مرضیه کیان، خبرنگار: سال‌هاست که تقویم پیوندهای ایران و عراق با روزهای پرشور اربعین حسینی کوک می‌شود؛ روزهایی که مرزهای جغرافیایی در زیر گام‌های میلیون‌ها زائر رنگ می‌بازد و موکب‌ها به نماد مهمان‌نوازی و برادری تبدیل می‌شوند. اما تحولات اخیر خاورمیانه و طوفان حوادثی که منطقه را درنوردید، نشان داد که ریشه‌های این همبستگی بسیار عمیق‌تر از مناسک مذهبی سالانه است.

دجله و کارون در یک سنگر

آگاه: در جریان جنگ پرالتهاب ۴۰ روزه، در حالی که نوک پیکان حملات ایالات متحده و رژیم صهیونیستی مستقیما خاک عراق را نشانه نرفته بود، این کشور از عافیت‌طلبی مرسوم در مناسبات بین‌المللی فاصله گرفت و تمام‌قد در کنار ایران ایستاد. حضور گسترده و تاریخی مردم عراق در مراسم تشییع پیکر رهبران شهید مقاومت در خیابان‌های این کشور، تجلی بی‌نظیری از یک روح واحد در دو کالبد بود. این گزارش نگاهی است به گذار روابط دو کشور از اشتراکات فرهنگی و مذهبی به یک ائتلاف استراتژیک و خون‌شریکی در محور مقاومت.

از مشایه اربعین تا سنگرهای مشترک مقاومت
تا همین چند دهه پیش، سایه سنگین جنگ تحمیلی و سیاست‌های رژیم بعث، دیواری از خون و سوءظن میان دو ملت همسایه کشیده بود. اما با سقوط رژیم بعثی در عراق، دریچه‌های جدیدی به روی تعاملات دو کشور گشوده شد. در ابتدا، این پیوندها بیشتر در قالب سفرهای زیارتی و احیای سنت‌های دیرینه‌ای چون پیاده‌روی اربعین خودنمایی می‌کرد. جاده نجف به کربلا، به کارگاهی بزرگ برای بازسازی اجتماعی و روانی دو ملتی تبدیل شد که سال‌ها از هم دور نگه داشته شده بودند. میلیون‌ها ایرانی و عراقی، در این راهپیمایی معنوی، نه تنها نان و آب، که دردها، امیدها و آرمان‌هایشان را با یکدیگر قسمت کردند؛ صحنه‌هایی که نشان می‌داد رنج مشترک می‌تواند از مرزهای سیاسی قوی‌تر باشد.
اما این پایان ماجرا نبود. فرهنگ مشترک ایران و عراق، که ریشه در قرن‌ها همزیستی، تبادلات علمی در حوزه‌های علمیه نجف و قم و پیوندهای عشایری و خانوادگی در مناطق مرزی داشت، ظرفیتی بسیار فراتر از یک رویداد سالانه را در خود جای داده بود. این ظرفیت، با ظهور تهدیدات مشترک در منطقه، به‌ویژه در دوران جولان تروریسم تکفیری و دخالت‌های بیگانگان، از فاز فرهنگی وارد فاز عملیاتی و میدانی شد. جوانانی که تا دیروز در موکب‌ها کنار هم چای عراقی می‌نوشیدند، حالا در جبهه‌های نبرد، دوشادوش یکدیگر سلاح به دست گرفتند. این دگردیسی عمیق، نشان داد که فرهنگ عاشورا نه فقط یک خاطره تاریخی، بلکه یک مانیفست زنده برای مقاومت است؛ یک نقشه راه که چگونه شجاعت می‌تواند در برابر زور قد علم کند. آنها ثابت کردند که عاشورا تنها یک مراسم سوگواری نیست، بلکه یک مدرسه عملی مبارزه با استکبار است که هر سال در دل‌ها تازه می‌شود.

