آگاه: ویدیوی اخیر اشکان خطیبی و اقرار بیپردهاش از شرایط سخت زندگی «مثل مستمندها» در خارج از کشور، بار دیگر واقعیت پنهان پشت تابلوهای رنگارنگ مهاجرت این افراد را آشکار کرد. این اعتراف تلخ، نه یک اتفاق استثنایی، بلکه استمرار همان سناریوی تکراری است که پیشتر در سرنوشت افرادی چون حمید فرخنژاد و دیگر چهرههایی که اعتبار خودشان را به کلی با حرکتی شتابزده از بین بردند، مشاهده شده بود؛ مسیری که از هیجانات زودگذر آغاز شد اما با وطنفروشی به انزوا، بنبست حرفهای و عسرت معیشتی رسید.
هنرمندی که در داخل کشور، متکی بر سرمایه اجتماعی، مخاطب میلیونی و پشتیبانی ساختاری زندگی میکند و فارغ از تمام چالشها، از جایگاه اجتماعی و اعتبار حرفهای برخوردار است اما از این بستر خارج میشود، ریشههای فرهنگیاش را برای همیشه قطع میکند و تمام آن سرمایه نمادین را برای همیشه میبازد، همانطور که احتمالا دیدهاید.
تجربه این افراد به روشنی ثابت کرد که رسانهها و جریانهای بیرونی، تنها تا زمانی به هنرمند توجه نشان میدهند که کارکرد رسانهای و تبلیغاتی داشته باشد. زمانی که گرد و خاک موضعگیریهای اولیه فرو مینشیند و دوربینی روشن نیست، هنرمند میماند و واقعیت عریان وطنفروشی و غربت؛ جایی که نه از تمجیدهای سابق خبری هست و نه از پیشنهادات کاری محترمانه و بسیار. تبدیل شدن بازیگر صاحبنام به فردی که برای گذران زندگی اولیه با مشکلات ساختاری دست و پنجه نرم میکند، حاصل هیچ چیزی جز انتخابی سیاه و بدتر، امتداد همان مسیر و دست و پا زدن بیهوده در آن تا انتهاست.
اظهارات اخیر خطیبی، تصویر بازسازیشده و غیرواقعی زندگی در فرامرزها را از بین برد. این اعتراف، اگرچه تلخ است اما میتواند آینهای باشد برای کسانی که تحت تاثیر القائات رسانهای، جایگاه تثبیتشده و محبوبیت داخلی و ملی خود را با سرابهای بیپشتوانه تاخت میزنند.
در نهایت، سرنوشت امروز این چهرهها یادآور این حقیقت نادیده انگاشتهشده است که هنر و هویت هنرمند، جدای از مردم و جغرافیای خود معنا پیدا نمیکند. بریدن از این بستر به امید سرابهای بیرونی، حاصلی جز پشیمانی و سوزاندن سرمایههای یک عمر تلاش حرفهای به همراه نخواهد داشت.
۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۵
کد مطلب: ۲۴٬۲۰۵
نظر شما