۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۷
کد مطلب: ۲۳٬۱۶۷

 آنچه در صحنه لبنان توسط رژیم صهیونیستی در حال وقوع است، اولا با هماهنگی آمریکا و ثانیا در سایه چراغ سبز اروپایی‌ها، سکوت دنیای عرب و البته ناتوانی و بی‌کفایتی دولت کنونی لبنان رخ می‌دهد. رژیم صهیونیستی از اقدامات خود در لبنان حداقل سه دسته هدف را دنبال می‌کند.

لبنان، نمایش قدرت ایران و جریان شیعه

آگاه: نخست اهداف کلان راهبردی که ذیل طرح خاورمیانه جدید یا به تعبیر صهیونیست‌ها «اسرائیل بزرگ» تعریف می‌شود و شامل تحقق نظم جدید امنیتی در منطقه یا مقابله با نظمی است که ایران به دنبال شکل‌دهی آن است. دوم، اهداف میدانی است که شامل ایجاد خط حائل به عنوان یک راهبرد سنتی رژیم صهیونیستی است. این خط حائل میان سرزمین‌های اشغالی و همسایگان آن از جمله لبنان قرار می‌گیرد و مقدمه‌ای برای تثبیت اشغالگری و الحاق سرزمین‌های اشغالی محسوب می‌شود. این رویکرد اکنون در سوریه، غزه و کرانه باختری نیز دنبال می‌شود و در لبنان نیز صهیونیست‌ها عملا در طول حدود ۸۰ کیلومتر از مرز، منطقه‌ای حائل با عمق یک تا ۱۲ کیلومتر ایجاد کرده‌اند.

