مینا یاری-خبرنگار گروه جامعه: هنوز چند قدم تا حیاط مانده که صدای روضه از دل دالان قدیمی خودش را جلو می‌کشد؛ نه مثل صدا، بیشتر شبیه یک جریان ممتد که از لایه‌های زمان عبور کرده باشد. این دالان فقط راه ورود نیست؛ مرزی است میان تهران امروز و تهران دیگری که در آن، خانه‌ها هنوز حیاط داشتند و عزاداری‌ها از دیوار یک خانه به خانه بعدی می‌رفتند، بی‌آنکه نیاز به بلندگو یا سازه‌ای بیرونی باشد.

عزای حسین (ع) به شیوه تهران قدیم

آگاه: با عبور از آستانه، تصویر اصلی خودش را نشان می‌دهد؛ نه منبر در مرکز، نه کتیبه‌ها، نه حتی چلچراغ قدیمی، بلکه چینش آدم‌ها به چشم می‌آید. زن‌ها در میانه حیاط نشسته‌اند؛ نزدیک به هم، در فاصله‌هایی که بیشتر شبیه استمرار یک نسبت خانوادگی است تا نظم یک مجلس رسمی. مردها اما در رواق‌های اطراف جا گرفته‌اند؛ زیر سایه ایوان‌ها، کنار ستون‌ها، در حاشیه‌ای که هم دید دارد و هم فاصله. این تقسیم فضا، چیزی نیست که صرفا امروز شکل گرفته باشد. اگر از حافظه خانه سوال کنی، پاسخ را در همین چینش پیدا می‌کنی.

زنانی که مجلس را از خانه آغاز کردند
این خانه، پیش از آنکه «حسینیه سادات اخوی» باشد، یک خانه بود؛ خانه‌ای در محله سرچشمه در دل تهران قاجاری. در روایت تاریخی، نام حاج سیدابراهیم تقوی، مشهور به اخوی، به عنوان بانی بنا ثبت شده است. اما اگر تاریخ را فقط در نام‌ها خلاصه کنیم، بخش مهمی از واقعیت حذف می‌شود؛ بخشی که در این خانه، بیشتر در حافظه شفاهی و زیست زنانه باقی مانده است. در روایت‌ها، این زنان بودند که نخستین روضه‌ها را در همین حیاط شکل دادند. آنها خانه را از یک فضای زیستی به یک فضای آیینی تبدیل کردند. در این معنا، خانه از همان ابتدا دو مالکیت همزمان داشت: مالکیت رسمی بانی و مالکیت زیسته زنانی که آن را به مجلس تبدیل کردند.
این مجلس از دل یک نیاز ساده اما جدی شکل گرفت؛ نیاز به «جا» و «امنیت حضور.» گفته می‌شود در دوره‌ای که روضه‌ها بیشتر در فضاهای بازار و تکایای موقت برپا می‌شد، زنان امکان حضور راحت و مستمر در آن فضاهای مردانه را نداشتند. همین محدودیت، آرام‌آرام به مطالبه‌ای جمعی تبدیل شد، برای داشتن فضایی که بتوان در آن بی‌واسطه در عزاداری امام حسین (ع) شریک شد.
در همین رفت‌وآمد روایت‌هاست که نام خانه حاج سیدابراهیم تقوی (اخوی) به میان می‌آید؛ عالمی که تصمیمش مسیر ماجرا را تغییر می‌دهد. به جای افزودن یک فضای جدید در بازار یا تکیه‌ای دیگر، خانه شخصی خود را وارد میدان می‌کند. پاسخی به یک نیاز اجتماعی که از دل تجربه زیسته زنان یک محله شکل گرفته بود. با گذر زمان و افزایش استقبال، همین هسته اولیه گسترش پیدا می‌کند و خانه‌های اطراف به آن افزوده می‌شوند تا جایی که یک مجموعه یکپارچه آیینی شکل می‌گیرد. اگر به چهره جمعیت نگاه شود، یک نکته تکرار می‌شود: زنان نه فقط بیشترند، بلکه فعال‌ترند. اینجا حضور آنها صرفا حضور شنونده نیست. آنها حافظه مجلس‌اند.
دختران نوجوان کنار مادران و مادربزرگ‌ها نشسته‌اند؛ بدون فاصله‌ای که در ظاهر باید میان نسل‌ها باشد. آیین، این فاصله را حذف کرده است. روضه، اینجا از روی متن خوانده نمی‌شود؛ از روی تکرار زیسته منتقل می‌شود.

