۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۷
کد مطلب: ۲۳٬۱۴۸

روایتی از ایمان و تاب‌آوری یک ملت

گذر از طوفان

شادی ورشوچی _ دکتری کلام اسلامی
گذر از طوفان

آگاه: بعضی روزها در تقویم، تنها یادآور یک حادثه نیستند؛ به نشانه‌ای از حافظه جمعی یک ملت تبدیل می‌شوند. روزهایی که زندگی عادی ناگهان از ریتم همیشگی خود خارج می‌شود و جامعه، ارزش امنیت، آرامش و همبستگی را عمیق‌تر درمی‌یابد. سالگرد جنگ ۱۲ روزه از همین جنس است؛ فرصتی برای بازخوانی روزهایی پرالتهاب که علاوه بر توان ایستادگی مردم، لایه‌های پنهان ایمان، صبر و مسئولیت اجتماعی را آشکار کرد. از منظر دینی، حوادث بزرگ تاریخی صرفا رخدادهایی گذرا نیستند. قرآن کریم از سنت امتحان سخن می‌گوید؛ از لحظه‌هایی که در آن حقیقت انسان‌ها و جامعه‌ها آشکارتر می‌شود. ایمان، امید و صبر در روزهای آرام مفاهیمی آشنا و زیبا هستند، اما معنای واقعی آنها زمانی روشن می‌شود که اضطراب به خانه‌ها نزدیک می‌شود و جامعه باید میان ترس و تکیه بر معنا، یکی را برگزیند.
همین‌جاست که آن روزها را باید فراتر از یک حادثه دید. بحران‌های امروز تنها در میدان و مرز اتفاق نمی‌افتند؛ بخش مهمی از آنها در ذهن و دل مردم جریان دارد. در زمانه‌ای که خبرها با سرعتی عجیب در شبکه‌ها می‌چرخند و تصاویر پی‌درپی منتشر می‌شوند، گاهی شایعه زودتر از واقعیت به گوش مردم می‌رسد. طبیعی است که در چنین فضایی، آرامش جامعه زودتر آسیب ببیند. مردم در روزهای سخت، پیش از هر چیز، نیاز دارند بدانند حقیقت چیست و باید به کدام صدا اعتماد کنند.
از همین نیاز، اهمیت صداقت در اطلاع‌رسانی روشن می‌شود. صدق در فرهنگ دینی ما تنها یک توصیه اخلاقی فردی نیست؛ پایه اعتماد اجتماعی است. همان‌طور که دروغ دل انسان را پریشان می‌کند، خبر نادرست و شایعه نیز روان جامعه را به هم می‌ریزد. رسانه در روزهای بحران فقط خبررسان نیست؛ امانت‌دار آرامش مردم است. اگر خبر با دقت، انصاف و دوری از هیجان منتقل شود، جامعه بهتر می‌تواند شرایط را بفهمد و از اضطراب بی‌دلیل فاصله بگیرد.
البته آرامش اجتماعی فقط با خبر درست حفظ نمی‌شود. در کنار آگاهی، چیزی عمیق‌تر لازم است؛ همان روحیه‌ای که مردم را کنار هم نگه می‌دارد. در روزهای دشوار، بسیاری از اختلاف‌های معمول کم‌رنگ می‌شود و آدم‌ها بیشتر یادشان می‌آید که خانه‌ای مشترک دارند. این خانه علاوه بر خاک و مرز؛ خاطره‌ها، خانواده‌ها، زبان، فرهنگ، ایمان و امیدهایی است که نسل‌ها برای ما نگه داشته‌اند. وقتی چنین احساسی در جامعه زنده باشد، فشارهای بیرونی کمتر می‌تواند پیوندهای درونی مردم را سست کند.
این پیوند در آن روزها، بیشتر از هر چیز، در رفتارهای ساده مردم دیده می‌شد. کسی که خبر تاییدنشده‌ای را منتشر نمی‌کرد، کسی که خانواده نگرانش را آرام می‌کرد، همسایه‌ای که جویای حال اطرافیان بود، مادری که با دعا و صبوری فضای خانه را نگه می‌داشت و پدری که نمی‌خواست ترس خود را به فرزندانش منتقل کند، همه در حفظ آرامش عمومی سهم داشتند. شاید این کارها در ظاهر کوچک باشد، اما در لحظه‌های بحران معنای بزرگی پیدا می‌کند. گاهی دینداری درست در همین رفتارهای آرام و بی‌ادعا خودش را نشان می‌دهد؛ در مراقبت از دل دیگران، در کم نکردن امید و در اضافه نکردن به اضطراب مردم.
