۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۴۳
کد مطلب: ۲۴٬۰۳۳

تقویت در دل بحران

راهبرد حیاتی برای بقا

مصطفی یزدان پناه _ آگاه مسائل سیاسی
راهبرد حیاتی برای بقا

آگاه: در جهان امروز، بحران دیگر یک رخداد مقطعی و استثنایی نیست؛ بلکه به بخشی از زیست روزمره ملت‌ها تبدیل شده است. اقتصاد، امنیت، افکار عمومی، ارتباطات و حتی سبک زندگی، همزمان در معرض فشارهای بیرونی و درونی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تاب‌آوری ملی» از یک مفهوم تزئینی یا صرفا نظری فراتر می‌رود و به یک راهبرد حیاتی برای بقا، پیشرفت و حفظ انسجام اجتماعی تبدیل می‌شود. کشوری که تاب‌آور نباشد، ممکن است در برابر یک فشار محدود، دچار فرسایش تدریجی، بی‌اعتمادی عمومی و اختلال در تصمیم‌گیری شود. بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا بحران رخ می‌دهد یا نه؛ پرسش اساسی این است که جامعه و نهادهای آن تا چه اندازه برای مواجهه هوشمندانه با بحران آماده‌اند.
تاب‌آوری ملی صرفا به معنای تحمل سختی نیست. تحمل، یک واکنش منفعلانه است؛ اما تاب‌آوری، توانایی بازیابی، سازگاری و حتی تقویت خود در دل بحران است. جامعه تاب‌آور، جامعه‌ای است که در برابر شوک‌ها فرو نمی‌پاشد، بلکه با اتکا به سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، مدیریت کارآمد و روایت درست از واقعیت، مسیر عبور از بحران را پیدا می‌کند. در این میان، نقش رسانه‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی از همه برجسته‌تر است؛ زیرا رسانه‌ها فقط ناقل خبر نیستند، بلکه تنظیم‌کننده هیجان اجتماعی و شکل‌دهنده ادراک جمعی‌اند. آنچه مردم از یک بحران می‌فهمند، اغلب بیش از خود بحران، از طریق رسانه‌ها ساخته می‌شود.
اگر رسانه‌ها مسئولانه عمل کنند، می‌توانند به افزایش تاب‌آوری کمک کنند. انتشار اخبار دقیق و امیدبخش، برجسته‌سازی نمونه‌های موفق، نمایش همبستگی‌های اجتماعی، تبیین واقع‌بینانه مشکلات و ارائه تصویر درست از ظرفیت‌های ملی، از جمله کارکردهای مثبت رسانه در شرایط بحران است. جامعه‌ای که فقط با سیل خبرهای منفی، شایعه و تحلیل‌های هیجانی روبه‌رو شود، به‌تدریج دچار فرسودگی ذهنی می‌شود. اما اگر رسانه، علاوه بر بازتاب مشکلات، راه‌حل‌ها، ظرفیت‌ها و الگوهای موفق را نیز نشان دهد، مردم احساس می‌کنند هنوز امکان کنش موثر وجود دارد. همین احساس امکان، یکی از پایه‌های اصلی تاب‌آوری است.
در نقطه مقابل، رسانه می‌تواند به عامل تضعیف تاب‌آوری نیز تبدیل شود. بزرگ‌نمایی مشکلات، القای بن‌بست، تزریق ناامیدی، شتاب در بازنشر شایعات و شبهه‌ها و تبدیل هر خطا یا ضعف به نشانه فروپاشی، از جمله آفت‌هایی است که سرمایه اجتماعی را فرسوده می‌کند. در جنگ ترکیبی، دشمن فقط با ابزار نظامی عمل نمی‌کند؛ بلکه با عملیات روانی، تحریف واقعیت و دستکاری ادراک عمومی، تلاش می‌کند جامعه را از درون دچار تزلزل کند. در چنین وضعی، رسانه‌ای که بدون راستی‌آزمایی و بدون درک مسئولیت اجتماعی، به بازنشر هیجان‌های منفی دامن بزند، عملا در زمین بحران‌سازان بازی کرده است.
