آگاه: اگر خرداد ۱۴۰۵ را نقطه عزیمت تحلیل امروز قرار دهیم باید اعتراف کنیم آنچه ما را از دهه ۶۰ تا امروز زنده نگه داشته نه فقط تجهیزات نظامی که امتداد یک اراده بوده است. جنگ تحمیلی اول در سال ۱۳۵۹ نه صرفا یک درگیری مرزی بلکه آغازی برای آزمون تابآوری یک ملت بود. آنچه ما امروز در میانه جنگ سوم یعنی جنگ ۴۰ روزه تجربه میکنیم اگرچه ابعاد پیچیدهتری از حیث تکنولوژی و رسانه دارد اما در بنمایه ادامه همان نبردی است که ۴۲ سال پیش آغاز شد. تفاوت اصلی در این است که دشمن پس از شکست در جنگهای نیابتی اکنون نقاب از چهره برداشته و به میدان مستقیم آمده است. این تغییر تاکتیک بیش از آنکه نشانه قدرت او باشد نشاندهنده بنبست راهبردی در حذف اراده حاکمیت مستقل ایران است.
جنگ ۱۲ روزه در سال ۱۴۰۴ یک نقطه عطف جدی بود. تا پیش از آن شاید در بخشهایی از بدنه فکری کشور تصور میشد بازدارندگی تنها با نمایش قدرت یا تهدیدهای کلامی تامین میشود. اما آن ۱۲ روز نبرد مستقیم این تصور را کنار زد. آن روزها به ما یاد داد بازدارندگی یک وضعیت ایستا نیست بلکه یک عمل مداوم است. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد فرماندهی چابک و واکنش سریع گاه مهمتر از حجم آتش است. مهمترین دستاورد آن ایام فقط پیروزی در میدان نبود بلکه فهم این واقعیت بود که ملت در بزنگاه حادثه از نیروهای مسلح خود جلوتر حرکت میکند. در واقع آن ۱۲ روز تمرینی عملی برای مواجهه با جنگی گستردهتر بود.
در این میان نمیتوان نقش هدایتگری آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای را در تحلیل این تحولات نادیده گرفت. نگاه ایشان به جنگ صرفا یک نگاه مدیریتی یا سیاسی نبود. او جنگ را از سطح اجبار تاریخ به سطح انتخاب آگاهانه ارتقا داد. وقتی مقاومت به عنوان تکلیف شرعی و وظیفهای برای حفظ کیان اسلام و ایران تعریف میشود واژههایی مانند خستگی یا عقبنشینی معنا و وزن خود را از دست میدهند. بیانات و توصیههای آن روزهای ایشان پیوندی میان جبهه و جامعه ایجاد کرد که امروز نیز در استمرار ایستادگی مردم و فرماندهان دیده میشود. همین پیوند معنوی بود که توانست در برابر تلاش دشمن برای القای نابرابری میدان ایستادگی ایجاد کند.
اما یکی از دشوارترین میدانهای نبرد امروز جنگ روایتهاست. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد پیروزی در میدان اگر در روایت عمومی ثبت نشود ناقص میماند. دشمن تلاش کرد با بزرگ نمایی اخبار یا انتشار روایتهای نادرست فضای افکار عمومی را دچار تردید کند اما در بسیاری از موارد شفافیت رسانهای و بیان واقعیتها اجازه نداد روایتهای ساختگی جای حقیقت را بگیرد. در چنین شرایطی مسئولیت نویسندگان و اهل قلم اهمیت بیشتری پیدا میکند. ثبت دقیق وقایع نقد منصفانه ضعفها و بیان دستاوردها بخشی از قدرت دفاعی یک جامعه است. اگر این روزها درست روایت نشوند ممکن است در حافظه تاریخی نسلهای بعد با تصویرهای تحریف شده جایگزین شوند.
عبور از جنگ ۱۲ روزه به تجربه جنگ ۴۰ روزه در واقع عبور از مرحله شوک اولیه به مرحله تثبیت است. در این مدت روشن شده که مقاومت ایران وابسته به یک حادثه یا یک مقطع کوتاه نیست بلکه بر یک ساختار گسترده اجتماعی و دفاعی تکیه دارد. زیرساختهای دفاعی و صنعتی کشور در فشار مستقیم جنگ همچنان فعال مانده و حتی در برخی حوزهها توانسته خود را با شرایط جدید سازگار کند. سالگرد آن ۱۲ روز اکنون فرصتی برای بازاندیشی است. باید این تجربه از سطح خاطره و شعار خارج شود و به زبان آموزش هنر و ادبیات منتقل شود تا بخشی از حافظه زنده نسل جدید شود. برای جامعه ما مقاومت تنها یک واکنش مقطعی نیست بلکه مسیری است که از دفاع مقدس آغاز شد با هدایت رهبر شهید استحکام یافت و امروز نیز با اراده مردم و روایت قلمها ادامه پیدا میکند.
۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۷
کد مطلب: ۲۳٬۱۵۱
نظر شما