جنگ ۴۰ روزه؛ آزمون بزرگ برادری
در معادلات کلاسیک روابط بین‌الملل، کشورها همواره بر اساس منافع ملی و حفظ امنیت سرزمینی خود تصمیم‌گیری می‌کنند. زمانی که آتش جنگ ۴۰ روزه در منطقه شعله‌ور شد و تقابل مستقیم با آمریکا و اسرائیل به اوج خود رسید، خاک عراق به طور مستقیم هدف حملات گسترده قرار نگرفته بود. بسیاری از تحلیلگران غربی انتظار داشتند که بغداد با اتخاذ سیاستی محافظه‌کارانه، خود را از مهلکه دور نگه دارد و به تماشای درگیری همسایه شرقی خود با قدرت‌های استکباری بنشیند. این منطق بر اساس محاسبات سرد منفعت‌طلبی بود که می‌گفت هر کشوری باید تنها به فکر مرزهای خود باشد.
اما آنچه در میدان رخ داد، تمام محاسبات استراتژیست‌های غربی را بر هم زد. عراق، نه به عنوان یک تماشاچی منفعل، بلکه به عنوان یک کنشگر فعال و هم‌پیمان استراتژیک، وارد میدان شد. گروه‌های مقاومت عراقی و بدنه مردمی این کشور، با درک این واقعیت که امنیت ایران و عراق به یکدیگر گره خورده است، مرزهای جغرافیایی را درنوردیدند. آنها می‌دانستند که اگر سد مقاومت در ایران شکسته شود، سیلاب ناامنی و سلطه بیگانه خیلی زود تمام منطقه از جمله بین‌النهرین را در کام خود فرو خواهد برد. این درک مشترک از تهدید، ناشی از تجربه تلخ سال‌های اشغال و تروریسم بود؛ تجربه‌ای که به آنها آموخته بود دشمن مشترک، هیچ مرزی را به رسمیت نمی‌شناسد.
این ایستادگی و پای کار آمدن عراقی‌ها در شرایطی که الزامی به ورود مستقیم به جنگ نداشتند، معنایی جز «خون‌شریکی» نداشت. آنها نشان دادند که در دکترین مقاومت، مرزها تنها خطوطی اعتباری روی نقشه‌ها هستند و وقتی پای دفاع از هویت اسلامی و مقابله با استکبار به میان می‌آید، دجله و کارون در یک سنگر جریان پیدا می‌کنند. این همراهی شجاعانه، خط بطلانی بود بر تمام تلاش‌های رسانه‌ای و سیاسی که سال‌ها سعی در ایجاد تفرقه و احیای ناسیونالیسم افراطی عربی-فارسی داشتند. دشمنان منطقه همواره تلاش کرده‌اند با برجسته کردن تفاوت‌های زبانی و تاریخی، این دو ملت را در برابر هم قرار دهند، اما خون‌شریکی در میدان نبرد، پاسخی محکم به تمام این توطئه‌ها بود.

تشییع باشکوه؛ عهدی که در خیابان‌های عراق تازه شد
اوج این درهم ‌تنیدگی عاطفی و سیاسی را می‌شد در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید مقاومت در عراق مشاهده کرد. انتخاب عراق برای برگزاری مراسم تشییع، پیش از انتقال پیکر به ایران، تصمیمی نمادین و به شدت استراتژیک بود. خیابان‌هایی که روزگاری شاهد جولان اشغالگران بیگانه بودند، این بار زیر پای میلیون‌ها عراقی سیاه‌پوشی می‌لرزیدند که برای وداع با فرماندهی از جنس مقاومت به میدان آمده بودند. این صحنه، تکرار تاریخ اما در قالبی نو بود؛ گویی کربلای عصر جدید در خیابان‌های شهرهای عراق تجلی یافته بود.
تصاویر مخابره شده از این مراسم، جهان را شگفت‌زده کرد. زنان و مردان عراقی با چشمانی اشکبار، تابوتی را مشایعت می‌کردند که پرچم‌های ایران، عراق و حشدالشعبی بر آن گره خورده بود. شعارهایی که در فضای شهر طنین‌انداز می‌شد، نه از جنس سوگواری صرف، که از جنس حماسه و خون‌خواهی بود. «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل» و «ما همه سربازان مقاومتیم»، شعاری بود که از دل‌های ملتی برخاسته بود که هزینه سنگین اشغال و ترور را پرداخته بود. این تشییع باشکوه ثابت کرد که رهبران مقاومت، متعلق به یک جغرافیا یا یک شناسنامه خاص نیستند؛ آنها قهرمانان فرامرزی امتی هستند که درد و آرمان مشترک دارند. آنها نماد ایستادگی در برابر استکبار بودند و مردم عراق با حضور خود نشان دادند که این نماد را از آن خود می‌دانند.
گریه‌های بی‌امان جوانان عراقی در کنار تابوت، یادآور همان سوز و گدازی بود که در شب‌های محرم در حسینیه‌های بغداد و بصره دیده می‌شود. این مراسم، در واقع یک رفراندوم خیابانی بود؛ رفراندومی که در آن مردم عراق با صدای رسا اعلام کردند که مسیر آینده کشورشان، نه در همسویی با پایگاه‌های نظامی آمریکا، بلکه در امتداد محور مقاومتی است که با خون شهدای دو ملت آبیاری شده. آنها با پاهای خود رأی دادند و نشان دادند که اراده‌شان بر ادامه راه شهدا استوار است. این صحنه، پیامی روشن به دنیا فرستاد که پروژه تفرقه‌افکنی دشمن در منطقه شکست خورده است.

