اتکا به توان داخلی، تنها راهکار پیروزی است.
امروز نیز تمسک به اندیشه و دستورات رهبر شهید و رهبر جدید که به مثابه قطبنمای راهبردی است، از بروز تفرقه و یأس جلوگیری و مسیر رسیدن به پیروزی را هموار میسازد؛ زیرا بهواسطه هماهنگی، انسجام و اتحاد در جنگ ۱۲ روزه بود که جمهوری اسلامی ایران توانست در تقابل دو نظام فکری و دو نظم جهانی، نظم لیبرال غربی را که بر پایه انسانمحوری، خردستیزی و حاکمیت زور و تزویر استوار است، با چالش جدی از سوی نظام توحیدی مبتنی بر ولایت، عدالت و کرامت انسانی مواجه کند و با تکیه بر اندیشه ناب اسلامی و ولایت فقیه، الگوی بدیلی ارائه دهد که در آن، قدرت در خدمت عدالت و اخلاق است و مقاومت، نه یک تاکتیک، که یک راهبرد تمدنی در برابر نظم سلطه محسوب میشود. بنا بر آنچه گذشت دانستیم، جنگ ۱۲ روزه، الگوی کارآمدی در سختترین آزمونهای تاریخی که امت اسلامی با فقدان قائد مواجه شده بود را به اثبات رساند و مردم در پرتو رهنمونهای برگرفته از آن، صلاحیت مبعوث شدن یافتند و با حضور حماسی خود نقشههای دشمن را خنثی کردند.
جنگ تحمیلی دوم و سوم، دو روی یک سکهاند؛ یکی نمایش اقتدار نظامی و دیگری تجلی قدرت مردمی؛ جنگ ۱۲ روزه پایان یک دوره و آغاز نظمی نوین بود؛ نظمی که در آن محور مقاومت از انفعال به ابتکار عمل راهبردی رسید و مردم با حضور در خیابانها ثابت کردند پشتوانه ولایت هرگز خالی نخواهد شد.
نظر شما