آگاه: در کشاکش روزهایی که کلمات بیرمق و خنثی شدهاند و رسانههای رنگارنگ حقایق را در بستهبندیهای پرزرقوبرق پروپاگاندا میفروشند، بازگشت به میراث وعاظ شهیر یک ضرورت است. اینان نه خطیبانی که سخنسنجی کنند برای پرکردن اوقات فراغت مردم، که طبیبان جان بودند و هستند؛ همانهایی که با سوز دل و عقل سلیم، جامعه را در تندباد حوادث با ریسمان ایمان بند میزنند. از طنین کافی که کوچه به کوچه را به یاد امام زمان (عج) انداخت تا عمق کلام مطهری که تیشه به ریشه تحجر میزد، میراثی باقی است که باید بازخوانی شود. امروز در سالروز درگذشت شیخ فقید احمد کافی میخواهیم به آنهایی نگاه کنیم که منبر را نه به محل کسب که به میدان نبرد آگاهی بدل کردند.
منبر ، هنر اتصال زمین به آسمان است. واعظی که تنها به روایت قصه بسنده کند، راه به جایی نمیبرد. واعظی که از درد مردم نگوید تنها سقف مسجد را گرم کرده است. وعاظ ما در طول تاریخ هرکدام خشتی بودند بر دیوار بلند تشیع. تاریخ تکامل این تریبون نشان میدهد که عبور از کوران حوادث بدون چراغ راهانی که بر فراز این پلههای چوبی میایستادند ممکن نبود. آنها هندسه ایمان مردم را با معماری کلمات خود بنا میکردند و هر خطبه، خشتی بود برای ساختن جانی تازه.
سلطان کلام؛ سلطانالواعظین شیرازی
وقتی از سلطانالواعظین حرف میزنیم از مردی حرف میزنیم که منبر را به میدان مناظره بدل کرد. او مصلح خستگیناپذیری بود که در دوران فترت استدلال، کتاب شبهای پیشاور را با منبرهای زنده و نفسگیرش پیریزی کرد. او واعظی بود که به سلاح دانش مجهز بود و میدانست که در برابر شبهه، تنها ناله کردن کافی نیست. باید دلیل آورد و ایمان را بر ستونهای استوار عقل بنا کرد. در روزگاری که هجمهها علیه باورهای شیعی از هر سو روانه میشد او با تسلط بینظیر بر منابع اهل سنت و با زبانی لین اما قاطع ورق را برمیگرداند. سلطانالواعظین نشان داد که یک مبلغ دین باید پیش از آنکه خطیبی توانا باشد پژوهشگری خستگیناپذیر باشد که در برابر پرسشهای سخت عقبنشینی نمیکند. منبر او کلاس درس کلام و عقاید بود و مخاطب او پس از پایان سخنرانی با دستانی پر و ذهنی روشن مسجد را ترک میکرد.
فلسفی؛ معمار منبر نوین
محمدتقی فلسفی نماد منبر مدرن در ایران معاصر بود. او خوب میدانست که مخاطب رادیو و مخاطب مسجد تفاوت دارند. فلسفی با زبانی سلیس، منطقی و گاه تند و صریح منبر را به دانشگاه سیار بدل کرد. او از اخلاق فردی تا مسائل کلان اجتماعی را در قالب کلامی شیوا ارائه میداد و نشان داد که واعظ باید به زمانه خویش مسلط باشد. در دورانی که رژیم پهلوی سعی در حاشیهنشین کردن دین داشت فلسفی با استفاده از امکانات روز پیام دین را به بطن جامعه برد. مبارزات او با فرقههای انحرافی و سخنرانیهای کوبندهاش علیه مفاسد اجتماعی از او چهرهای فراتر از یک سخنران مذهبی ساخت. او یک رهبر فکری بود که نبض جامعه را میشناخت و با شجاعتی مثالزدنی خطرات را به جان میخرید تا حقیقت را فریاد بزند. صدای رسا و استدلالهای محکم او هنوز در گوش تاریخ این سرزمین طنینانداز است.