فراتر از جغرافیا؛ درهم‌ تنیدگی فرهنگی و اجتماعی
برای درک بهتر آنچه امروز در صحنه سیاسی و نظامی بین ایران و عراق می‌گذرد، باید به لایه‌های زیرین فرهنگی و اجتماعی دو جامعه نگاه کرد. اشتراکات این دو ملت، محدود به مذهب تشیع نیست. ادبیات، هنر، معماری و حتی سبک زندگی در شهرهای مرزی دو کشور چنان درهم تنیده که تفکیک آنها از یکدیگر ناممکن است. از منظره‌های مشابه دجله و کارون تا معماری مشترک مساجد و حرم‌ها، همه گواه پیوندی ژرف هستند.
بازارهای سنتی، موسیقی مقامی عربی و خوزستانی، مراودات تجاری خرد و کلان و ازدواج‌های میان‌مرزی، شبکه‌ای عظیم از ارتباطات انسانی را شکل داده‌اند. در سال‌های اخیر، تبادل دانشجو، همکاری‌های دانشگاهی و تولیدات مشترک رسانه‌ای و هنری نیز به این پیوندها عمق بیشتری بخشیده است. فیلم‌ها و سریال‌های مشترک، برنامه‌های تلویزیونی و حتی تولیدات ادبی، پلی شده‌اند برای تفاهم بیشتر. این زیرساخت قوی فرهنگی است که به رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی اجازه می‌دهد تا در روزهای بحران، روی حمایت بی‌دریغ ملت‌های یکدیگر حساب کنند. زیرا مردم، پشت سر تصمیمات استراتژیک، چهره برادران و خواهران خود را می‌بینند، نه غریبه‌ای از سرزمینی دوردست.
رسانه‌های غربی و شبکه‌های معاند همواره تلاش کرده‌اند تا با برجسته کردن اختلافات تاریخی یا تفاوت‌های زبانی، میان این دو ملت فاصله بیندازند. آنها از هر فرصتی، از مسابقات فوتبال گرفته تا مسائل مربوط به حق‌آبه رودخانه‌ها، برای تزریق کینه و نفرت استفاده می‌کنند. اما تجربه جنگ ۴۰ روزه و حوادث پس از آن نشان داد که این استراتژی تفرقه‌افکنانه با شکست مواجه شده است. بصیرت عمومی در دو کشور به سطحی رسیده است که می‌تواند تفاوت میان رقابت‌های طبیعی همسایگی و توطئه‌های ویرانگر دشمنان مشترک را تشخیص دهد. مردم فهمیده‌اند که اختلاف نظر در برخی مسائل، نباید دستاویزی برای دشمنی شود، چرا که دشمن واقعی کسی است که می‌خواهد هر دو کشور را به بردگی بکشد.

آینده‌ای روشن در سایه همبستگی منطقه‌ای
وقایع اخیر، فصل جدیدی را در کتاب تاریخ خاورمیانه رقم زده است. ایستادگی عراق در کنار ایران در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا و اسرائیل، پیام روشنی برای جهان داشت: محور مقاومت دیگر یک ائتلاف شکننده سیاسی یا متکی به اشخاص نیست، بلکه یک بلوک قدرتمند ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک است که ریشه در قلب و ذهن ملت‌ها دارد. این بلوک، بر اساس ارزش‌های مشترک و منافع حیاتی شکل گرفته و به راحتی قابل متلاشی شدن نیست.
این همراهی استراتژیک، می‌تواند پیش‌درآمدی بر شکل‌گیری یک نظم جدید منطقه‌ای باشد؛ نظمی که در آن کشورهای منطقه، بدون اتکا به قدرت‌های فرامنطقه‌ای و بر اساس منافع مشترک، امنیت خود را تامین می‌کنند. تبدیل شدن اشتراکات فرهنگی و مذهبی به یک قدرت بازدارنده نظامی و سیاسی، دستاوردی است که با خون دل‌ها و جان‌فشانی‌های بسیاری به دست آمده است. هر شهید در این راه، حلقه‌ای از این زنجیر محکم را جوش داده است. آینده خاورمیانه ممکن است هنوز با چالش‌های زیادی روبه‌رو باشد، اما این الگوی همکاری می‌تواند الگویی برای دیگر کشورهای منطقه نیز باشد تا در برابر زورگویی‌ها، متحد شوند.
در نهایت، حکایت امروز ایران و عراق، حکایت دو برادری است که از پس سال‌ها دوری و رنج، یکدیگر را در میانه میدان نبرد بازیافته‌اند. از موکب‌های ساده مسیر کربلا تا سنگرهای پیچیده جنگ‌های مدرن، یک نخ تسبیح نامرئی قلوب این دو ملت را به هم متصل کرده است؛ نخی از جنس ایمان، آزادگی و مقاومت که هیچ طوفانی قادر به گسستن آن نخواهد بود. تاریخ فردا خواهد نوشت که چگونه در روزهای سخت جنگ ۴۰ روزه، وقتی بوی باروت و خون آسمان خاورمیانه را پر کرده بود، عراق نه تنها همسایه، که پاره تن ایران باقی ماند. این داستان، تنها یک فصل از حماسه بزرگ‌تری است که ملت‌های منطقه در حال نوشتن آن هستند؛ حماسه‌ای که در آن، وابستگی به قدرت‌های خارجی جای خود را به خوداتکایی و همبستگی درونی داده است. آینده از آن ملت‌هایی است که گذشته مشترک خود را به فراموشی نمی‌سپارند و برای ساختن فردایی روشن، دست در دست یکدیگر پیش می‌روند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.