لبنان، نمایش قدرت ایران و جریان شیعه
نتانیاهو با نگاه به انتخابات آتی کنست، تلاش می‌کند از طریق اقدامات نظامی در لبنان، رأی‌دهندگان صهیونیست را تحریک کرده و انسجام ائتلاف حاکم را حفظ کند. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد وی شانس چندانی برای تشکیل دولت آینده ندارد و از این رو به رفتارهایی روی آورده که به زعم خود می‌تواند امید و هیجان را در جامعه صهیونیستی افزایش دهد. بنابراین فشار سیاسی و جنگ روانی علیه حزب‌الله و در مرحله بعد علیه ایران نیز از دیگر اهداف تل‌آویو است.
امروزه طایفه شیعه به دلیل هماهنگی و انسجام اعضایش از قدرت و ظرفیت کنشگری بالایی در جامعه لبنان برخوردار است. نمونه‌های این هماهنگی را می‌توان در ارائه فهرست‌های انتخاباتی ائتلافی از سوی امل و حزب‌الله و نیز اقدام امل به تشکیل دفتر عملیات مشترک با حزب‌الله در جریان جنگ ۳۳ روزه و ارسال نیروهای کمکی به میدان نبرد مشاهده کرد. تا جایی که نبیه بری، رهبر جنبش امل می‌گوید: «درخصوص حزب‌الله من اعتقاد دارم که [سیدحسن] نصرالله یک جنبشی [املی] است به لباس حزب [الله] و من یک حزبی هستم به لباس جنبش.»
بدین ترتیب طایفه‌ای که تا پیش از دهه ۱۹۷۰ در زمره محروم‌ترین و ضعیف‌ترین طوایف لبنان به‌شمار می‌آمد، امروز به جایگاه رفیعی دست یافته است. اصولا در لبنان هر طایفه‌ای که درون خود به اجماع برسد، قدرتمند می‌شود. به گفته مسعود اسداللهی، کارشناس مسائل خاورمیانه «اکنون تنها طایفه‌ای که در لبنان یکدست است، شیعه است. بقیه طوایف همه دودستگی دارند و این دستاورد بسیار ارزشمندی است.»
این تغییر دموگرافیک با مهاجرت گسترده شیعیان از مناطق روستایی جنوب و بقاع به بیروت و حومه آن همراه بود. تا پیش از جنگ داخلی دوم، شیعیان بیش از نیمی از ساکنان بیروت و حومه آن را تشکیل می‌دادند. این تمرکز جمعیتی، به‌ویژه در میان گروه‌های اجتماعی پایین‌تر مانند دهقانان و کارگران، ابزارهای موثری برای بسیج سیاسی در اختیار رهبری شیعی قرار داد. مهاجرت به شهرها و تمرکز در پایتخت، شیعیان را از حاشیه جغرافیایی و سیاسی به مرکز زندگی سیاسی و اقتصادی لبنان منتقل کرد.
اسرائیل هم دقیقا همین مسئله را فهمیده است. به همین دلیل بعد از عملیات «نصر» و تهدید هفته گذشته قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص)، تمرکز حملات تل‌آویو دوباره به ضاحیه بازگشت؛ چون اسرائیلی‌ها می‌دانند اگر قرار باشد زنجیره فرماندهی و بازدارندگی محور مقاومت دچار اختلال شود، یکی از مهم‌ترین نقاط هدف همین منطقه است. ضاحیه فقط محل استقرار حزب‌الله نیست؛ مرکز هماهنگی اطلاعاتی، لجستیکی، رسانه‌ای و حتی بخشی از سامانه ارتباطی نیروهای متحد ایران در منطقه محسوب می‌شود. از نگاه اسرائیل، هر ضربه به ضاحیه می‌تواند سرعت واکنش محور مقاومت را کاهش دهد، حتی اگر این اختلال موقت باشد.
امروز، جامعه شیعی نه‌تنها بزرگ‌ترین گروه طایفه‌ای لبنان است، بلکه از طریق امل و حزب‌الله، دسترسی به قدرت سیاسی را کنترل می‌کند. امل با رویکرد میانه‌رو و حزب‌الله با گفتمان انقلابی، مکمل یکدیگر در تقویت جایگاه شیعیان بوده‌اند. با این حال، این قدرت با چالش‌هایی مانند وابستگی به حامیان خارجی و محدودیت‌های نظام طایفه‌ای همراه است. آینده جامعه شیعی به توانایی آن در حفظ تعادل بین اهداف داخلی و تاثیرات منطقه‌ای بستگی دارد. اختلافات میان دولت و حزب‌الله روز به روز در حال افزایش است، اما هیچ‌یک از طرفین تمایلی به تبدیل این اختلافات به یک رویارویی مستقیم ندارند. حزب‌الله انتقادات جدی به دولت «نواف سلام» وارد می‌کند و در مقابل دولت نیز انتقاداتی به حزب‌الله دارد. با این حال، نه دولت لبنان و نه ارتش این کشور توانایی رویارویی با حزب‌الله را ندارند. از سوی دیگر حزب‌الله نیز همواره تلاش کرده رابطه‌ای مبتنی بر احترام متقابل با ارتش و نهاد ریاست جمهوری لبنان حفظ کند.
دولت کنونی لبنان ضعیف‌ترین و بی‌اراده‌ترین دولتی است که از زمان توافق طائف تاکنون در این کشور روی کار آمده است. آمریکایی‌ها و حتی برخی کشورهای غربی اساسا تمایلی به شکل‌گیری یک دولت مقتدر در لبنان ندارند و تضعیف دولت‌های هم‌مرز با سرزمین‌های اشغالی را بخشی از راهبرد خود می‌دانند. در مقابل، حزب‌الله در مقاطع مختلف نشان داده که خواهان وجود یک دولت مرکزی مقتدر در لبنان است و حتی در برخی مقاطع برای تقویت دولت از خود انعطاف نشان داده است. در چنین شرایطی شیعیان لبنان که از هر سو زیر فشار شدید قرار دارند نگران آینده خویش هستند. در گذشته چه در عهد ممالیک و چه در دوره عثمانی، شیعیان جبل عامل قتل عام شده‌اند. آنها که پیش از انقلاب اسلامی ایران هیچ حامی و پشتیبان خارجی نداشتند در همه ادوار در حاشیه قرار می‌گرفتند. آنها از یک سو پیوسته خواهان وحدت ملی و زیست مشترک با دیگر جوامع مذهبی بوده و از هر اقدامی خلاف این جهت خودداری کرده‌اند و از سوی دیگر مشاهده می‌کنند که با نفوذ آمریکا و جریان‌های طرفدار رژیم صهیونیستی که علنا به جنگ با تشیع و مکتب اهل بیت برخاسته‌اند، حفظ وضعیت سابق بسیار دشوار و حتی غیر ممکن شده است و باید به ابتکار عمل جدیدی دست بزنند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.