شیخ دلها؛ احمد کافی
و حالا کافی؛ مردی که نامش با ندبه گره خورده است. کافی سبک منبر را دگرگون کرد. او تئوریپرداز خشک نبود؛ او شوق وصل را در دل مردم میکاشت. کافی میدانست که جامعه خسته و درگیر روزمرگی به امید نیاز دارد. او با سادهزیستی و با همان لحن پرشور و اشکآلود نام امام زمان (عج) را در کوچه و بازار تهران دهه ۵۰ جاری کرد. کافی واعظ عاطفه بود، واعظی که از چشم گریان یک کارگر تا دل شکسته یک جوان را درک میکرد. مهدیه تهران یادگار همت اوست؛ جایی که هزاران نفر در صبحهای جمعه همنوا با او زیارت ندبه میخواندند و اشک میریختند. او دین را از کتابخانهها بیرون کشید و به میان توده مردم آورد. زبان او زبان فطرت بود و به همین دلیل کلامش بر دل مینشست. او نشان داد که گاهی یک قطره اشک از سر شوق و معرفت میتواند کاری کند که هزاران صفحه استدلال از انجام آن عاجزند.
مرز میان روشنگری و تحجر؛ میراث مطهری و رهبر فرزانه
برخی گمان میکنند واعظ تنها باید از گذشته بگوید. اما تاریخ نشان داده است که پویایی مکتب در گرو نگاه رو به جلو است. منبر جایگاه محافظهکاری نیست؛ جایگاه شکستن بتهای جهل و خرافه است.
آیتالله خامنهای(ره)
در این میان رهبر شهید آیتالله سیدعلی خامنهای نیز در دوران پیش از انقلاب و پس از آن الگوی منبر سیاسی و تبیینی را به اوج رساند. برای ایشان منبر نه صرفا پندی اخلاقی که قرارگاهی برای بصیرت بود. ایشان نشان دادند که واعظ انقلابی باید از پیچیدهترین مسائل جهانی تا ظریفترین مباحث اخلاقی را چنان بیان کند که مخاطب تکلیف خود را در هر برههای دریابد. این نوع نگاه منبر را از یک امر حاشیهای به متن اصلی هدایت جامعه تبدیل کرد. سخنرانیهای مسجد کرامت در مشهد گواه این مدعاست که چگونه یک عالم دینی میتواند با کلام خود جوانان را سازماندهی کند و در مسیر مبارزه با طاغوت قرار دهد. تلفیق عقلانیت حماسه و عاطفه در سخنرانیهای ایشان مکتبی نوین در عرصه وعظ و خطابههای مذهبی پایهگذاری کرد که تا امروز نیز ادامه دارد و راهگشای مسیر پرفراز و نشیب انقلاب است.
شهید مرتضی مطهری
شهید مرتضی مطهری ثابت کرد که واعظ راستین فیلسوف زمانه است. او منبر را به تریبون اسلام ناب بدل کرد تا در برابر دو لبه قیچی؛ یکی تحجر و دیگری تجدد غربزده بایستد. مطهری با وسواس یک جراح، غدههای سرطانی خرافه را از پیکره دین جدا میکرد. او ابایی نداشت که باورهای غلط اما رایج را به چالش بکشد. حماسه حسینی او نمونهای بارز از این شجاعت است جایی که او به پیرایش تاریخ عاشورا از تحریفات پرداخت. مطهری میدانست که خطر دینداران جاهل کمتر از دشمنان دانا نیست. او منبر را کلاس درس فلسفه و جامعهشناسی کرد و به جوانان آموخت که چگونه با سلاح منطق از عقاید خود دفاع کنند. خون او بهای همین روشنگریها بود بهایی که برای بیداری نسلها پرداخت شد.