چینش فضا به‌مثابه حافظه
اگر به حیاط دقیق‌تر نگاه شود، نظم آن شبیه یک قرارداد نانوشته است؛ قراردادی که نه در دوره معاصر، بلکه در طول زمان تثبیت شده است. مرکز حیاط، جای زنان است؛ نه به معنای تفکیک صرف، بلکه به معنای ثقل مجلس. صدا، واکنش، گریه، هم‌خوانی و حتی سکوت، از همان نقطه تولید می‌شود. این در حالی است که اگر در همین ایام محرم سری به تکایا و مساجد شهر بزنید، می‌بینید که فضاهای اصلی متعلق به مردان بوده و همواره زنان در حاشیه‌ترین بخش یا طبقات بالایی جای داشته و ارتباط کمتری با روضه‌خوان یا منبری دارند. اما اینجا در حسینیه سادات اخوی زنان در مرکز جلسه هستند و مردان در حاشیه و در رواق‌ها نشسته‌اند.
این چینش در بسیاری از هیات‌های شهری امروز، به شکل‌های مختلف دیده می‌شود، اما در این خانه یک تفاوت مهم دارد: اینجا فضا هنوز از آیین جدا نشده است. معماری، خودش را با مراسم تطبیق نداده؛ روح مراسم است که در معماری رسوب کرده. اینجا خانه اهل بیت است و خانه زمانی معنا دارد که زنان مرکز ثقل آن باشند.
اگر از این حیاط فاصله بگیری و تصویر دیگری را در ذهن نگه داری هیات‌های اربعین هنگام ورود به حرم شباهتی در ذهن تداعی می‌کند. جایی که دور جمعیت، طنابی کشیده می‌شود و مردان حلقه‌وار آن را نگه می‌دارند تا هیئت در ازدحام حل نشود؛ نه برای جدا کردن، بلکه برای حفظ کردن. درون این حلقه، زنان و مردان کنار هم حرکت می‌کنند و جمع، با یک مرکز واحد وارد صحن می‌شود. در این تصویر، آن طناب بیش از آنکه مرز باشد، حافظ پیوستگی است؛ همان نقشی که در این خانه تاریخی، مردان رواق‌ها و خادمان پیرغلام بر عهده دارند. آنها بیرون ایستاده‌اند تا درون، از هم نپاشد و آن اتفاق درونی، که اغلب با حضور زنان معنا می‌گیرد، بتواند بی‌وقفه ادامه پیدا کند.