از این منظر، ارتقای «سواد امنیت رسانه‌ای» یک ضرورت فوری است، نه یک توصیه فرهنگی حاشیه‌ای. جامعه باید بیاموزد که هر خبر را به‌سرعت نپذیرد، منبع را بسنجد، میان تحلیل و شایعه تفاوت بگذارد و بداند که بسیاری از پیام‌ها با هدف ایجاد اضطراب، بی‌اعتمادی یا چنددستگی منتشر می‌شوند. سواد رسانه‌ای یعنی توان تشخیص، نه فقط مصرف محتوا. شهروندی که در برابر جنگ روایت‌ها مجهز باشد، کمتر دچار ترس جمعی می‌شود و بهتر می‌تواند در مسیر عقلانی تصمیم بگیرد. این موضوع به‌ویژه در شرایط بحران، اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا اضطراب عمومی، خود به یک عامل تشدیدکننده بحران تبدیل می‌شود.
در کنار مردم، نهادهای رسمی و رسانه‌های حرفه‌ای نیز مسئولیت سنگینی دارند. آنها نباید تصور کنند که پنهان‌سازی کامل واقعیت یا بیان یک‌سویه و شعارزده، به اعتماد عمومی کمک می‌کند. برعکس، اعتماد زمانی تقویت می‌شود که مردم احساس کنند با آنها صادقانه و دقیق سخن گفته می‌شود. رسانه موفق، رسانه‌ای است که مسئله را کوچک نمی‌کند، اما آن را به فاجعه هم تبدیل نمی‌کند. چنین رسانه‌ای ضمن بیان دشواری‌ها، مسیر عبور از آن را هم توضیح می‌دهد؛ ضمن نقد، امید می‌سازد و ضمن هشدار، آرامش و منطق را حفظ می‌کند.
راهکار عملی برای تقویت تاب‌آوری رسانه‌ای، تنها در سطح محتوا نیست؛ بلکه در سطح ساختار نیز باید اقدام شود. نخست، باید شبکه تولید محتوای امیدآفرین، دقیق و مسئله‌محور تقویت شود؛ محتوایی که از دل واقعیت اجتماعی بیرون آمده باشد، نه از دل تبلیغات خشک و غیرقابل ‌باور. دوم، باید نظام پاسخگویی سریع به شایعات و شبهات فعال باشد تا میدان روایت به دست منابع غیررسمی و بی‌مسئولیت نیفتد. سوم، لازم است رسانه‌ها به‌جای تمرکز صرف بر بحران، الگوهای موفق مدیریت بحران، ابتکارات مردمی و ظرفیت‌های مغفول را برجسته کنند. چهارم، آموزش عمومی در مدارس، دانشگاه‌ها و بسترهای دیجیتال باید به‌گونه‌ای طراحی شود که شهروندان، مهارت تحلیل خبر و تشخیص عملیات روانی را بیاموزند.
در نهایت، تاب‌آوری ملی محصول هماهنگی میان دولت، رسانه، نخبگان و مردم است. هیچ جامعه‌ای فقط با دستور از بالا تاب‌آور نمی‌شود و هیچ رسانه‌ای نیز به‌تنهایی قادر نیست اعتماد و امید را بازسازی کند. اما اگر روایت ملی بر پایه واقع‌گرایی، صداقت، آگاهی و همبستگی شکل بگیرد، بحران‌ها از تهدیدهای فلج‌کننده به فرصت‌هایی برای اصلاح و بازسازی تبدیل می‌شوند. در عصر جنگ ترکیبی، ملتی پیروز است که هم حقیقت را بشناسد و هم امید را حفظ کند. تاب‌آوری، دقیقا از همین نقطه آغاز می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.