در محضر اخلاق؛ انصاریان و فاطمینیا
اما نمیشود از وعاظ گفت و از نامهای بزرگی که جانها را با زلال اخلاق شستوشو دادند عبور کرد. در روزگاری که هیاهوی سیاست و اقتصاد گوشت و پوست جامعه را میآزارد این معلمان اخلاق هستند که پناهگاه امن روح آدمیان میشوند.
شیخ حسین انصاریان
شیخ حسین انصاریان طبیب دردمندان است. او نشان داده که منبر میتواند آغوش باز باشد برای آنهایی که از همهجا رانده شدهاند. او واعظ بازگشت است؛ کسی که با تکیه بر رحمت واسعه حق، یخ ناامیدی را در دل گناهکاران آب میکند. لحن صمیمی و دلسوزانه او باعث شده تا بسیاری از جوانانی که شاید با فضای رسمی مذهبی زاویه داشته باشند پای منابر او بنشینند و با خدای خود آشتی کنند. او به جای استفاده از ادبیات تهدید و انذار از درگاه محبت وارد میشود و زیباییهای بندگی را به تصویر میکشد. شیخ حسین یادآور این حقیقت است که خداوند پیش از آنکه قهار باشد، رحمان و رحیم است.
آیتالله فاطمینیا
در سوی دیگر آیتالله فاطمینیا معلم معرفت بود. او با ادب خاص خود از لایههای عمیق عرفان و اخلاق سخن میگفت و به جامعه یادآوری میکرد که دین ورای حلال و حرام زیبایی است. او جانها را با جمال دین آشنا میکرد و این همان حلقه مفقوده جامعهای است که درگیر خشونت کلام و تندیهای بیمورد شده است. منابر او کلاس درس لطافت روح بود. او با تسلط بر ادبیات فارسی و عربی و با استفاده از اشعار ناب مفاهیم پیچیده عرفانی را به زبانی ساده و دلنشین بیان میکرد. آیتالله فاطمینیا به ما آموخت که دینداری با عصبانیت و پرخاشگری همخوان نیست و مومن واقعی کسی است که کلامش بوی بهشت بدهد.
منبر، سنگر است
دوستان، دین بازیچه دست هیچکس نیست. نه برای کسب شهرت در فضای مجازی نه برای توجیه ناکارآمدیهای مدیریتی. منبر جایگاه حقگویی است حتی اگر به مذاق صاحبان قدرت خوش نیاید. شهید حکیم و دیگران جانشان را در این راه گذاشتند تا منبر تریبون آزاد حقیقت باقی بماند. خون شهدای محراب و منبر گواه روشنی است بر اینکه کلام حق همواره هزینه دارد و واعظ راستین کسی است که آماده پرداخت این هزینه باشد. اگر روزی دیدید منبرهایمان از دغدغههای مردم خالی شد اگر دیدید واعظ بهجای گرهگشایی تنها به توجیه وضع موجود پرداخت بدانید که ریشه ما در حال خشکیدن است. این وعاظ شهیر که نام بردیم نه از سر تقدس که به دلیل فهم زمانه و شجاعت در گفتار ماندگار شدند. آنها آینه تمامنمای دردهای جامعه بودند و صدای بیصدایان محسوب میشدند. مبادا با سلیقههای شخصی و سیاسی شعائر بیخاصیت شود. جامعه تشنه کلامی است که عقل را بیدار کند و دل را آرام سازد. واعظ نه بلندگوی دولت است و نه کاسب بازار؛ واعظ وارث پیامبران است؛ همانهایی که وقتی سخن میگفتند زمین و زمان تکان میخورد. برگردیم به اصل؛ به همان منبری که درد داشت و درمان ارائه میداد نه منبری که تنها وقت میگذراند. رسالت امروز ما احیای این سنت اصیل و بازگرداندن جایگاه واقعی منبر در هندسه فرهنگی و اجتماعی ایران است. سنتی که در آن کلمه حرمت دارد و سخن ، ریشه در آسمان حقیقت میدواند.
نظر شما