جایی که روایت روضه زیست می‌شود
در گوشه‌های حیاط، در آشپزخانه، کنار ورودی‌ها و پشت رواق‌ها، مردانی دیده می‌شوند که خودشان را «صاحب مجلس» نمی‌دانند. آنها پیرغلامان و خادمان خانه‌اند؛ کسانی که نقش‌شان بیشتر از آنکه مدیریتی باشد، مراقبتی است.
یکی سماور را روشن نگه می‌دارد، دیگری کفش‌ها را مرتب می‌کند، سومی مسیر رفت‌وآمد را باز نگه می‌دارد. این کارها در ظاهر ساده‌اند، اما در عمل، ستون‌های پنهان مجلس‌اند. بدون آنها، نظم حیاط فرو می‌ریزد. در روایت‌های شفاهی، خدمت در این خانه «شغل» نیست؛ نوعی تداوم است. بعضی از این خادمان، ادامه نسل‌هایی هستند که پیش از آنها همین کار را انجام می‌دادند. این استمرار، خدمت را از سطح وظیفه به سطح میراث منتقل کرده است.
اگر نگاهت را از ازدحام حیاط جدا کنی و به بالا بدوزی، می‌بینی که سقف دیگر فقط یک پوشش نیست؛ یک روایت معلق است. چادری بزرگ که روی ستون‌های چوبی نشسته و با اولین نسیم محرم، کمی موج برمی‌دارد، انگار نفس می‌کشد. قدیمی‌ترها می‌گویند اینجا زمانی چادرهای کرباسی کشیده می‌شد و امروز پارچه‌هایی که رویشان نقش شیر و خورشید، سرو و خطوط تکه‌دوزی‌شده نشسته و با نور ظهر، مثل پرده‌ای زنده روی مجلس حرکت می‌کند.
در لحظه‌ای که خیمه بالا می‌رود، حیاط شکل دیگری می‌گیرد و جمعیت انگار زیر یک روایت مشترک جمع می‌شود. اینجا خیمه فقط ابزار سایه نیست؛ یک مرز نامرئی است میان بیرون و درون، میان خیابان و روضه. در تجربه عینی مجلس، سقف بیشتر از آنکه دیده شود، حس می‌شود؛ مثل بخشی از خاطره جمعی که هر سال دوباره نصب می‌شود، بی‌آنکه تغییر ماهیت بدهد.

تهران بیرون و زمان درون
در بیرون از این حیاط، تهران مدام تغییر کرده است؛ خیابان‌ها تعریض شده‌اند، بافت محله بارها دگرگون شده، بسیاری از خانه‌های هم‌دوره یا تخریب شده‌اند یا تغییر کاربری داده‌اند. اما درون این حیاط، زمان شکل دیگری دارد.
اینجا زمان متوقف نشده، اما خطی هم نیست. گذشته در امروز حل نشده؛ کنار آن نشسته است. همان زنانی که امروز در مرکز حیاط نشسته‌اند، امتداد زنانی هستند که دو قرن پیش همین‌جا نشسته بودند. تفاوت فقط در لباس و زبان نیست؛ در تداوم یک نسبت است. این تداوم، چیزی است که یک خانه را از «اثر تاریخی» به «حافظه زنده» تبدیل می‌کند.
بسیاری از خانه‌های قاجاری در تهران امروز به موزه تبدیل شده‌اند؛ یعنی از زندگی جدا شده‌اند تا قابل نمایش شوند. اما این خانه مسیر دیگری رفته است. نه صرفا حفظ شده و نه صرفا بازسازی شده؛ بلکه همچنان زندگی می‌کند. روایت روضه این خانه را زنده نگه داشته است. هر محرم، حیاط دوباره فعال می‌شود؛ رواق‌ها دوباره پر می‌شوند، آشپزخانه دوباره روشن می‌شود و صداها دوباره در دیوارها می‌چرخند. این تکرار، تکرار مکانیکی نیست؛ نوعی بازتولید اجتماعی است. هر سال، مجلس دوباره ساخته می‌شود، نه صرفا اجرا. حالا بعد از گذشت سالیان اگر از در و دیوار این خانه سوال کنی روایت‌هایی بدیع برای گفتن داشته باشند.
اینجا یک ساختار زنده است؛ ساختاری که در آن فضا، جنسیت، آیین و حافظه به هم گره خورده‌اند. زنانی که در مرکز حیاط نشسته‌اند، صرفا شرکت‌کننده نیستند؛ آنها حاملان اصلی استمرارند. مردانی که در رواق‌ها هستند، صرفا حاشیه‌نشین نیستند؛ آنها نگهدارندگان نظم‌اند و خانه، میان این دو نقش، هنوز زنده مانده است.
وقتی از دالان بیرون می‌آیی و دوباره وارد خیابان‌های امروز می‌شوی، تغییر فضا ناگهانی نیست؛ اما یک فاصله شکل گرفته است. حالا بخشی از تاریخ شیعه در این سرزمین را زندگی کرده‌ای، تاریخی که امروز را از میان همین تکیه‌های خانگی ساخته است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.