از دل همین رفتارهاست که تاب‌آوری معنا پیدا می‌کند. تاب‌آوری یعنی جامعه سختی را ببیند، اما زیر بار آن از درون فرو نریزد. یعنی ترس را انکار نکند، اما اسیر ترس هم نشود. در نگاه دینی، صبر به معنای دست روی دست گذاشتن نیست؛ صبر یعنی انسان در تندباد، جهت خود را گم نکند. یعنی عقل و دلش را نگه دارد و اجازه ندهد حادثه، او را از معنا خالی کند. جامعه‌ای که چنین صبری داشته باشد، از بحران‌ها فقط با زخم بیرون نمی‌آید؛ با تجربه و پختگی هم بیرون می‌آید.
این تجربه، یک نکته مهم دیگر را هم پیش چشم ما گذاشت: ضرورت توجه به نسل جوان. جوانان امروز در دنیایی زندگی می‌کنند که خبر و تصویر از هر طرف به سمت‌شان می‌آید. مرز میان واقعیت و شایعه، تحلیل و هیجان، گاهی بسیار باریک می‌شود. اگر می‌خواهیم در آینده جامعه‌ای آرام‌تر و آگاه‌تر داشته باشیم، باید به نسل جدید فقط اطلاعات ندهیم؛ باید قدرت تشخیص بدهیم. باید بیاموزند هر خبری را فورا باور نکنند، منبع بخواهند، سوال کنند و در برابر موج‌های تند فضای مجازی، لحظه‌ای مکث داشته باشند. ایمان آگاهانه نیز از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از فهم، انتخاب و مسئولیت.
اما آموزش به تنهایی کافی نیست. برای اینکه تجربه‌های بزرگ در حافظه مردم بمانند، باید روایت شوند. بسیاری از رخدادهای مهم اگر فقط در گزارش‌ها و آمارها باقی بمانند، کم‌کم از ذهن جامعه دور می‌شوند. اما وقتی به خاطره، داستان، فیلم، شعر یا روایت انسانی تبدیل شوند، در جان نسل‌ها می‌مانند. آنچه باید از روزهای سخت باقی بماند، فقط شرح حادثه نیست؛ باید انسان‌های آن روزها دیده شوند؛ خانواده‌هایی که صبور ماندند، کسانی که به دیگران آرامش دادند، آدم‌هایی که در میان نگرانی مسئولانه رفتار کردند و مردمی که نگذاشتند ترس، پیوندهایشان را از هم جدا کند. با چنین نگاهی، سالگرد جنگ ۱۲ روزه می‌تواند فرصتی برای بازخوانی باشد. هر جامعه‌ای اگر گذشته خود را درست بفهمد، برای آینده آماده‌تر می‌شود. حوادث سخت، اگر درست خوانده شوند، می‌توانند مدرسه‌ای برای بلوغ فکری، اخلاقی و ایمانی باشند.
در پایان، آنچه از آن روزها باقی می‌ماند، واکنشی است که مردم به آن نشان دادند. ملت‌ها در روزهای دشوار بهتر شناخته می‌شوند؛ با آرامشی که حفظ می‌کنند، با امیدی که از دست نمی‌دهند، با همدلی‌ای که نشان می‌دهند و با ایمانی که در لحظه‌های سخت از آن نیرو می‌گیرند. اگر این ارزش‌ها در حافظه ما زنده بماند، سالگرد آن روزها فقط یادآوری گذشته نخواهد بود؛ تجدید عهدی خواهد بود با این حقیقت که جامعه‌ای که ایمان، معنا و همبستگی خود را نگه دارد، از طوفان‌ها هم راهی به سوی روشنایی پیدا می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.